شرمنده ابجيه ما همين جا ميمونه يا همين يا اصن ا فروختن پشيمون شديم اخه تو چه جور پدري هستي بي عاطفه كه دلت مياد كه ابجيه منو تو اين شهر بزرگ بيرون بندازي بي مرام اخ اسمال بيا كه داشتو كشتن يالا كاس كوزتو جم كن برو بيرون تا خودم ننداختمت بيرون بي معرفت
دلتنگ منو ببخش ابجي
__________________
ميدانستم ، ميدانستم روزي خورشيد نيز خاموش خواهد شد خدايا آيا او نيز فراموش خواهد شد ....
رويايم را ببين
خداوند در آن گوشه زيز سايه سار درخت لطف خويش
با لبخند
نفسهايت را سپاس ميگويد
پس بر تو چه گذشته كه اينچنين
آرزوي مرگ ميكني ......
ببين فرصت نيست
فرصت براي بودن نيست
پس سعي كن
تا درخت را احساس كني
سبزه رابشنوي
و بوسه دادن را از گل سرخ بياموزي
تا روزي
شايد
درخت را تا مرز انار
تعقيب كني (تاري)
|