زندگي رنگ صداست رنگ صدائيست كه در قلب من و تو صدا ميكند نام تو را رنگ صدائي كه شبها بر بام خانه ما ميخواند خداي مرا و رنگ صدائيست كه به من ميگويد
سلام دوست خوبم امدم تا تو را ببرم از خانه خود به سوي خانه او
او ، همانيست كه ميخوانيدش و هرگز نميبينيدش
__________________
ميدانستم ، ميدانستم روزي خورشيد نيز خاموش خواهد شد خدايا آيا او نيز فراموش خواهد شد ....
رويايم را ببين
خداوند در آن گوشه زيز سايه سار درخت لطف خويش
با لبخند
نفسهايت را سپاس ميگويد
پس بر تو چه گذشته كه اينچنين
آرزوي مرگ ميكني ......
ببين فرصت نيست
فرصت براي بودن نيست
پس سعي كن
تا درخت را احساس كني
سبزه رابشنوي
و بوسه دادن را از گل سرخ بياموزي
تا روزي
شايد
درخت را تا مرز انار
تعقيب كني (تاري)
|