من ، ریسمانهایی سیمگونم
که خدایانم ، از آسمانها به زمینم افکندند،
و طبیعتم ، زینت مرغزارهایم کرد!
من ، مرواریدهای گرانبهایی هستم
که از تاج عشتروت پراکنده شدم،
و دختر صبح را ، برای زیبایی کشتزارهایش ربودم.
من ، می گریم و تپه ها می خندند ،
من ، فرود می آیم و گل ها فراز.
ابر و کشتزار ، دو عاشقند
و من ، قاصدکی
که با فراوانی ام تشنگی آن را فرو می نشانم
و بیماری این یکی را شفا می بخشم.
__________________
Chera Donya Mano Mikhay Tak o Tanha?!..Mano Dadi Be Dastaye Shabaye Sarde Tanahaii..CHera Rahmi To Ghalbet Nist Akhe Donya! Che Donyayiii..Chera Hishki Nemidoone Che Boghzi Tooye Shabhame..CHe Zakhmaii Azat Donya Rafighe Ghalbe Tanhame
|