زندگي هياهوي كودكيهاي من و توست
زندگي راستي در كردار
زندگي خنديدن ما به ريسه هاي نوزاد
زندگي عشقي هست بي حد و نصاب
زندگي دوست داشتن هاي پر معنا گاهي هم بي معنا
زندگي صورتي دارد جوان از خنده ها
صورتي دارد پير از گريه ها
__________________
ميدانستم ، ميدانستم روزي خورشيد نيز خاموش خواهد شد خدايا آيا او نيز فراموش خواهد شد ....
رويايم را ببين
خداوند در آن گوشه زيز سايه سار درخت لطف خويش
با لبخند
نفسهايت را سپاس ميگويد
پس بر تو چه گذشته كه اينچنين
آرزوي مرگ ميكني ......
ببين فرصت نيست
فرصت براي بودن نيست
پس سعي كن
تا درخت را احساس كني
سبزه رابشنوي
و بوسه دادن را از گل سرخ بياموزي
تا روزي
شايد
درخت را تا مرز انار
تعقيب كني (تاري)
|