نمایش پست تنها
  #20  
قدیمی 10-01-2009
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

یادش بخیر خیلیهاش یادمون رفته بود ممنون جناب ادمین خاطرات خوب کودکی رو توی ذهنمون تداعی کردی
یادمه شعرای کتاب فارسی رو با بچه ها زنگ تفریح دسته جمعی میخوندیم گاهی هم دو سه نفری دستامونو رو شونه های همدیگه میزاشتیم و شعر فارسی میخوندیم
اینقدر گچ و تخته پاکن برامون مهم بود که اونو توی جیب مانتومون میزاشتیم
یادش بخیر آرزوی مفصر شدن
منه که مامانم ناظم مدرسه بود خیلی سخت گیری میکرد که تو باید واسه بچه های دیگه الگو باشی ولی گاهی اجازه میداد با دوچرخه برم مدرسه
دیگه هیچوقت اون روزا تکرار نمیشه
__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید