نمایش پست تنها
  #6  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه هم اکنون آنلاین است.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

Islander میگوید :


کوروش عزیز، خیلی ممنون برای نقد بسیار زیبا و کاملی که نوشتی. از خوندنش لذت بردم . و نکاتی هست که می تونم در مورد فیلم بهشون اشاره کنم.


- پایان فیلم همونطور که اشاره شده بدون شک داستانی بود که احسان داشت تعریف می کرد ، و خوشبختانه همه دوستانم که فیلم رو دیدند هم موافق بودند! نشانه هایی که با ظرافت در فیلم گنجونده شده بود و کوروش به همشون پرداخته بود،‌ خبر از همین پایان می دادند. و البته یه چیزی هم جا مونده بود!


- فیلم تاوان رو من چند وقت پیش دیده ام. اما یادم نمونده بود که "اینجا بدون من " پایانی مشابه با تاوان داره. عوضش یاد فیلم " inglorious Basterds "تارانتینو (2009) افتادم! که تارانتینو در جواب اشخاصی که می پرسیدن چرا پایان فیلم با واقعیت تاریخی سازگار نیست گفت این چیزی بود که من دوست داشتم اتفاق بیافته!


- از مواردی که وقتی برای اولین بار فیلم رو دیدم همه حس منو تحت تاثیر قرار داده بود فضای زمستونی فیلم ، سرماخوردگی احسان و اسم یلدا بود! و نظر دوستان رو که در این مورد پرسیدیم باز هم توافق داشتیم که زمستون نماد شرایط دشوار اجتماعی و اقتصادی میتونه باشه که احسان رو مریض کرده و همونطور که خودش اشاره می کنه گاهی احساس خفگی می کنه و اصلا نمی تونه نفس بکشه و یلدا رو کاملا خونه نشین و بدون اعتماد به نفس حتی برای درست کردن گل چینی بار اورده.


- شخصیت ها خیلی واقعگرایانه بودند و این از نکات قابل توجه فیلمه. فکر می کنم همه ما نمونه های بسیار زیادی از "مادر " در جامعه دیده باشیم. زنانی که حدود سی سال ازدواج کردند،‌ زمانی که نقش زنان در جامعه چندان پررنگ نبود و آرزوی اکثر دخترها جز ازدواج با مردی مناسب نمی تونست چیز دیگه ایی باشه . که طبیعیه بعد از ازدواج به علت شرایط سختی که انتظارش رو هم نداشتند، مثلا در این مورد اعتیاد همسر،‌ترک شدن با دو تا بچه، نداشتن هیچ کمکی از جامعه، اجبار به ساعات طولانی کار در کارخونه و اتاق پیاز ( شاید کارگردان به علت اینکه بیننده های جوان و نسل بعد همین مادرها،‌هیچ ایده ای در مورد این شرایط سخت ندارند این صحنه رو در فیلم گنجونده)، تنهایی و .... رشد ذهنیشون متوقف می شه و یه جورایی در همون رویاهای دوران نوجوانی باقی می مونند. مثلا می بینیم که مادر بارها و بارها از خواستگارهاش برای بچه ها تعریف کرده، انگار مادر به جز این و بسط همین رویاها برای بچه هاش، حرف و یا تجربه ی دیگه ای نداره. مادری که خیلی بچه هاش رو دوست داره اما در مورد زمستونی که اشاره شد کاری ازش برنمیاد چون خودش هم محصول همین شرایطه، احسان سرما خورده و یلدا هم که از ابتدا شرایطش توی این زمستون سرد خیلی خوب نبوده، مادر تلاشش رو می کنه که حال بچه ها رو با پرتقال و شلغم خوب کنه اما اصلا موفق نبوده و نخواهد بود. فکر می کنه اوج خوشبختی بچه هاش اینه که به هر ترتیبی شده ازدواج کنن و حتی تجربه ناموفق خودش هم باعث نشده به این فکر بیافته که خیلی هم ایده ی خوبی نیست. هیچ وقت همونطور که شاید از یه مادر در شرایط عادی انتظار می ره مشکل دخترش رو درک کنه به این فکر نمی افته که راه حل عملی تر برای مشکل یلدا پیدا کنه . و به جای درک علاقه احسان به سینما و نوشتن مجله های سینماییش رو دور می ریزه و مدام سرزنشش می کنه . و بدتر اینکه توقع داره احسان نقش پدر رو در خانواده ایفا کنه. و موضوع غم انگیز در مورد مادر اینه که خودش هم قربانی شرایطیه که اشاره شد و اصلا نمی شه بهش خرده گرفت.
احسان نمونه غریب بودن همه جوون های همسن و سال خودشه با روحیات مشابه. توی خانواده ای گیر افتاده که اصلا نمی فهمه مادر و خواهرش در مورد چی حرف می زنند ،‌مجله هاش دور ریخته می شن و علاقه ی زیادش به سینما هم قابل درک نیست. در حالی که خودش درگیر مشکلات زیادیه،‌از جمله کار کردن جایی که دوست نداره و ازش توقع می ره که حل مشکلات خواهرش هم عهده دار باشه . و حتی نزدیک ترین دوستش هم اصلا نمی فهمه چی می گه و عملا به جز شخصیت های فیلم ها که باهاشون حرف می زنه تنهاست و دوست داره که بره،‌ بره به جایی که حداقل دیگه به رفتن فکر نکنه. و تنها مسولیتش در مورد خواهر و مادرش خوشبخت کردنشون در فیلم نامه ش باشه! و البته از خارج از ایران رفتن واسه خودش ایده آلی ساخته که شاید یه نمونه از همون رویاپردازی های مدل مادرش باشه که غم انگیزه!
و یلدا که علاوه بر شرایط خانوادگی ، مشکل جسمی هم داره . و چون به جز حرف های عجیب غریب مادرش چیزی نشنیده و جز عروسک هاس شیشه ایش کسی رو نمی بینه و نمی شناسه، به تبیعت از مادرش تصور می کنه که ازدواج تنها راه حل مشکلاتشه و وقتی تنها امیدش از بین می ره دچار یاس فلسفی می شه و تعادل روحیش رو از دست می ده. و همونطور که احسان می گه مادر در حساسیت های یلدا و عدم تواناییش در درک واقعیت نقش اساسی داره. طبیعیه که وقتی مادر از ابتدا به جای یاد دادن اینکه چطوری با مشکلش کنار بیاد همش تلقین کرده که تو مشکلی نداری و مردم هزار تا عیب و ایراد دارند و غیره، در اولین مشکل جدی که یلدا به تنهایی باهاش مواجه می شه همین روش رو پیش می گیره و اصلا حاضر به قبول واقعیت نمی شه.
رضا هم که واسه خودش توی فاز دیگه اییه ،‌به موضوعات جدی فکر نمی کنه احتمالا و همین که حقوقی در همون حد احسان داشته باشه، ازدواج کنه، واسه تفریح سینما بره و بعدش بره ساندویچ بخوره و در کل نیازهای اولیش رفع بشه براش کافیه و همونطور که کوروش جان اشاره کرد با خوشحالی به زندگیش ادامه می ده و البته قرار نیست چیزی رو عوض کنه.


- متنی که احسان بعد از دعوا توی انبار می خونه شبیه داستان فیلم " اتوبوسی به نام هوس " سال 1951 بود. همونطور که احتمالا دیدین داستان دو تا خواهر رو روایت می کنه که خواهر بزرگتر بلانچ ازدواج نکرده اما آرزو داره که ازدواج کنه و یه نفر دوستش داشته باشه و بهش آرامش بده و ... اما وقتی هیچ جا برای رفتن نداره یه مدت پیش خواهر کوچیکش استلا و شوهرش با بازی مارلون براندو می مونه. اما به خاطر مشکلاتی که به وجود میاد تنها امیدش رو از دست می ده و دچار توهم می شه و در واقع آرزویی که داشت به توهم تبدیل می شه و فکر می کنه سرانجام کسی میاد و به دوردست ها می بردش.. وقتی احسان برمی گرده خونه هم همین فیلم رو می بینه! (خوشبختانه امروز تونستم همون صحنه رو توی فیلم "اتوبوسی به نام هوس" پیدا کنم و مطمئن شم!!) آخرای فیلم داره پخش می شه که حال بلانچ بدتر شده، غذا نمی خوره و منتظر تلفنه. از حموم بیرون میاد و می پرسه که کسی بهش تلفن زده یا نه و سراغ پیرهن ابریشمی زردش رو می گیره که شاید بهترین لباسیه که داره و شوهر استلا پاره ش کرده بود. قبلش هم ادعا می کنه کسی که قبلا بهش علاقه مند بوده تلفن زده و گفته که دلش تنگ شده واسش و می خواد بیاد دنبالش که با کشتی و با هم به یه جای دور برن. و در انتها شوهر خواهر بلانچ با آسایشگاه روانی تماس می گیره و به جای اون شخص که قرار بود بیاد، چند نفر از آسایشگاه دنبالش میان و با خودشون می برنش!‌ که شاید همین سرنوشت در انتظار یلدا هم باشه. و شاید احسان هم قصد داره مثل باغ وحش شیشه ای که تبدیل به ورژن ایرانی " اینجا بدون من " شده، نسخه ای ایرانی از روی " اتوبوسی به نام هوس " بنویسه،‌که جالب به نظر می رسه!!
و جالب اینکه فیلم اتوبوسی به نام هوس هم بر اساس نمایش نامه ایی از تنسی ویلیام ساخته شده.

و جالب اینکه فیلم اتوبوسی به نام هوس هم بر اساس نمایش نامه ایی از تنسی ویلیام ساخته شده.
و جالب اینکه فیلم اتوبوسی به نام هوس هم بر اساس نمایش نامه ایی از تنسی ویلیام ساخته شده.
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید