بازگشت   پی سی سیتی > هنر > فیلم سينما تئاتر و تلویزیون Cinema and The Movie > سینمای جهان

سینمای جهان در این بخش به آثار سینمای خارجی و اخبار مربوط به آنها میپردازیم

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 03-01-2008
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض فیلم تاوان Atonement (کفاره) معرفی و دانلود

معرفی و دانلود فیلم تاوان Atonement (کفاره)معرفی و دانلود فیلم تاوان Atonement (کفاره)


كارگردان: جو رایت
نویسنده: کریستوفر همپتون براساس رمانی از یان مک‌اوان
بازیگران: کایرا نایتلی، جیمز مک‌آوی، برندا بلتین
رنگ: رنگی
ژانر: : جنگی :: عشقی :: درام :
درجه فیلم: R برای نوع زبان گفتاری و صنحه هایی از جنگ و خشونت
کشور: انگلستان :: فرانسه
زبان : انگلیسی :: فرانسوی
استودیو: فوکوس فیچرز
افتتاحیه: ۷ دسامبر ۲۰۰۷ در کشور انگلستان
شیب صحنه : ۱:۱.۸۵
صدا : دالبی دیجیتال :: DTS
مدت زمان فیلم: ۱۳۰ دقیقه
امتیاز منتقدان : ۸.۲ از ۱۰
جملات تبليغاتي: شما تنها می‌توانید حقیقت را تصور کنید.
خلاصه داستان:
یک نویسنده نوجوان 13 ساله پسری را که عاشق خواهر بزرگترش است به جرمی که مرتکب نشده است متهم می‌کند. (در پست های بعدی خلاصه ی بیشتری براتون میارم ! )
توسط لینک زیر آنونس فیلم را تماشا کنید :





__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست




ویرایش توسط دانه کولانه : 03-02-2008 در ساعت 10:47 AM
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #2  
قدیمی 03-02-2008
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

خب قبل از هر چیز توصیه کنم که ببینیدش به قول روزنامه اعتماد
شاهکار نيست اما محکم است
غرور و تعصب از همین کارگردان و همین بازیگر
جو رایت joe wright و کیرا نایتلی با حال و هوایی تقریبا مشابه و لوکیشن و رنگبندیهای شبیه همین فیلم رو اگه کسی دیده باشه شاید اونرو شاهکار بدونه اما به هر حال فیلم تاوان یا کفاره که
جدید (همین امسال) 2007 تولید و اکران شده و در گلدن گلاب جایزه بهترین فیلم درام و بهترین موسیقی فیلم رو هم برنده شده در اسکار امسال هم نامزد بهترین فیلم هنری هم بود منتهی دقیقا الان نمیدونم جایزه ای برنده شد یا نه که دنبال اونم میگردم و خبرشو اعلام میکنم
نکته جالب توجه توجه دیگه اینه که طبق نظرسنجی که توسط مجله «اين استايل» انجام شده، پیراهن ابریشمی سبزرنگ کایرا نایتلی در فیلم تاوان، به عنوان بهترین لباس سینمایی در طول تاریخ سینما انتخاب شده است و بر پیراهن سفید رنگ مرلين مونرو در فیلم خارش هفت ساله The Seven Year Itch و پیراهن مشکی آدری هپبورن در فیلم صبحانه در تیفانی پیشی گرفته است!


بعضی صحنه‌ها را در این فیلم دوبار و از زاویه دید خواهر کوچک‌تر و سپس خواهر بزرگ‌تر می‌بینیم
که البته یکی 2 بار اول من متوجه نشدم !
موسیقی فیلم که برنده جایزه گلدن گلاب امسال شده است، واقعا زیباست و یکی دیگر از نقاط قوت فیلم است، داریو ماریانلی که پیش از این آهنگ‌سازی فیلم‌های V for Vendetta و خداحافظ هاوانا را برعهده داشته، این بار موسیقی زیباتری خلق کرده است. در سایت فیلم می‌توانید به صورت آنلاین به قطعاتی از موسیقی متن فیلم گوش کنید
ماریانلی همون کسیه که در غرور و تعصب هم آهنسازی کرده " اگر غرور و تعصب رو دیده باشید باید موسیقی که هنگام خوندن نامه دارسی شنیده باشید رو یادتون باشه"
داستان فیلم تاوان از رمانی به همین نام، اثر يان مک اوان اقتباس شده است. رمان تاوان در سال 2001 وارد بازار کتاب شد و موفقیت زیادی برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد، چرا که در لیست پرفروش ترین کتاب‌ها قرار گرفت و برنده جایزه بوکر شد




زمان شروع جنگ جهانی دوم است . در روستایی در انگلستان خانواده ثروتمند تالیس زندگی می کنند . سیسیلیا ( کایرا نایتلی ) خواهر بزرگ خانواده و بریونی ( ساوریس رونان ) دو دختر خانواده هستند . سیسیلیا دلباخته پسر خدمتکار خانه روبی ترنر ( جیمز مک آوی ) است و روبی هم عاشق او .
ولی آنها به سختی می توانند عشقشان را به هم ابراز کنند از سویی غرور سیسیلیا و از سوی دیگر رعیت بودن روبی ...
روبی تصمیم می گیرد نامه ای به سیسیلیا بنویسد و از آن طریق عشقش را به او ابراز کند , نامه را مینویسد و به خواهر سیسیلیا میدهد تا برایش ببرد .
بریونی در راه نامه را میخواند و از آن با خبر میشود ولی او هم عاشق روبی شده است ...
بریونی دختری با استعداد در نویسندگی است و قوه تخیل بسیار بالایی دارد
در میانه داستان پسر عموهای کوچک سیسیلیا و براینی از خانه فرار میکنند و همگان در تاریکی شب به دنبال آنها میروند
در حالی که بریونی نیمه شب در حال گشت در باغ بوده میبیند که دختر عمویش توسط دوست برادرش مورد تجاوز قرار میگیرد ... خبر به خانه میرسد و پلیس شروع به بازجویی از اعضا خانه میکند ...
بریونی برای انتقام از خواهرش و روبی , روبی را به عنوان کسی که به دختر عمویش تجاوز کرده معرفی میکند , پلیس روبی را دستگیر میکند و به زندان می اندازد ...
سالها میگذرد روبی را از زندان به جنگ اجباری اعزام میکنند ...
بریونی که حالا از کار خود پشیمان شده برای تاوان پس دادن به حرفه پرستاری روی آورده تا شاید روبی یا خواهرش را بیابد و هر طور شده از آنها عذر خواهی کند اما ...



در قستهای پایانی فیلم بریونی حالا بیش از 80 سال سن دارد آخرین رمانش را یا به قول خودش اولین رمان حقیقی خود را نوشته است در برنامه ای تلویزیونی در برار دیدگان بینندگان به کارهای خود اعتراف میکند و میگوید در این کتاب هیچ نامی را تغییر نداده و همه حقیقی هستند و داستان واقعی زندگی اوست و میگوید آخرین رمان او هم هست چون بر اثر بیماری در حال مرگ است و حقیقت ماجرا را فاش میکند که چه بر سر سیسیلیا و روبی آمده است ...

__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 03-02-2008
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض دانلود فیلم تاوان - کفاره download Atonement

براي دريافت اطلاعات بيشتر در مورد فيلم به اين لينک مراجعه کنيد : IMDB Info

Keira Knightley و James McAvoy و «جو رایت» در IMDB

تاوان يا کفاره در IMDB

سایت کیرا نایتلی http://www.keira-knightley.org/

لینک‌های مفید:
- جمع‌بندی نظراتی که روزنامه‌ها و رسانه‌های معتبر درباره فیلم تاوان نوشته‌اند: سایت متاکریتیک
- سایت رسمی فیلم


لينک تورنت هم لينک مشاهده ي آنلاين و هم لينک دانلود غير تورنت رو به همراه زيرنويس انگليش فيلم رو در ذیل مشاهده کنید

از 2 منبع و 2 هاست براتون لینک میذارم تا اگه خراب شد یکیش ....



Size : 1.3 GB Seeds : 837 Leechs : 2046




: Download Link






منبع:cmecle.com


cd-1
http://rapidshare.com/files/78827368...1n.1.part1.rar
http://rapidshare.com/files/78827352...1n.1.part2.rar
http://rapidshare.com/files/78827338...1n.1.part3.rar
http://rapidshare.com/files/78827323...1n.1.part4.rar
http://rapidshare.com/files/78827333...1n.1.part5.rar
http://rapidshare.com/files/78827334...1n.1.part6.rar
http://rapidshare.com/files/78827374...1n.1.part7.rar
http://rapidshare.com/files/78827234...1n.1.part8.rar

-------
cd-2
http://rapidshare.com/files/78827385...1n.2.part1.rar
http://rapidshare.com/files/78827350...1n.2.part2.rar
http://rapidshare.com/files/78827375...1n.2.part3.rar
http://rapidshare.com/files/78827383...1n.2.part4.rar
http://rapidshare.com/files/78827394...1n.2.part5.rar
http://rapidshare.com/files/78827395...1n.2.part6.rar
http://rapidshare.com/files/78827381...1n.2.part7.rar
http://rapidshare.com/files/78827255/54A125t124o151n.2.part8.rar
منبع 1 پزشک 1pezeshk.com
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست




ویرایش توسط دانه کولانه : 03-02-2008 در ساعت 06:30 PM
پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 03-04-2008
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

خب چندتا عکس از این فیلم بذارم (راستی از دی وی دی عکس گرفتن چه حالی میده )
و یه نکته که به نظرم میرسه اینکه
در اکثر سایت ها نوشته شده که براینی به خاطر اینکه به روبی علاقه داشته (اینرو بعدا در اواسط فیلم وقتی براینی بزرگ شده و برای یکی از همکاراش تعریف میکنه که یه بار از روبی میپرسه اگه من خودمو توی آب بندازم تو منو نجات میدی و اون میگه آره و براینی این کارو میکنه و اون هم)
و چون میبینه این عشق توسط خواهرش مصادره شده و روبی هم به سیسیلیا علاقه داره
قصد داره روبی رو خراب و بد نام کنه
به تعبیری براینی همون شب حادثه هم میدونه که دوست برادرش اون عمل رو انجام میده نه روبی
اما به نظر من این طور نیست
اگه به مکالمه براینی و دختر عموش در روز قبل توجه کنیم میبینیم که اونا هردوشون به این نتیجه میرسن در حرفاشون که روبی یک بیمار جنسیه و باید به پلیس خبر بدن و اونا اینقدر به این عقیده شون مطمئنن که این باور در اونا الینه میشه و چون پیش فرضشون اینه که اون بیماره و خرابکاره و.... پس حادثه اون شب هم کار اونه البته براینی دل خوشی نداشته از روبی این درسته
منتهی باز نتیجه گیریشون به این خاطر بود که روبی که داشت نامه مینوشت انواع نامه های ادبیو درست و حسابی رو نوشت حالا محض خنده ! یه نامه 2 خطی که میدونین متنش چی بود رو هم نوشت منتهی از بخت بدش و چون فیلمه ! یادش رفت پرتش کنه توی سطل آشغال و اشتباهی به جای نامه اصلی فرستادش و براینی هم وسط راه نامه رو میخونه !
راستی شاید اگه شما هم شکاک بودین به مجرم بودن روبی میشد حدس زد که کار اقای مارشل بوده چون قبلش نشون داد که دختر عمو به کفشهای اون علاقه نشون میده اون هم شکلات رو به دختر عمو میده و مهتر از همه اینکه سر شام وقتی براینی میاد میگه پسرعموها فرار کرده اند
اولین کسی که از جا پامیشه و پیشنهاد بسیج شدن و از خونه خارج شدن و دنبالشون گشتن رو میده همین آقای مارشاله
به هر حال من معتقدم براینی بعدها که بطور تصادفی از تلویزیون صحنه ازدواج مارشال و دختر عموشو میبینه قضایا رو میفهمه و قصد میکنه که گذشته رو جبران کنه
ولی دریغ که اون هیچوقت نمیتونه


این اون نامه کذایه





این صحنه ای از دیدار سی و روبی بعد از چند ساله

__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 03-04-2008
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

[معرفی فیلمساز]


«جو رایت» (Joe Wright) در سال ۱۹۷۲ در لندن انگلستان به دنیا آمد. پدر و مادرش در یک نمایش عروسکی با هم آشنا شدند و وقتی که جو به دنیا آمد، پدرش ۶۲ ساله بود! جو تحصیلات خود را در رشته فیلمسازی در هنرستان سنت. مارتینز به اتمام رساند و اولین فیلم کوتاه اش را در ۱۹۹۷ به نام «گاز تمساح» (Crocodile Snap-1997) کارگردانی کرد. بعد از آن نیز تا سال ۲۰۰۵ که «غرور و تعصب» را ساخت تنها چند فیلم کوتاه و مجموعه کوتاه تلویزیونی ساخته بود و در واقع «غرور و تعصب» اولین فیلم بلند سینمایی اش است. «جو رایت» در سال ۲۰۰۷ فیلم «کفاره» (Atonement-2007) را بر اساس رمانی از «ایان مک ایوان» (Ian McEwan) و بازی «کایرا نایتلی»، کارگردانی کرد که با توجه به این که دومین کار سینمایی او بود اما توجه منتقدان سر سخت اش را نیز جلب کرد!
«جو رایت» در حال حاضر در حال فیلمبرداری فیلم جدیدش با نام «تک خوان» (The Soloist-2008) با بازی «جیمی فوکس» (Jamie Foxx) است که برای سال ۲۰۰۸ آماده می شود.


Joe Wright (born 1972) is a two time BAFTA-winning, Golden Globe-nominated Englishfilm director best known for 2005's Pride and Prejudice and 2007's Atonement.
Wright was born in London, where his parents founded the Little Angel Theatre, a puppet theatre in Islington.
Wright always had an interest in the arts, especially painting. He would also make films on his Super 8 camera as well as spend time in the evenings acting in a drama club. Being dyslexic, he left school without any GCSEs.
He began his career working at his parents theatre. He also took classes at the Anna Scher Theatre School and acted professioanlly on stage and camera. He spent an art foundation year at Camberwell College of Arts, before taking a degree in fine art and film at Central St Martins[1]. In his last year of studies he received a scholarship to make a short film for the BBC that won some awards. On the success of the short, he was offered the script for the serial Nature Boy with Callum Keith Rennie. He followed this up with the serials Bodily Harm with Timothy Spall, and the highly acclaimed Charles II: The Power and the Passion with Rufus Sewell which won the BAFTA Award for Best Drama Serial.
During the 90s he was part of a company called Vegetable Vision where he created visuals for pop acts.
Wright is currently engaged to actress Rosamund Pike, whom he met when she played Jane Bennet in Pride & Prejudice.[1]


__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #6  
قدیمی 03-04-2008
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض کایرا نایتلیKeira Knightley - داریو ماریانلی Dario Marianelli

[معرفی بازیگران]


در مورد کیرا تاپیک مناسب و کاملی خواهم زد فقط اینکه اصلا بهش نمیخوره که متولد 1985 یعنی 22 سالش باشه ! حداقلش 35 نشون میده
«کایرا نایتلی» (Keira Knightley) در ۲۶ مارس ۱۹۸۵ در تدینگتون انگلستان به دنیا آمد. او فرزند «ویل نایتلی» (Will Knightley) بازیگر دهه شصت و هفتاد است. در زمانی که کایرا تنها ۹ سال داشت به عنوان اولین نقشش در فیلم «دهکده عشقبازی» (A Village Affair-1994) ساخته «مویرا آرمسترانگ» (Moira Armstrong) کارگردان مشهور انگلیسی که در حال حاضر مجموعه جدید «خانم مارپل» را از او در ماهواره می بینید، بازی کرد. در سال ۱۹۹۹ به همراه «ناتالی پورتمن» (Natalie Portman) در اولین نقش مهم زندگی اش در فیلم «جنگ های ستاره ای: قسمت اول - شبح تهدید» (Star Wars: Episode 1- The Phantom Menace-1999) بازی کرد. در سال های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ با بازی در فیلم های «مثل بکهام کات بکش!» (Bend It Like Beckham-2002)، «دکتر ژیواگو» (Doctor Zhivago-2002) و «دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه» (Pirates Of The Caribbean: The Curse Of The Black Pearl-2003) مشهور تر شد و در حال حاضر با اینکه تنها ۲۳ سال سن دارد به یکی از محبوب ترین و پولساز ترین ستاره های سینمایی تبدیل شده است.
کایرا در حال حاضر در حال بازی در «مرز عشق» (The Edge Of Love-2008) و
«دوشس» (The Duchess-2008) است.


Keira Christina Knightley (pronounced /ˌkeera nightly/;[1] born 26 March1985) is a Golden Globe-, BAFTA- and Academy Award-nominated English[2] film and television actress. She began her career as a child actress, and came to international prominence in 2003, after co-starring in the films Bend It Like Beckham and Pirates of the Caribbean: The Curse of the Black Pearl. Knightley has since become a notable lead actress, having appeared in several Hollywood films and earning an Academy Award nomination for her role as Elizabeth Bennet in Joe Wright's 2005 adaptation of Jane Austen's Pride and Prejudice.
Knightley was born in Teddington, London, England, the daughter of Sharman Macdonald, a Scottish award-winning playwright, and Will Knightley, an English theatre and television actor. She has an elder brother, Caleb, who was born in 1979. Knightley lived most of her life in Richmond, attending Teddington School and Esher College. Knightley has dyslexia, but nevertheless was successful in school and was thus permitted to acquire a talent agent and pursue an acting career. Knightley has noted that she was "single-minded about acting" during her childhood.[3] She performed in a number of local amateur productions including After Juliet (written by her mother) and United States (written by her then drama teacher, Ian McShane).




[معرفی آهنگساز]


«داریو ماریانلی» (Dario Marianelli) در سال ۱۹۶۳ در «پیزا» ی ایتالیا به دنیا آمد. در سال ۱۹۹۴ برای یک فیلم ۱۰ دقیقه ای به نام «مدل های ضروری» (Models Required-1994) موسیقی ساخت. این اولین حضور او در عالم سینما بود و بعد از آن برای سی و پنج فیلم سینمایی و تلویزیونی دیگر موسیقی ساخت که از میان آنها می توان به «سپتامبر» (September-2003)، «وی مثل وندتا» (V For Vendetta-2005) و «برادران گریم» (The Brothers Grimm-2005) نام برد. «داریو ماریانلی» بعد از «غرور و تعصب»، آهنگساز «کفاره» دومین فیلم «جو رایت» هم بود.
Dario Marianelli (born 1963 in Pisa, Italy) is a Golden Globe-winning, Academy Award-winning composer of piano, orchestral, and film music. He has composed the soundtracks for The Brothers Grimm (2005) and Pride & Prejudice (2005). He received Oscar nominations for Best Achievement in Music Written for Motion Pictures, Original Score for Pride & Prejudice and Atonement. He has won Best Original Score for the score of Atonement at the 80th Academy Awards[1] and Golden Globe Award for Best Original Score. He has collaborated with Joe Wright for three times,including Pride & Prejudice, Atonement, and the upcoming film The Soloist.
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست




ویرایش توسط دانه کولانه : 03-04-2008 در ساعت 09:27 PM
پاسخ با نقل قول
  #7  
قدیمی 03-05-2008
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

پرونده يي براي «تاوان» برنده گوي طلايي
شاهکار نيست اما محکم است
آرش محمدي

آکادمي عاشق حماسه هاي باشکوهي است که معمولاً هم در اکران زمستانه روي پرده سينماها مي روند.

مجسمه اسکار معمولاً به فيلمي مي رسد که اثري از همان حماسه مورد نظر را در خود داشته باشد و در نهايت هاليوود جاده روياهاي فيلمسازاني است که اگر کمي زرنگ باشند - که معمولاً هر سال چند نمونه از اين زرنگي ها را هم مي بينيم- مي توانند با شکل دادن فضايي کاملاً هاليوودي و البته اسکاري و باشکوه اسکار را تصاحب کنند و با در دست گرفتن اين مجسمه بگويند؛ «خداي من، نمي دانيد چقدر از گرفتن اين جايزه شگفت زده شدم.»

در حالي که لحظه شماري ها براي شنيدن نام برندگان اسکار آغاز شده بسياري از سينماگران «تاوان» جو رايت - برنده گوي طلايي- را در حالي که مدعي جدي اسکار مي دانند در عين حال در دسته همان حماسه هاي باشکوه و حتي گول زننده يي که با زرق و برق ظاهرشان مخاطب را به زانو درمي آورند، قرار مي دهند. اما «تاوان» با وجود اينکه داراي چنين خصلت هايي هم هست در عين حال فراتر از آن نيز پيش رفته است نه صرفاً فيلمي که دوست داشته باشند فقط به آن جايزه دهند. کارگردان 36 ساله فيلم که دومين تجربه سينمايي اش را خلق کرده است در اولين فيلمش از «غرور و تعصب» جين آستين اثري قابل قبول اقتباس کرده بود. در حالي که «تاوان» هم اقتباسي از رمان مشهور يان مک ايوان است.

کارگردان از همان آغاز فيلم مي خواهد چشمه هايي از ذهن خلاقش را رو کند؛ ماشين تايپ تعيين کننده فيلم که داستان شگفت انگيز آن را به نوعي رقم مي زند و صداگذاري درخشان که با دقت زيادي حالت ريتم و البته موسيقي متن را براي فيلم پيدا کرده است. در حالي که نبايد به سادگي از مساله استفاده درخشان از صدا در فيلم گذشت. اينکه بخواهيم به اين نتيجه برسيم که تکنيک صداگذاري در سال 2008 با آن امکانات زياد ديگر هنر نيست يا خارج از دکوپاژ کارگردان بوده و فقط به سليقه خود صداگذار در فيلم استفاده شده، کاملاً بي انصافي است. هر بيننده يي اگر «غرور و تعصب» رايت را ديده باشد قطعاً سکانس- پلان هاي معروف او را فراموش نخواهد کرد به خصوص سکانس درخشان ضيافت شام خانواده سلطنتي انگليس که با استفاده از اجزاي مناسب صحنه در قاب بندي دقيق و با بازي هاي تمام بازيگران اصلي ازجمله کيرا نايتلي، دونالد ساترلند و رزا موندپايک به اضافه سياهي لشگر که همه و همه فصلي باشکوه را در فيلم رقم زده اند. کارگردان خلاق به شکلي ديگر در تاوان هم از ذهن خلاقش استفاده کرده است. ساده ترين مخاطب يا يک کارگردان حرفه يي وقتي سکانس کنار ساحل را در ميان انبوه سربازان انگليسي، فرانسوي و مردم عادي مي بيند از ديدن چنين عظمتي هيجان زده مي شود. هرچند بسياري از منتقدان فيلم را با همين سکانس معرفي کردند در عين حال به آن خرده هم گرفته اند که خيلي کار مهم يا جديدي نبوده. ولي اگر بخواهيم تا پايان عصر سينما (،) فقط از سکانس-پلان مشهور اورسن ولز در «نشاني از شهر» - حتي اگر بهترين سکانس- پلان تاريخ سينما باشد- به عنوان نمونه يي فراموش نشدني يا غيرقابل تصور با توجه به زمان ساخت فيلم صحبت کنيم، به نظر منطق خيلي درستي نيست که البته متاسفانه بخش زيادي از اين مسائل و اين نقدهاي به وجود آمده به ساختار خود سينماي مدرن امروز و به خصوص هاليوود برمي گردد که بسياري از اين تفکرات سختگيرانه را در ذهن ما ثبت کرده تا به هر بهانه يي اجازه دهيم به مرکز اصلي تاريخ سينماي جهان که سينما را به خيلي از بزرگان ياد مي دهد، حتي با وجود فاصله گرفتن از دوران اوج، انتقاد کنيم.

متاسفانه استوديوهاي هاليوودي در طول سال آنقدر فيلم بد و عجيب و انتقادآميز مي سازند که اگر اين وسط نمونه يي هم خوب ساخته شود مثل تاوان - که در انگلستان هم تهيه شده است- شايد قرباني همين جريان شود. «تاوان» يک شاهکار حيرت آور نيست. البته که نيست و شايد حتي اگر به شکل الگوهاي ديگري از دکوپاژ کارگرداني و با مثلاً جود لا و نيکول کيدمن- که در کوهستان سرد فيلمي از همين دست مقابل هم قرار گرفته بودند - تهيه مي شد باز هم تبديل به يک شاهکار نمي شد. سينما در دوران جديدش و در حالي که کاملاً به سوي ديجيتال حرکت مي کند عملاً راه را هم براي خلق شاهکارهاي کم نظير دشوارتر از قبل کرده است. آنقدر سوژه ها ساخته شدند و آنقدر شيوه هاي مختلف کارگرداني به کار گرفته شدند که عملاً خلق کارهاي جديد هم به حرکات شگفت آور دوربين يا تدوين هاي غيرخطي حيرت آور و هزار جور شيوه ديگر ختم شده اند. تاوان اما برگ برنده يي به اسم فيلمنامه دارد که بازي هاي زماني اش هم روي خط داستان نوشته شده خود شخصيت فيلم پيش مي رود در حالي که به قواعد آکادميک سينما هم پايبند است.

---

روزگاري در امريکا دخترهاي 19 ، 20 ساله و حتي کوچک تر با ديدن تايتانيک جيمز کامرون روي گريه بيشتر 10 دلار شرط مي بستند و زارزار با ديدن سرنوشت رز و جک فيلم - که وينسلت و دي کاپريو بودند- از ملودرامي لرزآور حرف مي زدند. تاوان از آن دست عاشقانه هاي گريه دار است. اما مساله اينجاست که سر ارزش داشتن فيلمي مثل تايتانيک ميان منتقدان دعوا بود. فيلم حتي از ديدگاه خيلي ها به اثري آبکي و گريه دار و با رنگ و بوي تجاري محکوم شد. اما تاوان چنين سرنوشتي را هنوز پيدا نکرده و به نظر هم نمي رسد پيدا کند چون فيلم محکم روي پايش ايستاده است. شاهکار نيست اما محکم است و دوام دارد.
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #8  
قدیمی 03-05-2008
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

توجيه فلسفي هنري ناب
حافظ روحاني

در بحبوحه تمايل به خوانش آثار سينما به مثابه متوني مطالعاتي «تاوان» اثري است که مستقيماً نه تنها راه به اين گونه تاويل ها مي دهد که عامداً و موکداً تماشاگران را به سوي چنين نوع نگاهي هدايت مي کند. از نخستين نماي فيلم - ماکت کوچک عمارت اربابي و سپس حرکت دوربين به سوي دختر نوجواني که پشت ماشين تحرير نشسته است، تا استفاده از صداي ماشين تحرير به عنوان يک عنصر موسيقايي در طول فيلم ما در مقابل فضايي قرار مي گيريم که در آن فيلم به مثابه متني توصيف مي شود از زاويه نگاه سوژه. اينجا دختر نوجوان راوي که در انتها به خالق کل فضاي فيلم تبديل مي شود روايت مي شود. مهم ترين سکانس فيلم - سکانس کنار دريا - مشخصاً با تصويري از کتاب مقدس قياس مي شود تا باز هم عامداً و موکداً امکان هر نوع تاويل فلسفي بر فيلم آشکار شود.

از اين تفلسف ها که بگذريم - چه تفلسف کار متفلسفين است - «تاوان» قرار است يک عاشقانه حماسي در دوران پرآشوب باشد، که لااقل نمونه هايش را به خصوص در 20 سال اخير زياد ديده ايم. حکايات تراژيک عشقي که در ميانه يک فاجعه انساني بزرگ به باد مي رود و در انتها مي بايست حسرتي بماند و آهي براي تماشاگران ولي با اين وجود و با وجودي که کوشش جو رايت - کارگردان فيلم - در همان سکانس لب دريا که تماماً به مدت چند دقيقه با يک دوربين پرتحرک و در يک حرکت بدون قطع گرفته شده است فيلم در نهايت از حد اثري متوسط فراتر نمي رود. فيلمي که با وجود موفقيت در جوايز گوي طلايي و البته با نامزدي در 14 رشته در مراسم سالانه بافتا، اهداي اسکار به آن ارزشي به آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي نمي دهد. احتمالاً توجه خالقان اثر چنان به راه دادن به جنبه هاي حاشيه يي و تاويلي فيلم زياد شده است که خود فيلم به عنوان فيلم فراموش شده است. هر چند قرار است دختر نوجوان فيلم که بعدتر تبديل به راوي کل اين روايت مي شود به علتي با اتهام زدن به رابي اصلاً ماجراي فيلم را پيش ببرد ولي اشاره به انگيزه دختر در دو نوبت در فيلم چندان قانع کننده نيست و پايان فيلم که کم و بيش بعد از 40 دقيقه از آغاز فيلم قابل پيش بيني است آنقدرها که بايد آزاردهنده نيست. کوشش فيلم در خلق فضاي مخوف جنگ که مهم ترين سکانس فيلم صرف نشان دادنش مي شود بيشتر چشمگير است تا حزن انگيز و به غير از آن در ساير موقعيت ها نيز اين خوف و اين ويراني منجر به توضيح درباره انگيزه سه شخصيت اصلي قصه نمي شود. في الواقع آنچه باعث مي شود فيلم بيش از هر چيز به اثري نه چندان قدرتمند تبديل شود اصولاً ميل به تغييري نه چندان خلاقانه در شيوه روايت و خلق موقعيت هاي چشمگير است. نگاه کنيد به فصلي که رابي با جنازه هاي دختران نوجواني مواجه مي شود که در يک کشتار جمعي به قتل رسيده اند يا فصلي که براني با سرباز فرانسوي در بستر احتضار صحبت مي کند، که باز بيش از هر چيز تبديل به صحنه يي بي اثر مي شود تا صحنه يي که احتمالاً مي بايست تماشاگر را تکان مي داد و باز نگاه کنيد به سکانس کنار دريا. و همچنين است سکانس بازگشت به گذشته يي که حين آن جمله سيسيليا به رابي را مي شنويم که هر چند به عنوان يک نقطه عطف در فيلم پنداشته مي شود ولي با اين وجود نه جمله چندان تکان دهنده است - «من منتظرت مي مانم» - و نه اصلاً دور از انتظار تماشاگر. انگار تله يي چيده شده باشد ولي طعمه يي گذاشته نشده باشد. با اين توصيفات شايد تنها راه دفاع از فيلم همان پناه بردن به تاويل باشد، که نگارنده چندان مطمئن نيست با پناه گرفتن فيلم پشت اين چنين توصيفات و تاويل هايي بتوان اثر را به مثابه يک فيلم خوب توجيه کرد، آن هم در دوراني که اثر - فيلم، نقاشي، رمان و هر اثر هنري - در پي احاله دادن معاني و پناه گرفتن پشت تعبيرهاي فلسفي و فرامتني است. «تاوان» نمونه سينمايي است که به مانند بسياري از آثار جديد ديگر نه در پي توليد اثري سينمايي که در پي يافتن توجيهي از طريق فلسفه و ارجاع هاي فلسفي اند، در حالي که هنوز سکانس - پلان ابتدايي «نشاني از شهر» ساخته سال 1957 اورسن ولز بي وجود امکانات کنوني فني نه تنها خالق فضا که سازنده تمامي اثر است و هنوز بعد از 50 سال به نظر زنده تر از نمونه هاي امروزي اش به نظر مي رسد. بي کوشش جهت پناه بردن به تاويل که در پي رسيدن به هنري ناب.
حرف هاي منتقدان سينمايي درباره اثر جو رايت
تاوان؛ فيلمي که نمره قبولي گرفت
وحيد نمازي

براساس نظرسنجي هاي مختلفي که از منتقدان سينمايي درباره فيلم Atonement به عمل آمده، اين فيلم ميانگين 85 درصدي اقبال کارشناسان سختگير سينمايي در امريکا و اروپا را به دست آورده است. اجراهاي بي نقص از فيلمنامه، بازي هاي کامل، فيلمبرداري استادانه (که توسط سيموس مک گريوي انجام شده) و اقتباس صحيح و دوست داشتني از رمان Atonement (نوشته يان مک ايوان) ازجمله نقاط قوت اين فيلم است که بودجه يي 30 ميليون دلاري صرف ساختنش شده است. برخوردهاي منتقدان سينمايي با اين فيلم به گونه يي بود که بيشتر آنها فيلم را در بين 10 فيلم برتر سال 2007 قرار دادند.

1- فيلم اول سال از ديدگاه کنت توران- لس آنجلس تايمز

2- فيلم اول سال از ديدگاه لو لومنيک - نيويورک پست

3- فيلم دوم سال از ديدگاه پيتر تريورز- رولينگ استون

4- فيلم سوم سال از ديدگاه هلن اوهارا- امپاير

5- فيلم چهارم سال از ديدگاه آن هورنادي- واشنگتن پست

6- فيلم چهارم سال از ديدگاه ريچارد کورليس- مجله تايم

7- فيلم چهارم سال از ديدگاه تاشا رابينسون- The A.V. club

8- فيلم هشتم سال از ديدگاه استيفن هولدن- نيويورک تايمز

9- فيلم نهم سال از ديدگاه مارجوري بومگارتن- آستين کرونيکل

10- فيلم دهم سال از ديدگاه مايکل ساراگو- بالتيمور سان

حرف هاي منتقدان درباره فيلم

توني ايبرت؛ من وقتي فيلم را ديدم، به انتخاب جو رايت براي بازي گرفتن از «کيرا نايتلي» و «جيمز مک آوي» آفرين گفتم. آنها واقعاً در اين فيلم برازنده هم بودند و از پس نقش شان برآمدند. البته بيشتر فيلم هايي که در اين ژانر ساخته مي شود (رمان هايي که چنين داستان هايي دارند) باعث مي شوند آدم به اين فکر بيفتد که چه بسيار عشق هايي که به خاطر خيانت، لايق بازپس دادن تاوان خواهند بود.

کنت توران (لس آنجلس تايمز)؛ اين فيلم جزء آن دسته معدودي از فيلم هاي خوب سينماست که يک رمان دوست داشتني را به بهترين شکل ممکن اقتباس کرده و به تصوير کشيده است.

لو لومنيک (نيويورک پست)؛ چيزي که شايد در نتيجه ديدن چندين فيلم گوناگون دستگير آدم بشود، در اين فيلم يک جا جمع شده و آن نمايش دادن اين نکته، آن هم به شکلي درخشان است که پستي هاي شخصيت يک انسان تا چه حد مي تواند عملي شود.

پيتر تريورز (رولينگ استون)؛ تمام آن چيزهايي که در صدها صفحه از رمان يان مک ايوان نوشته شده، به شکلي کاملاً حرفه يي در فيلم جو رايت جمع شده اند. فيلمنامه، کارگرداني و بازي ها در حد کمال هستند و اين فيلم در واقع امواجي از رضايت، مسحورکنندگي و اندوه ناشي از يک ماجراي عاشقانه را يکجا به بيننده اهدا مي کند.

هلنا اوهارا (امپاير)؛ فيلمبرداري عالي، موسيقي جذاب و بازي هاي تقريباً بي نقص بازيگران، تحت کارگرداني کاملاً متکي بر اعتماد به نفس جو رايت، اين فيلم را به يکي از بزرگ ترين مدعيان جايزه اسکار امسال تبديل کرده است.

آن هورنادي (واشنگتن پست)؛ اين فيلم پيچيدگي جالبي دارد، به خصوص پايانش که هم شاد است و هم تراژيک. بنابراين مي شود گفت که فيلم در عين حالي که بيننده را آشفته مي کند، کاملاً رضايت بخش هم هست. يعني فيلم در حالي که پيچيدگي هاي يک رابطه عاشقانه را به تصوير مي کشد، به خوبي از عهده نمايش ساده اين پيچيدگي ها هم برمي آيد و اين نقطه قوت فيلم است.

مايکل ساراگو (بالتيمورسان)؛ اين فيلم بيننده را در ميان واژه هاي انتقام و گذشت، فرصت تلافي و لذت عفو و رستگاري رها مي کند. واقعاً پيچيده و غيرمنتظره است...

درک الي (ورايتي)؛ کمتر داستان مکتوبي را مي شود پيدا کرد که چنين به زندگي هاي واقعي ما نزديک باشد. اين ويژگي رمان يان مک ايوان است ولي کارگرداني درخشان جو رايت توانسته با اقتباسي بي نقص از کتاب، فيلمي را به وجود بياورد که هر بيننده يي را به وجد مي آورد.

ري بنت (هاليوود ريپورتر)؛ بازي هاي پرجاذبه و دوست داشتني «کيرا نايتلي» و «جيمز مک آوي» به عنوان دو عاشق دلباخته، در کنار نقش آفريني حيرت برانگيز «رومولا گاراي» به عنوان کسي که مي خواهد الهه انتقام جوي داستان لقب بگيرد، فيلم را به سمتي مي برد که آدم ياد فيلم زيباي «بيمار انگليسي» مي افتد. به همين خاطر دور از انتظار نيست که شاهد درو کردن جايزه هاي زيادي توسط فيلم باشيم.

اي. اï.اسکات (نيويورک تايمز)؛ اين فيلم چيزي جز يک اقتباس معمولي و ناموفق از کتاب مک ايوان نيست و تنها صحنه آرايي پرخرج و کپي برداري هاي پرزرق و برقش توي چشم مي زنند. همين،

کلوديا پويگ (يواس اي تودي)؛ فيلم به عنوان يک اقتباس باشکوه و پرزرق وبرق از رمان، احساس جالبي به بيننده القا مي کند ولي کپي برداري هايش از فيلم «بيمار انگليسي» موجب شکستش شده است
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #9  
قدیمی 03-05-2008
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

درباره کارگردان
جو رايت از آن دسته کارگردانان کم سن و سالي است که با وجود جواني جسارت زيادي در برخورد با تهيه کننده هاي مشهور براي مطرح کردن ايده هايشان دارد. «تاوان» بعد از «غرور و تعصب» دومين اثر او بود که حالا با اين فيلم به جايگاه يک کارگردان مشهور نزديک شده است. او در حال حاضر 36 سال دارد.





درباره نويسنده کتاب



يان مک ايوان 60ساله به عنوان يکي از مشهورترين نويسندگان معاصر انگلستان شناخته مي شود. او که در سال 98 براي کتاب «آمستردام» برنده جايزه بوکر شده بود، خالق آثار مشهوري مانند باغ سيماني، بي گناه، سگ هاي سياه و همين «تاوان» بوده که شهرتش را دوچندان کرده است.




درباره فيلمنامه نويس



خيلي ها فيلمنامه «تاوان» را يکي از نقاط قوت اصلي آن مي دانند. خب طبيعي است. فيلمنامه را کريستوفر همپتون نوشته؛ يک فيلمنامه نويس کارکشته و حرفه يي و البته برنده جايزه اسکار. احتمال اينکه همپتون پرتغالي الاصل براي تاوان دومين اسکارش را هم کسب کند زياد است. او 62 سال دارد.


عشق و مرگ
کاوه جلالي

عشق در کنار مرگ احتمالاً تراژيک ترين حوادث زندگي بشر به حساب مي آيند. تقديري محتوم گويا اين دو را به هم پيوند زده است و هر تلاشي را براي جدا کردن آنها از هم عقيم مي گذارد. آنها در تناسبي شگفت انگيز - چه در زندگي حقيقي و چه در دنياي هنر - در کنار هم چنان چشم انداز شگرفي خلق مي کنند که شايد تنها حماسه بتواند شکوه ذاتي آن را توصيف کند. از سويي ديگر گويي هر دو اين مفاهيم معناي غايي خود را در ديگري بازتوليد مي کنند؛ اين مرگ است که عيار حقيقي عشق را محک مي زند و درست به همين دليل هر جا عشقي سودايي وجود دارد مرگ نيز چهره مي نماياند. در تراژدي هاي شکسپير اين دو، نقش نخست را ايفا مي کنند ولي پيش از آن «ايلياد» و «اوديسه» هومر سعي کرد عشق تراژيک را در بستر مرگ و جنگ بازنمايي کند؛ اولين حماسه سرايي مصب مشترک عشق و مرگ جنگ بود. تراژيک ترين لحظات جنگ جهاني دوم هنگامي رقم خورد که کتابي از نامه هاي عاشقانه سربازان آلماني در جبهه روسيه خطاب به معشوقه هايشان در آلمان به چاپ رسيد.

سينما هم از ديرباز يکي از دلدادگان موضوع جنگ و عشق و مرگ بود. به تصوير کشيدن داستان يک عشق در پيش زمينه جنگ مي توانست قابليت هاي گسترده داستانگويي/ شخصيت پردازي و از همه مهم تر اهميت روايت تراژيک / حماسي را در سينما يادآور شود. تعداد مثال ها چنان زياد است که حتي مي توان از ژانر «من در آوردي،» عشق و جنگ حرف زد. در يک راي گيري فيلم «کازابلانکا» ساخته مايکل کورتيز به عنوان عاشقانه ترين فيلم تاريخ سينما برگزيده شد. پس زمينه جنگ، غليظ ترين ملاطي بود که مي توانست عشق اليزا و ريک را رنگ آميزي کند، اينکه آنها چطور پيش از جنگ عاشق هم بودند و اکنون با وجود جنگ چگونه عشق شان تغيير شکل داده است. «کازابلانکا» نمونه يي گويا از چگونگي مورد حمله قرار گرفتن فرديت (يا تجربه هاي فردي) توسط جمع (يا تجربه هاي جمعي) است. عشق تجربه يي کاملاً فردي است (درست مثل مرگ) و جنگ تجربه يي است جمعي؛ عشق ريک (يکي از فردگراترين قهرمانان تاريخ سينما) توسط جنگ مورد حمله قرار مي گيرد و درست از همين تقابل است که تراژدي متولد مي شود. حالا با پس زمينه جنگ شايد بتوانيم به گونه يي ديگر آميختگي عشق و مرگ را بررسي کنيم؛ مرگ به عشق تحميل مي شود چنان که ما آن را در يک بستر تراژيک ادامه محتوم و قطعي آن مي دانيم. تجربه هاي فردي مقهور تجربه جمعي جنگ مي شود. «بر باد رفته» يکي از معروف ترين ملودرام هاي تاريخ سينما با همين موضوع سر و کار دارد. در آنجا نيز عشق يا بازي هاي کودکانه اسکارلت اوهارا در دوران جنگ تعريف مي شود. ولي شايد دکتر ژيواگو با سبک منحصر به فرد ديويد لين در فيلمسازي نمونه يي بهتر و حتي باشکوه تر از چنين تقابلي به حساب بيايد. لين در فيلم لورنس «اراده فردي» را با جنگ ترکيب کرد و در «دکتر ژيواگو» عشق را. سبک فاخر ديويد لين اکنون و با گذشت سال ها شايد اندکي قديمي به نظر برسد اما هنوز سنگ بنايي تاريخي و قابل ارجاع به حساب مي آيد. در سال هاي اخير فيلم «نامزدي بسيار طولاني» ساخته ژان پي ير ژنه فيلمي در ژانر «سرباز به جنگ رفته عاشق» بود و اکنون فيلم «تاوان» دومين ساخته جو رايت با موضوعي مشابه به اکران درآمده است.

اولين نماي فيلم تصويري است که گويا يک خانه عروسکي را نشان مان مي دهد بعد دوربين با يک حرکت تراولينگ از خانه عروسکي دور مي شود و در نماي بعدي مدل واقعي همان خانه عروسکي را شاهديم. در آخرين سکانس فيلم ونسا ردگريو (راستي چرا او اينقدر پير شده است؟) در يک مصاحبه تلويزيوني داستانش را تعريف مي کند و مي گويد در کتاب حقيقت ماجرا را نگفته و حقيقت چيز ديگري است. اين تکه پاياني با تصاوير يک شبکه تلويزيوني (تصوير جايي مانند اتاق کنترل يک استوديو) از باقي فيلم جدا شده است. در اين سکانس آخر است که ما راز اولين نماي فيلم را هم در مي يابيم؛ تمام اتفاقات از منظر يک کودک روايت مي شود، او هر طور که خود مي خواهد جهان را روايت مي کند و فيلمساز هر جا که لازم ديد از منظر راوي کل در روند داستان دخالت مي کند. در اين مورد دو صحنه درخشان در فيلم وجود دارد، صحنه هايي که اگر نبودند بدون ترديد در نهايت با فيلمي غيرجذاب و حتي تکراري مواجه بوديم؛ نخست صحنه کنار فواره اصلي است که در بار نخست ما هم منظره را از پشت پنجره و از نگاه کودک مي بينيم و بعد در حالتي شجاعانه (بدون هشدار قبلي يا نوعي آگاهي دهي به مخاطب) دوباره اصل اتفاق را شاهديم و صحنه دوم صحنه کتابخانه است که دوباره همان اتفاق روايتي شکل مي گيرد.

اما روايت مخدوش راوي به علت محدود بودن دانايي اش از اصل ماجرا تنها دخالتي نيست که براني در طول داستان مي کند؛ او سرنوشت زوج عاشق فيلم را نيز تعيين مي کند. پس از همان نماي خانه عروسکي درمي يابيم که براني قرار است به افتخار حضور برادرش نمايشي را که خود نوشته در خانه اجرا کند اما در نهايت موفق به اين کار نمي شود. او نوعي فانتزي سرخورده دارد که با يک عشق کينه توزانه درآميخته. براني نمي تواند نمايش خود را اجرا کند؛ هنگامي که رابي را با غرق کردن خود در آب امتحان مي کند پاسخي متقابل نمي يابد و حالا يک نمايش / بازي کودکانه خطرناک را براي خواهرش سيسيليا و رابي ترتيب مي دهد. از اين جاست که دوباره همان تقدير تراژيک بر سر قهرمانان فيلم سايه مي گستراند و باز درست از همين جاست که فيلم به دو پاره مشخص قابل تفکيک است. در ظاهر جو رايت در دومين اثر خود مانند ساخته پيشينش «غرور و تعصب» سعي کرده است به منبع اقتباس وفادار بماند و درست به همين دليل با فيلمي دوپاره مواجهيم. نيمه اول جايي است که براني 13 ساله است. يک خانه بيرون شهر انگليسي با تمام مشخصات آشناي آن؛ مردمي که به دور از هياهوي اروپا در سال هاي آغازين دهه سي به استراحت مشغولند. نمونه کاملي از اين طبقه را پيش از اين در بسياري از فيلم ها شاهد بوده ايم، همه چيز به گونه يي غريب آشنا است و جو رايت در نيمه اول ثابت مي کند که اين فضا را به خوبي مي شناسد اما نيمه دوم که در جنگ مي گذرد تنها به کمک کارگرداني پيچيده (و در يک پلان / سکانس، حيرت انگيز) سرپا باقي مي ماند. رمانس فيلم نيز به همين دليل نبايد در سايه مرگ و جنگ قرار بگيرد و بايد «تاوان» را اندکي با آنچه که تا پيش از اين گفتيم متفاوت بدانيم. سيسيليا و رابي به سبب جنگ از هم جدا نمي شوند بلکه اين پرده نمايشي است که براني براي آنها برپا داشته است. در فيلم بيشتر از آنکه با خود جنگ و هستي تراژيکش درگير باشيم با آثار و تبعات وحشتناک آن روبه رو هستيم (درست به همين دليل پلان / سکانس فيلم بيش از آنکه تراژيک باشد جلوه تکنيکي دارد). براني بايد زخم ها را ببيند، با وضعيت رقت بار مصدومان جنگ (چهره هاي سوخته، دست ها و پاهاي قطع شده، زخم هاي عميق) و قرار نيست ما را با ماهيت پليد جنگ آشنا کند، اينها تنها تاوان و جلوه هاي عيني عاقبت نمايش براني هستند.
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #10  
قدیمی 03-05-2008
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,695
سپاسها: : 1,379

7,482 سپاس در 1,897 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

فليني و برگمان همپاي ديکنز و تولستوي
جو رايت؛ چهار ميليون يورو هزينه آن سکانس باشکوه کرديم
ترجمه؛ الهام طهماسبي

فيلم تاوان يا کفاره درامي عاشقانه - تاريخي است که اغلب جوايز امسال را در جشنواره ها و مراسم هاي هنري از جمله گلدن گلاب به خود اختصاص داد و شايد حالا زمان آن فرا رسيده است که تاوان در مراسم اسکار هم با درخشش خود چشم ها را خيره سازد.اين متن گفت وگويي با جو رايت کارگردان فيلم است.

---

- آيا از جانب تهيه کننده تحت فشار خاصي بوديد يا سفارش خاصي مبني بر اينکه فيلم کمتر به رمان وفادار بوده و کمتر حال و هواي ادبي داشته باشد، وجود داشت؟

متن اين رمان قابليت هاي بسياري براي تبديل شدن به تصوير داشت بنابراين من تمام تلاشم را صرف اين کردم تا فيلم، اقتباس ادبي کاملي از اين رمان باشد. در کتاب بخش هاي جذابي وجود داشت مثل جاهايي که از گذشته تنها صحبت مي شد (پيش از آنکه اتفاق را نشان دهد). ما در اين مواقع بعضي بخش ها را در فيلم وارونه مي کرديم اما در همه موارد بسيار به متن کتاب وفادار بوديم و اغلب تفاوت هايي که در متن رمان با فيلم ديده مي شود بيشتر به محدوديت هاي مالي برمي گردد. معمولاً اهالي ادبيات و نويسندگان معتقدند که کارهاي نوشتاري و مکتوب داراي حقوق انحصاري و باارزش تري نسبت به حقايق دروني بشر (و کارهاي تصويري) است اما من شخصاً اين طور فکر نمي کنم و معتقدم کارهاي فليني، برگمان و خيلي از فيلمسازان بزرگي که شاهکار هاي کلاسيک را ساخته اند همپايه کارهاي ديکنز و تولستوي باارزشند و تنها جنس اين دو رسانه با هم متفاوت است و به نظر من کساني که فکر مي کنند فيلم تاوان بر مبناي رمان و همپايه آن نيست قدرت رسانه تصويري و فيلم را دست کم گرفته اند.

- در مورد سکانس باشکوه و ديدني دانکرک کمي توضيح مي دهيد؟

در اين سکانس مطابق متن کتاب و بر اساس تاريخ (در جنگ جهاني دوم) بمب افکن ها در طول جاده هزاران هزار نفر از مردم بي دفاع و سربازان آواره را مورد هدف قرار مي دهند و اين واقعاً تصويري دردناک و حماسي است. با توجه به اهميت اين سکانس من پيش از شروع آن نزد يکي از تهيه کنندگان فيلم تاوان - تيم بوان- رفتم و به او گفتم که براي به تصوير کشيدن واقعيت آنچه که در ساحل دانکرک اتفاق افتاده به چيزي حدود چهار ميليون دلار بيشتر از مبلغ توافق شده براي ساخت فيلم نياز دارم و او بلافاصله پاسخ داد که حاضر به پرداخت حتي يک دلار بيشتر از مبلغ مزبور يعني 30 ميليون دلار هزينه تصويب شده براي يک فيلم هنري نيست. من که به شدت جا خورده بودم، از او پرسيدم پس چرا من را براي ساخت اين فيلم انتخاب کرده اند و... اما بعدها فهميدم که او بر سر اين موضوع توافق کرده است و در نتيجه من در کمال حوصله و دقت هر چه را که براي ساخت اين صحنه، بازنمايي حقيقي و تاثيرگذاري آن نياز داشتم سفارش داده و به کار بستم. در اين صحنه مردم آواره مدام به طرزي مونوتن و يکنواخت راه مي روند و من اين را تکرار کردم و همين مونوتن بودن اين حرکت تاثيري شگرف بر مخاطب داشت. من تمام ابزار را با خودم به ساحل دانکرک بردم و به خاطر فيلمبرداري اين سکانس بودجه اين فيلم چيزي حدود 4 ميليون يورو بيشتر از فيلم عظيم غرور و تعصب شد. ما تمام انرژي خودمان را براي خلق و بازآفريني صحنه هاي کنار ساحل صرف کرديم و فقط در طول يک روز به هزار نفر سياهي لشکر نياز داشتيم و من بايد طوري آنها را تعليم مي دادم و از آنها بازي مي گرفتم که حضورشان تاثيرگذار باشد حتي اول فکر کردم اين سکانس را با مونتاژ به شکل دلخواه درآورم ولي بعد منصرف شدم. من در مورد دانکرک تحقيقات زيادي پيش از آغاز کار انجام داده بودم، بنابراين دقيقاً مي دانستم چه مي خواهم و مي دانستم در پايان روز اول تمام تصاويري که مي گيريم تنها راش محسوب مي شوند و جايي يادم مي آيد که به شوخي گفتم در فيلم غرور و تعصب قسمتي از تصاوير را با استيدي کم گرفتيم، چه جالب مي شود اگر اينجا هم همان کار را انجام دهيم و همه به اين شوخي خنديدند اما اين جوک و شوخي غيرقابل تصور در نهايت بدل به واقعيتي جسارت آميز شد.

- و در نهايت چطور اين کار را انجام داديد؟

ما اول نور را در نظر گرفتيم. من مي خواستم در محل مشخصي که انتخاب کرده بودم از نور واقعي استفاده کنم و اغلب لوکيشن هاي انتخابي من در جهت نور عصر بودند. من تصاويري جادويي مي خواستم؛ تصويري تاثيرگذار از يک نااميدي محض در لحظات دردناکي از زندگي انسان، ماشين، حيوان و... همه چيز. بنابراين ما تمام طول روز را به تمرين گذرانديم و در ساعت شش عصر شروع به فيلمبرداري کرديم و من سه برداشت گرفتم و در سومين برداشت، نور همان طور بود که مي خواستم و واقعاً خوب از کار درآمد هرچند فاصله وسيله تماس با دوربين و ساير ابزار بسيار دور بود و همه صداي هم را به سختي مي شنيديم و آنقدر از هم دور بوديم که بايد مي گشتيم تا همديگر را پيدا کنيم. يکي از دلايلي که به خلق اين صحنه کمک شايان توجهي کرد حضور موثر سياهي لشکر ها بود. آنها با تمام وجود براي خلق اين صحنه تلاش کردند و البته هماهنگي 1600 نفر سياهي لشکر در قسمت کوچکي از فيلم کار دشوار و تجربه يي بزرگ بود که من هرگز آن را فراموش نمي کنم.
اقتباس از ادبيات رمانس در سينما
سينماي هاليوود و حديث نامکرر عشق
بهزاد عشقي

سينماي حرفه يي - تجاري امريکا گريزي از عشق ندارد و حتي فيلمسازان شاخص و مولفي که بر اساس مولفه هاي سينماي حرفه يي فيلم مي سازند، در متن يا حاشيه آثار خود به مضامين عاشقانه مي پردازند. عشق و هجران از مضامين ابدي - ازلي ملودرام هاي عاشقانه است و رد پاي اين مضمون را در تمام گونه هاي فيلمسازي امريکا، از وسترن تا حماسه هاي تاريخي، از فيلم هاي اجتماعي و سياسي تا سينماي فاجعه و وحشت و... مي توانيم باز بيابيم. بنابراين، چه در فيلم هاي اقتباسي و چه فيلم هايي که بر اساس فيلمنامه هاي ارژينال ساخته مي شوند، چه فيلم هايي که به گذشته مي پردازند، يا فيلم هايي که هيولاي درون آدمي را محور قرار مي دهند، چه در آثاري که از فجايع طبيعي سخن مي گويند يا از فيلم هايي که از جنون اصحاب قدرت فاجعه مي آفرينند، در هر صورت عشق و موانعي که بر سر راه عاشق پديد مي آيد، يکي از مضامين طلايي فيلم هاي امريکايي را شکل مي دهد. عشق بدون هجران و افتادن مشکل ها جذابيتي ندارد. ملودرام انسان هاي خون به جگر مي خواهد و عشاق به ذلت به افتاده بيشتر مي توانند همدردي مخاطب را جلب کنند. بر سر راه عشق مي بايد مانع تراشي کرد و براي عاشق مي بايد رقيب تراشيد. از اين نظر مثلث عشقي يکي از مضامين طلايي و تکرارشونده فيلم هاي امريکايي محسوب مي شود. در اين زمينه به چند نمونه اقتباسي مهم اشاره مي کنم.

اسپارتاکوس (استنلي کوبريک- 1960) برگرفته از رماني به همين نام نوشته هوارد فاوست است. داستان فاوست اثري تاريخي با درونمايه سياسي و اجتماعي بود. اما همين اثر در روايت کوبريک به فيلمي رمانتيک و با مايه هاي عاشقانه بدل مي شود. از منظر فاوست اسپارتاکوس نه همچون يک فرد، بلکه بيشتر به مثابه رهبر بردگان و نمادي از جنبشي اجتماعي مورد توصيف قرار مي گرفت. اما از زاويه فيلم، هويت فردي اسپارتاکوس و داستان دلدادگي اش با يک زن، يکي از پاساژ هاي عاطفي و مهم فيلم را شکل مي دهد. کراسوس در رمان فاوست شخصيت مقابل اسپارتاکوس بود و به مثابه نماد اشرافيت و نظامي گري روم، با ارتش بردگان مي جنگيد و از نظر ويژگي هاي فردي تقريباً شخصيتي بي چهره بود اما در فيلم به شخصيتي با مختصات فردي و ويژه بدل مي شد. طرح تعارض هاي اجتماعي بر بستر رقابت هاي عاشقانه از مولفه هاي تعداد زيادي از فيلم هاي حماسي و تاريخي سينماي هاليوود است. در اسپارتاکوس نيز کراسوس زني را دوست مي دارد که به رهبر بردگان عشق مي ورزد. در نتيجه کشمکش کراسوس و اسپارتاکوس، جدا از تضاد اجتماعي و سياسي، وجهي عاشقانه و عاطفي پيدا مي کند و تاثير بيشتري در مخاطب به جا مي گذارد.

هيچکاک استاد ترس و دلهره است و در فيلم هاي خود معمولاً اضطراب هاي بشري را بر زمينه بحران هاي اجتماعي و سياسي و روانشناختي و ماورايي طرح مي کند. اما هيچکاک در عين حال استاد فيلم هاي عاشقانه نيز هست. آدم هاي هيچکاک، همچون شخصيت هاي کافکا، ناخواسته به فضايي پرتاب مي شوند که خود انتخاب نکرده اند و حقيقت هايي را کشف مي کنند که از آن بي خبر بوده اند. کشف حقيقت همواره با دلهره قرين است و در موقعيت ناامني که به وجود مي آيد فقط عشق مي تواند آدم ها را نجات دهد. رديابي عشق در فيلم هاي دلهره آور هيچکاک مي تواند زمينه تحقيق مستقلي قرار بگيرد. در اينجا بگويم که پاره يي از فيلم هاي هيچکاک براساس آثار ادبي ساخته شده اند. ربکا و پرندگان برگرفته از آثار نويسنده درجه چندم و عامه پسندي به نام دافنه دوموريه است که اعتباري در ميان نخبگان نداشت. اما اعتبار هيچکاک کمک مي کند که ربکا و پرندگان به آثار ناموري بدل شوند و به تبع آن دوموريه نيز وجاهتي کسب کند. ربکا زمينه يي جنايي داشت و داستان بر اساس مرگ مشکوک زني به همين نام بنا مي شد. داستان پرندگان مربوط به يورش خونين پرندگان به مردم بي دفاع شهرکي ساحلي بود. در چنين قصه هايي تعليق و حادثه پردازي حرف اول را مي زنند و جايي براي ماجراهاي عاشقانه باقي نمي گذارند. اما در روايت هيچکاک، مثلث عشقي و رقابت هاي عاشقانه به سهم خود به نيروي محرک و مهمي در فيلم بدل مي شوند. در ربکا دختري از لايه هاي فرودين جامعه، با مردي اشرافي و مقتدر ازدواج مي کند. همسر اول مرد، ربکا، درگذشته است و دختر مي بايد پا جاي پاي کسي بگذارد که همه مي گويند هيچ زني جذاب تر و زيباتر از او نيست. آيا سينما مي تواند چنين زني را به تصوير بکشد؟ ادبيات تصاوير تصورشدني خلق مي کند و هر کس مي تواند در نقش خيال خود ربکا را به شکلي که مي پسندد تصور کند. اما سينما چنين امکاني ندارد و اگر هيچکاک ربکا را به تصوير مي کشيد، همان بود که ديده مي شد و ديگر نمي توانست برترين و بي رقيب ترين باشد. بنابراين هيچکاک با حذف ربکا زن بي تصويري مي سازد که مي تواند به تعداد مخاطبان فيلم تکثير شود و اشکال مختلفي به خود بگيرد. در هر صورت ربکا با نبودن خود رمز و راز بيشتري پيدا مي کند و به عنوان رقيبي مقتدر و نامرئي، زن محوري فيلم را زير سيطره خود مي گيرد و زندگي اش را دچار بحران مي کند. فيلم پرندگان متعلق به سينماي فاجعه است، اما موازي با فاجعه ماجراهايي عاشقانه نيز شکل مي گيرد. فاجعه از زماني آغاز مي شود که زن غريبه يي (تيپي هدرن) پا به شهرکي ساحلي مي گذارد. آمدن اين زن نه فقط با يورش پرندگان، که با شکست يک رابطه عاشقانه نيز قرين مي شود. در اين شهرک خانم معلم جواني (سوزان پلشت) زندگي مي کند که رابطه عاشقانه اش با يک مرد (راد تايلور) به بن بست رسيده است. رقيب تازه از راه مي رسد و مرد کاملاً دلبسته زن غريبه مي شود و خانم معلم را کاملاً فراموش مي کند. پرندگان حمله مي کنند و خانم معلم را به کام مرگ مي فرستند و اکنون زن غريبه بي رقيب مي ماند. اما يورش پرندگان ادامه پيدا مي کند و زن و مرد به کمک عشق از فاجعه مي گذرند.

در اين زمينه از اقتباس هاي ادبي بسيار ديگري مي توانيم مثال بياوريم. از ادبيات بازاري تا رمان ها و درام هاي فاخر، از آثار نويسندگاني چون ارنست همينگوي و بوريس پاسترناک و تنسي ويليامز، تا رمان هاي عامه پسندي چون بر باد رفته. مهم نيست که منبع اقتباس ملودرام هاي عاشقانه باشند، مهم اين است که سينماي امريکا هر اثري را به قواره خود درمي آورد و بدل به فيلمي شورانگيز و عاشقانه مي کند. در واقع از عشق گريزي نيست و اين احساس انساني هرگز به کهنگي راه نمي دهد و به هر زباني که شنيده شود نامکرر است.
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 04:03 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها