"ستایش برای اوست"
ای خدای روزهایی که نیامده اند و بوسه هایی که خاطر شده اند و
ایوانهایی که ناگهان فرو ریخته اند.جز تو با چه کسی حرف بزنم و از
که بخواهم به من کمک کند تا شعر های ناتمام خود را به پایان
برسانم و برای دوستانم نامه بنویسم؟
ستایش برای توست که پرندگان سرگردان را به آشیان می رسانیو
روز و شب دست و روی خورشید و ماه را می شویی. ستایش برای
توست که هم گل سرخی را که روبروی سنگها روییده است می بینی
و هم پرهای پروانه را هاشور می زنی...
خدایا مرا کلمه به کلمه می شناسی و خوب می دانی که دوست دارم
مثل یک کاغذ سپید رستگار شوم و طعم عسل و تابستان را بچشم و
رویاهای روزمره ام را با روزنامه های بی خبر در میان بگذارم.
خدایا به نام تو عطر عشق را با نفسهایم می آمیزم و از سیاهی جوهر...
روشنی صبح را می آفرینم .. به نام تو چترم را زیر باران باز می کنم و کنار
شعرهای ناسروده ام به خواب می روم .
خدایا به یاد تو موهایم را شانه میزنم و انگشت هایم را به ملاقات دریا می برم..
به یاد تو در ازدحام خوشه های گیلاس و انگور زندگی را دوباره می نویسم
و دلتنگی های گسم را در آسمان جا می گذارم . ستایش برای توست که
چشم ستاره ها را گشودی و به باغها پیراهنی سبز دادی و آفتاب را روی میز
صبحانه ام گذاشتی... ستایش برای توست که روزهایم بوی دستهای تو را دارند
و نامت همه جا پراکنده است و انعکاس صدای تو را در بخارهای چای عصرانه
و کلماتی که افتان و خیزان سرنوشت مرا رقم می زنند.. می توانم ببینم.
__________________
Chera Donya Mano Mikhay Tak o Tanha?!..Mano Dadi Be Dastaye Shabaye Sarde Tanahaii..CHera Rahmi To Ghalbet Nist Akhe Donya! Che Donyayiii..Chera Hishki Nemidoone Che Boghzi Tooye Shabhame..CHe Zakhmaii Azat Donya Rafighe Ghalbe Tanhame
|