شبی از شب های زمستان بود
و در آن شب
من به انگیزه ی تنهایی
گریه میکردم
اشک هایم همه یخ زد
و در آن اشک بلور
روی هر گونه خویش
عکس و تندیس تورا می دیدم
که مرا می بینی
و به دیوانگی ام
می خندی !
فریاد تندیس - ماهر
__________________
♥SheidA♥
تو همان مهربانی هستی؟! یا مهربانی همان توست؟! نمی دانم … می دانم بی شک با هم نسبت نزدیکی دارید !! آسمونـــ ــ منـــ ــ همیشهـــ ــ !! ابریـــ ــ !! چترتو با خودتــ ــ آوردیـــ ــ !!
|