باز امد موسم بهاران
يار با ما بگويد شادان و خرامان
اين عالم شما هست
جاي نشاط و احساس
حيف است عمر ما با
اين ناله ها سر ايد
ديوانگي شايد
مستي و عاشقي هم
روزي بكار ايد
اميد هست و اميد
دلتنگي هاي ما هم
روزي به سر بيايد
خ بده
__________________
ميدانستم ، ميدانستم روزي خورشيد نيز خاموش خواهد شد خدايا آيا او نيز فراموش خواهد شد ....
رويايم را ببين
خداوند در آن گوشه زيز سايه سار درخت لطف خويش
با لبخند
نفسهايت را سپاس ميگويد
پس بر تو چه گذشته كه اينچنين
آرزوي مرگ ميكني ......
ببين فرصت نيست
فرصت براي بودن نيست
پس سعي كن
تا درخت را احساس كني
سبزه رابشنوي
و بوسه دادن را از گل سرخ بياموزي
تا روزي
شايد
درخت را تا مرز انار
تعقيب كني (تاري)
|