نمایش پست تنها
  #3  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه هم اکنون آنلاین است.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

روایت داستان فیلم اینجا بدون من بهرام توکلی با بازی صابر ابر فاطمه معتمد آریا نگار جواهریان پارسا پیروزفر


خلاصه کلی و کوتاه داستان (ادامه) :
خطر لوث شدن داستان فیلم لطفا اگر تاکنون این فیلم را ندیده اید این قسمت را نخوانید

خلاصه داستان در چند جمله :

مادر بسیار نگران ازدواج نکردن و بالارفتن سن دخترش هست و تا پیدا شدن یک خواستگار کلی سعی میکنه خودش رو دخترش رو در خوشحالی و امیدواری نگه داره که این اتفاق حتما میفته و ...
مادر متوجه میشه دخترش که مثل همیشه از اجتماع و جای شلوغ و مردم گریزان هست کلاسهای گل چینی که ثبت نام کرده بوده رو نمیرفته و به جاش توی خیابون میمونده چون اونجا نتونسته بوده در مورد تکالیفش توضیح بده و مادر بسیار عصبانی میشه و براش روشن میکنه که اگر مجرد بمونه و ازدواج نکنه چه مصائبی در راه خواهد بود برای او
دختر برای اینکه مادر رو خوشحال کنه از علاقه ی مخفیش به دوست برادرش یعنی رضا صحبت میکنه مادر باور نمیکنه اما با توضیحات بیشتر مشخص میشه یکبار که رضا خونه ی احسان اومده بود اتفاقی اهنگی رو میخونن و ضبط میکنند
یلدا که در اتاقه میشنوه و به رضا احساس پیدا میکنه
یلدا که اینها رو برای مادر توضیح میده مادر کلی خوشحال میشه و سعی میکنه هر طور که شده ترتیبی بده که رضا یه شب شام بیاد خونه شون
به پلتیکهای خاص کار راه انداز ی که بعضی خانم ها در اون خبره هستند سر صحبت رو با احسان باز میکنه و بر لزوم اوردن اون پسره (بدون ذکر نام !) از محل کارتون برای شام و ازدواج کردن یلدا سخنها میراند
احسان که پیشتر بارها صدای نوار ضبط شده ی رضا رو از اتاق خواهرش شنیده بوده میدونسته جریان چیه و مادر منظورش چیه
یه شب شام رضا رو دعوت میکنند خونه
مادر کلی تدارک میبینه از پیش کلی مصائب میکشه برای نوسازی بعضی قسمتهای خونه مثل مبل و پرده و .... برای یلدا یه کفش پاشنه بلند میخره چون به نظرش قد دخترش کوتاهه
حتی توصیه میکنه که حتما ارایش کنه
یلدا که دقیقه نود از همچین اتفاق مهمی خبر دار میشه حالش عوض میشه ناراحت میشه هل میکنه و از همه بد تر کفش پاشنه بلند رو اصلا نمیتونه تحمل کنه میره توی اتاقش و بیرون نمیاد اما به هرحال با شعوذه و طامات بیرونش میارن ! حرف نمیزنه ناراحته مضطربه اما به هر حال مساله رو عادی میکنند
اما وقتی که پا میشه بره چایی بیاره پاهاش به هم میپیچه و میفته اما این مساله زود حل و فصل میشه .
روز بعد دوباره رضا میاد در خونه احسان رو ببینه چون موبایل رو جا گذاشته
یلدا نوار کاست صدای رضا رو بهش میده
توی تمام این مدت احسان در حال برنامه ریزی برای ترک خانه و خانواده بود که ار راه جنوب خودش رو به خارج کشور برسونه و زندگی جدیدی رو شروع کنه
اهل سینما و نوشتن هست و معتقده که اگه از دست مشکلات و غیر عادی بودن های خانواده خلاص بشه میتونه بنویسه
احسان کارهای تسویه حسابش رو انجام میده
چند روز بعد دوباره رضا خونه ی احسان اینهاست و مادر باز هم تدارک دیده
ترتیبی میده که یلدا و رضا تنها بشن و با هم صحبت کنند و پیشتر متن نطق رضا رو هم بهش دیکته میکنه
میگه به یلدا بگو چقدر عروسکهاش زیباست و ...
صبحت شروع میشه اما به سرعت یلدا حالش بد میشه و مضطرب میشه عرق میکنه و ...
رضا که متوجه هست داستان چیه میگه اگه بهت بخندم ناراحت میشی ؟ میگه چرا میگه واسه اینکه مساله به این کوچیکی (استفاده ازچوب دستی ) رو اینقدر گنده کردی
براش توضیح میده که چقدر دختر خوبیه
چقدر این مساله عادی و معمولیه و چقدر ادمهای دیگه هم شبیه اون هستند در مورد دنیای کودکی و خیالات و حرف زدن با در و دیوار و ...
همه چیز به خوبی پیش میره و صدای خنده و چهره بشاش رضا و یلدا و به تبع مادر موید همین نکته س تا اینکه
رضا عکس نامزدش رو به یلدا نشون میده و میگه من نامزد دارم
قسمت مهم از اینجا شروع میشه
یلدا حالش بد میشه همه چیز خراب میشه رضا سراسیمه از اونجا میره و مادر و احسان از همه جا بیخبر سعی میکنند یلدا رو اروم کنند و بفهمن چی شده
یلدا میگه مامان رضا نامزد داره
و تازه همه میفهمن چه اتفاقی افتاده !
مادر با عصبانیت به احسان میگه تو چطور نمیدونستی دوست صمیمیت نامزد داره فقط خواستی دهن ما رو ببندی /؟
احسان که راست هم میگفت میگه واقعا نمیدونسته نامزد داره
یلدا که حالش مدام داره بدتر میشه میگه مادر رضا رفت که با نامزدش به هم بزنه که در واقع واکنش عصبی ذهن یلدا بوده هم بعدها همچین اتفاقی نمیفته و هم اساسا حالا چه عجله ای بود ! و چرا اونطوری ! .
یلدا خودش زود میفهمه میگه مامان چرا تو و احسان اینطوری نگام میکنین ...
اونها هم میدونن که اوهام و واکنش عصبی یلدا باعث شده این حرف ساخته و پرداخته بشه و در واقع فهمیدن که عمق فاجعه طی چند ثانیه چقدر زیاد شده ...
به رضا زنگ میزنن گوشی رو جواب نمیده
روزها سپری میشه و یلدا حالش بدتر میشه عصبی میشه تشنج میکنه غذا نمیخوره لجوج میشه و مدام شرایط بد و بدتر میشه از طرفی به خاطر پرستاری از یلدا شرایط کاری و شعلی مادر به خطر میفته دعوا میکنه توی کارخونه و تقریبا اخراج و خونه نشین میشه
حالت عصبی و روانی یلدا بدتر میشه و همه چیز به سمت قهقرا سوق پیدا میکنه اینقدر شرایط بد میشه که حتی مادری که دغدغه اساسیش سیگاری نشدن و معتاد نشدن پسرش بود خودش درخواست سیگار میکنه
حال یلدا خرابتر میشه احسان به زور سعی میکنه بهش چند لقمه غذا بده اما نمیخوره بالا میاره عصبی میشه و احسان رو میزنه ...
احسان که عصبی بوده از مادر به خاطر برنامه های اشتباه و تصمیمای غلطش که مسبب این مسائل شد دیگه کم میاره میگه مادر راه راحت شدنمون اینه که یه شب شیر گازو باز کنیم وبریم بخوابیم ...
اوضاع بدتر میشه طوری که حتی مادر هم به این نتیجه میرسه ک مرگ بهتر از زنده مونده و از احسان میپرسه که ایا واقعا نظر اون شبش در مورد خودکشی راست بوده یا خیر ؟
احسان که شرایط رو اسفناک میبینه و از دست کارهای مادرش هم دیونه شده و از طرفی اینده ای فرضی ولی روشن برای خودش متصور شده همون طور که پدرش سالها پیش اونها رو ترک کرده بود مادر و خواهرش رو ترک میکنه
میره ترمینال و سوار اتوبوس میشه و میره به سمت جنوب
از اون طرف یلدا حالش خراب میشه میخوره زمین مادر به شدت نگرانش میشه احسان رو درخونه نمیبینه به موبایلش زنگ میزنه احسان جواب نمیده داخل اتوبوسه پیام اینه که خواهرت حالش بد شده زود برگرد خونه
سکانس اینجا همون سکانس ابتدایی فیلم هست که در موردش توصیح داده شده
احسان میگه حالم خوب نیست نمیدونم کجاها واقعیته کجاها تصوره نمیدونم کجام نمیدونم کجا میرم اما تنها چیزی که میدونم حقیقته و منو از اشتباه در میاره اینه که دیگه به اون خونه بر نمیگردم و دیگه روی اون کاناپه نمیشینم و به رفتن فکر کنم و الانی که اینها رو مینویسم دیگه توی اون اتوبوس نیستم
سکانس بعدی احسان داخل خونه س و روی همون کاناپه و داره فکر میکنه ... بنابراین یعنی از این جا به بعد دیگه حقیقت نیست
دیالوگ های اساسی و اتفاقات و قطعات پازل برای اثبات این مساله از اینجا شروع میشه هرچند که به نظرم نیاز به این همه تاکید من بر این مساله وجود نداره اما بعضی دوستان قبول نداشتند , در جلوتر به تفصیل خواهم گفت .
احسان که از اینجا به بعد رو خودش پردازنده ی داستان شده و دیگه از مادر و خواهرش خبری نداره سعی میکنه اروزهای زیبای مادرش رو در داستان و فیلمش به واقعیت تبدیل کنه و داستان رو اینطور ادامه میده که چند یه شب یلدا میگه رضا زنگ زد گفت با نامزدش به هم زده و میاد
فردا رضا میاد توضیح میده که چون اون دختره از جنس رضا نبوده باهاش به هم زده و میخواد با یلدا ازدواج کنه
خواستکاری میکنه
مادر سر کار برمیگرده
عروسی میکنند و بچه دار میشن و پاهای یلدا خوب میشه و به به به به به به به ! .
خلاصه داستان با ذکر جزئیات:

(ابتدا نوشته ی بعدی در مورد فیلم تاوان رو ببینید)
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید