نمایش پست تنها
  #256  
قدیمی 09-29-2009
آیـدا آواتار ها
آیـدا آیـدا آنلاین نیست.
کاربر خوب
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
نوشته ها: 438
سپاسها: : 0

16 سپاس در 16 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

مرا درياب
تو اي تنهاترين شاهد
تو اي تنها در اين دنيا و هر دنيا

بجز تو آشنايي من نمي‌يابم
بجز تو تكيه‌گاه و همزباني من نمي‌خواهم
مرا درياب

تو ميداني كه من آرام و دلپاكم
و ميداني كه قلبم جز به عشق تو
و نام تو
و ياد تو
نخواهد زد

و مي‌داني كه من ناخوانده مهماني در اين ظلمت‌سرا هستم
مرا درياب
كه من تنهاترين تنهاي بي‌سامان اين شهرم
مرا بنگر.. مرا درياب

قسم به راز چشمانم
به‌ اقيانوس بي‌پايان رويايم
به رنگ زرد به رنگ بي‌وفايي‌ها
به عشق پاك
به ايمانم
به چين صورت مادر
به دست خسته‌ي بابا
به آه سرد تنهايي
به قلب مرده‌ي زاغان
به درد كهنه‌ي زندان
به اشك حسرت روحم
به راز سر به مُهر سينه‌ي اسبم
اگر دستم بگيري و
از اين زندان رها سازي
برايت عاشقانه شعر خواهم گفت
همين يك قلب پاكم را
و روح بي‌قرارم را كه زنداني‌ست
به تو اي مهربان تقديم خواهم كرد

مرا از غربت زندان رها گردان
نگاه بي‌پناهم بر در زندان تنهايي روح خسته‌ام خشكيد
مرا درياب
مرا درياب كه غمگينم


« شعر از: ئه‌وين »
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید