بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > فرهنگ و تاریخ > تاریخ

تاریخ تمامی مباحث مربوط به تاریخ ایران و جهان در این تالار

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 01-04-2011
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا هم اکنون آنلاین است.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,252
سپاسها: : 9,610

9,585 سپاس در 4,127 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض جهان پهلوان تختی (غلامرضا تختی، زندگینامه، بیوگرافی، خاطرات، گالری تصاویر، شرح حال)

__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از رزیتا سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #2  
قدیمی 07-28-2011
ترنم آواتار ها
ترنم ترنم آنلاین نیست.
ناظر و مدیر تالارهای آزاد

 
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,429
سپاسها: : 7,461

11,498 سپاس در 3,708 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

دست‌نوشته منتشرنشده تختی
__________________
امضاء ندارم انگشت میزنم

پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از ترنم سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #3  
قدیمی 04-25-2012
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 17,863
سپاسها: : 3,102

3,527 سپاس در 1,878 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض آقا تختی خریدنی نبود...

آقا تختی خریدنی نبود...

مطلبی به قلم مرحوم پهلوان مصطفی تاجیک یکی از نزدیکترینیاران آقا تختی .
مصطفی تاجیک همیشه تاکید داشت که تنها یک جهان پهلوان هست و آن هم آقا تختی است ،این نظر باعث دلخوری بسیاری از نامداران شد و حتی یکبار با یکی از بزرگان و صاحب بازوبند پهلوانی نیز سر این موضوع کدورت پیش آمد.



یاد هر دو دوست گرامی باد...

در تشییع جنازه تختی چه گذشت؟!!!

در جلوی ساختمان پزشکی قانونی جمعیت زیادی حضور داشت. وقتی جنازه آقا تختی را از در پزشکی قانونی بیرون آوردند، زیر تابوت را مرتضی فروزنده، حسین عرب، محمد عرب، محمدعلی صنعتکاران، علی الوندی، روح الله جیره بندی، مهدی تختی و مصطفی تاجیک گرفته بودند و فقط تا آمبولانس که در چند متری آنجا پارک شده بود، تشییع کردند چرا که اجازه تشییع بیشتر را نداده بودند. به طرف ابن بابویه حرکت کردیم، مردمی که جلوی پزشکی قانونی جمع شده بودند، نمی دانستند که جنازه به کجا می رود. در غسالخانه هفت، هشت نفر بیشتر نبودیم که عباس زندی هم رسید. آقا تختی را برای خاکسپاری به طرف قبر بردیم. وقتی جنازه را با کمک بقیه بچه ها توی قبر گذاشتند قبر از درازا کوچک بود، بلافاصله مرتضی فروزنده کلنگ را بداشت و توی قبر رفت و مشغول به کندن شد که قبرکن ها به کمک او آمدند و قبر را بزرگتر کردند و آقا تختی را در خانه ابدیش به خاک سپردیم. در مراسم شب هفت بهاری مداحی می کرد و از فضیلت آقا تختی می گفت که در آن روزها خیلی از کشتی گیرها غایب بودند. جمعیت زیادی آمده بودند به طوری که تمام قبرستان مملو از آدم بود و در خیابان های اطراف تا شعاع چند صدمتری جای سوزن انداختن نبود. کنترل این جمعیت عظیم از دست شهربانی خارج شد و مردم شعارهای مرگ بر نخست وزیر و سپس مرگ بر شاه سر دادند و زد و خوردی هم درگرفت.

[IMG]http://*****************/images/ni7ubjv9x2q4v9jcrnfl.jpg[/IMG]

سه، چهار سال پیش از این، شبی روزنامه کیهان عکس آقا تختی را انداخت و او را وکیل پنجم جبهه ملی معرفی کرد که گرفتاری های آقا تختی از همانجا شروع شد. فردای آن روز وزیر راه دستور داد تا فوق العاده مقطوعی را که به ایشان می دادند قطع کردند.
بولینگ عبدو بیفتک های خوبی داشت و آقا تختی از آن خوشش می آمد و شب ها شام آنجا می رفتیم. با چاپ عکس آقا تختی در روزنامه کیهان شب، علی عبدو مرا خواست و به من گفت که به آقای تختی بگو اینجا نیاید، گفتم چرا؟ گفت که ارباب ناراحت می شود.
آقا تختی در پشت سپهسالار منزلی به مبلغ ماهیانه هشتاد تومان اجاره کرده بود و از پدر و مادر و خواهرش و همچنین دختر برادرش غلامعلی و پسر برادرش مهدی که هر دو کوچک بودند، سرپرستی می کرد و آن فوق العاده مقطوع کمک بسیاری به او می کرد.
با اینکه احتیاج فراوانی به آن پول داشت ولی با قطع شدن آن، با صبوری و بردباری و قناعت با همان حقوق ماهیانه سیصد تومان، آن زندگی را اداره کرد. به پدر و مادرش احترام زیادی می کرد.



تختی چرا تختی شد و چرا همه جا می گویند آقا تختی؟ چون فروشی نبود و کسی نتوانست او را بخرد. در همان زمانی که فوق العاده اش قطع شد و برای سرپرستی خانواده اش در تنگنا قرار گرفته بود، روزی در چلوکبابی حاج اسماعیل روبروی پامنار که الان بانک ملی شده مشغول ناهار خوردن بودیم که حسن آقا فرزند حاج اسماعیل که با ایشان دوست صمیمی بودیم به سر میز ما آمد و به آقا تختی گفت، می خواهم با شما شریک بشوم. آقا تختی گفت کجا؟ حسن حاج اسماعیل گفت: در شاه آباد سه طبقه ساختمان ساخته ام تا در آنجا چلوکبابی افتتاح کنیم. آقا تختی گفت من پولی ندارم و ایشان در جواب گفت احتیاجی به پول شما نیست، سه دانگ از این ملک را به نام شما می کنیم و فقط روی تابلو می نویسم چلوکبابی تختی و سود آن نصف به نصف و فردا هم محضر می رویم. آقا تختی با خوشرویی و خنده گفت باشه و به من گفت که دیگر اینجا نیایم و خدا شاهد است که دیگر پا توی آن چلوکبابی نگذاشت. در همان زمان ها که با بحران مالی دست و پنجه نرم می کرد، کارخانه روغن نباتی و کبریت سازی برای تبلیغات محصولات خود به ایشان پول زیادی پیشنهاد کرده بودند که با جواب منفی آقای تختی روبرو شدند. بله او فروشی نبود و کسی نتوانست بخردش. تیمسار ایزدپناه رئیس فدراسیون وقت، دو سالی بعد از چاپ عکس آقا تختی و در اوج گرفتاری مالی ایشان به من گفت که به آقا تختی بگو که اگر در 28 مرداد در رادیو از طرف ورزشکاران به شاه تبریک بگوید 50 هزار تومان به او پاداش می دهم که با برابری پول امروز پنج میلیارد تومان می شود. به آقا تختی گفتم و ایشان قبول نکرد که اگر این پیشنهادها را قبول می کرد دیگر، تختی نبود. خصوصیاتی که آقای تختی داشت هیچ کس نمی تواند کاملاً آن را بیان کند.



یکتا جهان پهلوان ایران و جهان همیشه و همه جا به مولای خودش، حضرت علی (ع) اقتدا می کرد. بارها در گزارش های ورزشی و یا مصاحبه ها دیده ام که مجری و گزارشگرها با قهرمانی که در المپیک و یا پیکارهای بین المللی مدال باارزش طلا را کسب کرده، به عنوان جهان پهلوان یاد می کند. کسب مدال طلا، کار آسانی نیست و باید هم از آن قهرمان تجلیل و قدردانی شود ولی نه به هر قیمت و به هر بهایی. اگر به قلب آن قهرمان رجوع شود نه تنها از لقب جهان پهلوانی خوشحال نمی شود بلکه عرق شرمندگی روی صورتش نمایان می شود، چرا که آن قهرمان می داند تا رسیدن به پهلوانی راهیست دشوار و رسیدن به جهان پهلوانی دست نیافتنی. از اینکه می گویم دست نیافتنی، به این خاطر است که یکتا جهان پهلوانی تختی سه سال بازوبند پهلوانی گرفت، سال ها قهرمان کشور شد، قهرمان اول آسیا، قهرمان اول جهان، حضور در چهار المپیک: در المپیک 1952 مدال نقره، در المپیک 1956 مدال طلا، در المپیک 1960 مدال نقره و در المپیک 1964 مقام چهارم را به دست آورد. اینها از افتخارات قهرمانی او بود که هنوز در هیچ یک از رشته های ورزشی ایران و جهان نصیب هیچ قهرمانی نشده و تا ابد دست نیافتنی است.



سیدن به جهان پهلوانی و خصوصیات اخلاقی او که تا امروز در هیچ قهرمان و پهلوانی دیده نشده جزو محالات است، چرا که برای رسیدن به جهان پهلوانی باید راه علی (ع) را دنبال کرد. اعتقاد به خدا و ائمه اطهار، ایثار و از خودگذشتگی و خدمت به مردم، فروتنی نداشتن کبر و غرور، گشاده رویی، پشت کردن به مال دنیا، حق را به ناحق کردن که تمام آنها در وجود خادم حضرت علی(ع) بود. نمازش همیشه اول وقت بود. روزه اش حتی در سر تمرینات و مسابقات قطع نمی شد. ایثار و از خودگذشتگی را به نهایت رسانده بود.



روزی مرحوم احمد وفادار رو به آقا تختی به وی گفت که من بچه شهرستان هستم و امکانات خوبی ندارم که اگر امسال در مسابقات بازوبند پهلوانی شرکت نکنی، زندگی ام سروسامانی می گیرد که آقا تختی بلافاصله و با خوشرویی گفت به چشم و آن سال برای بازوبند پهلوانی شرکت نکرد. آیا در تمام رشته های ورزشی و در تمام دوران تاریخ ایران و جهان کسی را سراغ دارید که این چنین باشد. آقا تختی آنقدر فروتن بود که روزی در زورخانه شهباز و در وسط گود به آهستگی و به شوخی گفتم که می‌خواهم برای سلامتی شما صلوات بفرستم که ایشان گفت اگر این کار را بکنی از گود بالا می روم، همه مردم دوستش داشتند و بی هوا دستش را می گرفتند و می بوسیدند که فوری دستش را می کشید و از این کار ناراحت می شد.

[IMG]http://*****************/images/z3g3sqiimy1nii4d8hp0.jpg[/IMG]
یاد مسابقه تیم ملی بلغار می افتم که در سالن هفتم تیر (محمدرضا شاه سابق) به مصاف تیم ایران آمده بود. به پیشنهاد آقا تختی برای تماشای کشتی به آن سالن رفتیم وارد آن سالن شدیم و سریعاً در گوشه ای نزدیک همان ورودی نشستیم ولی جمعیت ما را دیده بودند و سالن به یکباره منفجر شد و همه تختی تختی می گفتند. کشتی در وزن سوم در جریان بود که با این سروصدا و هیاهو مسابقه به یکباره متوقف شد. جمعیت دست بردار نبودند و یکصدا آقا تختی را صدا می کردند. شاهپور غلامرضا هم که برای تماشای مسابقه قبل از ورود ما به سالن آمده بود، تحمل این تشویق و قدردانی را نداشت و سالن را ترک کرد که بعداً شنیدیم در زمان ورودش مردم دستی زدند و نشستند. جمعیت همین طور آقا تختی را تشویق می کرد که آقای ابوالملوکی به نزد ما آمد و ما را به میز کنار داوری دعوت کردند به آنجا رفتیم و کشتی از سر گرفته شد. چند دقیقه بعد سرهنگی که متعلق به سازمان امنیت بود به نزد ما آمد و به آقا تختی گفت که کشتی وزن ششم که تمام شد، شما از سالن بیرون برو که آقا تختی هم همین کار را کرد. در موقع رفتنش با هزار زحمت و با حمایت افسر و سربازان حفاظت سالن توانستیم سالن را ترک کنیم که مردم دستش را می گرفتند و می بوسیدند، کتش را می گرفتند و می بوسیدند. گشاده رویی اوزبانزد خاص و علم بود و عکس های به جا مانده از ایشان حکایت از آن دارد. عکسی را از او نمی بینید که تبسمی روی لب هایش وجود نداشته باشد، حتی در موقع مرگش و در غسالخانه که عکس آن موجود است، روی لب هایش تبسمی دیده می شود. کارش تماماً رفع گرفتاری های مردم بود. همیشه جلوی در خانه اش چند نفری می‌نشستند تا او از خانه بیرون بیاید و مشکلات آنها را حل کند یک کسی مشکلات مالی داشت. دیگری که بچه اش نان آور خانه بود به خدمت سربازی رفته بود و به شهرستان افتاده بود. آن یکی مشکل شهرداری داشت و ... آن که مشکل مالی داشت تا آنجایی که در توان آقا تختی بود همانجا مشکل او را حل می‌کرد. با آن پیرزن به اداره نظام وظیفه می رفت و بچه اش را به تهران منتقل می کرد. به شهرداری می رفت و مشکل آن شخص گرفتار را حل می کرد و خلاصه کار روزمره اش شده بود حل مشکلات مردم. به خاطرم هست که کمک مالی به خانواده ای کرد که استطاعت مالی نداشتند و تا زمان گرفتن دیپلم فرزندشان و رفتن آن جوان به دانشکده افسری، به آن خانواده کمک کرد.



خوشا به نیمه شبی با خدا صفا کردن
زبان حال گشودن، ز دل دعا کردن

تمام لذت دنیا نمی رسد قدرش
به یک دقیقه مناجات با خدا کردن

به صد هزار قبولی عمره می ارزد
به دهر یک گره از کار خلق واکردن

به ادعا نتوان برد بهره ای فردا
که بهره از عمل آید نه ادعا کردن

بهشت برگ عبورش محبت مولاست
خوشا به حب علی، دوری از خطا کردن

به قلم صمیمی ترین دوست آقا تختی،مرحوم استاد مصطفی تاجیک

م :http://kohanboom.com

ویرایش توسط behnam5555 : 04-25-2012 در ساعت 01:08 PM
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از behnam5555 سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #4  
قدیمی 04-25-2012
امیر عباس انصاری آواتار ها
امیر عباس انصاری امیر عباس انصاری آنلاین نیست.
مسئول ارشد سایت ناظر و مدیر بخش موبایل

 
تاریخ عضویت: Sep 2007
محل سکونت: تهرانپارس
نوشته ها: 8,203
سپاسها: : 8,600

6,238 سپاس در 1,326 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Arrow

غلامرضا تختی
ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد


غلامرضا تختی (۵ شهریور ۱۳۰۹ در تهران - ۱۷ دی ۱۳۴۶ در تهران) کشتی‌گیر ایرانی، و در فرهنگ ورزشی ایران، نماد پهلوانی و فروتنی است.تختی در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن به همراه امام‌علی حبیبی نخستین مدال‌های طلای تاریخ ورزش ایران در بازی‌های المپیک را کسب کرد. او با یک مدال طلا و دو مدال نقرهٔ المپیک، دو طلا و دو نقرهٔ قهرمانی جهان و یک طلای بازی‌های آسیایی در فهرست برترین‌های قرن فیلا در جایگاه سیزدهم قرار دارد. او یکی از سه کشتی‌گیر ایرانی (در کنار امام‌علی حبیبی و عبدالله موحد) است که در تالار افتخارات فیلا قرار دارد. مزار تختی در ابن بابویه شهر ری قرار دارد.


زندگی

غلام‌رضا تختی در محله خانی‌آباد در جنوب تهران به دنیا آمد. از زندگی او جزئیات تاریخی زیادی در دست نیست. با تبدیل شدن او به یک «قهرمان ملی»، گاه داستان‌هایی درباره او نقل می‌شود که لزوماً صحت تاریخی ندارند.[۵] در ایران از تختی به عنوان «جهان پهلوان» یاد می‌شود. کتاب‌های زیادی در وصف او تألیف شده است، فیلمی سینمایی در مورد وی ساخته شده، حتی تندیسی از وی ساخته شده و در میدان تجریش در شهر تهران نصب شده است. به افتخار او هر ساله به بهترین کشتی‌گیران ایران «جایزه غلام‌رضا تختی» اهدا می‌شود. تختی در طول زندگی خود به کارهای عام المنفعه پرداخت و خدماتی را به محرومین کرد. وی احساس هم‌فکری با نهضت ملی و خصوصاً نهضت ملی‌شدن نفت در ایران داشت.




تبار


حاج قُلی، پدربزرگ غلامرضا تختی، در محلهٔ خانی‌آباد، فروشندهٔ خواربار بود. در دکانش بر روی تخت بلندی می‌نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی‌آباد به «حاج قلی تختی» شهرت یافته بود. همین نام بعدها به نام خانوادگی آنها تبدیل شد. رجب خان، پدر غلامرضا تختی، تاجری ورشکسته بود که زود درگذشت و او را با تنگدستی یتیم گذاشت.


سال‌های نخستین

غلامرضا تختی در ۵ شهریور ۱۳۰۹ در محلهٔ خانی‌آباد در جنوب تهران به دنیا آمد. او دو برادر و دو خواهر داشت که همهٔ آنها از وی بزرگ‌تر بودند. وی تحصیلات ابتدایی را در دبستان حکیم نظامی تهران گذراند و پس از گذراندن اول متوسطه در دبیرستان منوچهری تهران ترک تحصیل کرد. تختی همراه کار، به ورزش زورخانه‌ای و کشتی نزد پهلوان سید علی می‌پرداخت. او در سال ۱۳۲۷ به خدمت سربازی رفت و در ۲۵ مهر همان سال در اداره راه‌آهن استخدام شد. وی سابقهٔ کار در شرکت نفت مسجد سلیمان را هم داشت.


جوانی


او در ۳۰ بهمن ۱۳۴۵ با خانم شهلا توکلی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج پسری به نام بابک بود که در ۱۱ شهریور ۱۳۴۶ به دنیا آمد.



مرگ و ابهام‌های آن

تختی در ۱۷ دی ۱۳۴۶ در اتاقش در هتل آتلانتیک تهران درگذشت. او دو روز قبل از مرگش یعنی ۱۶ دی، وصیت‌نامه اش را در دفترخانه اسناد رسمی شماره ۲۰۲ تحت شماره ۳۴۲۸ و با تعیین کاظم حسیبی به عنوان سرپرست فرزندش بابک (که تنها ۴ ماه داشت)؛ به ثبت رسانده بود.
دربارهٔ دلایل مرگ او اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد.
براساس اخبار منتشره در روزنامه‌های اطلاعات و کیهان ۱۸ دی غلامرضا تختی بخاطر اختلافات خانوادگی با همسرش شهلا توکلی و براثر خودکشی جان باخته‌است. از انگیزه‌های ممکن برای خودکشی، مواردی چون ناکامی‌هایش در مسابقات در پایان عمر ورزشی تختی نامبرده می‌شود. با این حال عده‌ای از دانشوران مرگ وی را مشکوک می‌دانند. این عقیده که ساواک او را به دلیل محبوبیت زیاد و عدم وفاداری به نظام وقت ایران به قتل رسانیده‌است، در بین مردم شیوع داشته‌است.
غلامرضا تختی از سال ۱۳۴۲ بارها به ساواک احضار شد. اطرافیان شاه با ناکامی از نزدیک کردن او به دربار و حکومت، فشارها را افزایش دادند. تختی حتی در مواردی از ورود به ورزشگاه­ها منع می­شد. او پس از دوری دو ساله از رقابت­های ورزشی برای چهارمین بار در بازی های المپیک شرکت کرد و برای نخستین بار در این بازی­ها مدالی کسب نکرد. میرزایی با استناد به اسناد به جا مانده بیان می کند که ظاهرا حکومت میل داشت تختی بدون تمرین و آمادگی جسمی و روحی در میدان حاضر شود و با شکست خوردن، محبوبیت در میان مردم را از دست بدهد. از سوی دیگر مردم نیز خواهان شرکت او در مسابقه­های جهانی بودند.
در چنین شرایطی تختی سال ۱۳۴۵ نیز در بازی­های جهانی تولیدو شرکت کرد و بار دیگر دست خالی به ایران بازگشت. برخلاف تصور و انتظار طرفداران شاه، محبوبیت تختی پس از دو ناکامی او نه تنها کمتر نشد که افزایش نیز یافت.
جلال آل‌احمد دربارهٔ مرگ او چنین نوشت: «از آن همه جماعت هیچ کس، حتی برای یک لحظه، به احتمال خودکشی فکر نمی­‌کرد.»
عده ­ای معتقدند، تختی اگر خودکشی هم کرده باشد مسئولیت آن با حکومت شاه است که با فشارها و تنگناهایی که برایش به وجود آورد او را به این سمت سوق داد.
در پی انقلاب ۱۳۵۷ که بسیاری از اسناد ساواک به دست نیروی‌های انقلابی افتاد، هیچ مدرکی دال بر دست‌داشتن ساواک و یا کشتن وی یافت ‌نشد.



دوران ورزشی

تختی کشتی را از سال ۱۳۲۵ آغاز کرد. او در سال ۱۳۲۹ در ۲۰ سالگی به عضویت باشگاه پولاد در آمد و زیر نظر حبیب‌الله بلور کشتی آزاد را به طور قهرمانی آغاز کرد.
و در همان سال نخستین قهرمانی کشور خود را کسب کرد. تختی در رقابتهای قهرمانی کشور طی سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۸ هشت بار قهرمان کشور شد. او در سال ۱۹۵۱ در مسابقات قهرمانی جهان هلسینکی در دستهٔ ۷۹ کیلو به مدال نقره رسید، وی و سه هم‌تیمیش؛ محمود ملاقاسمی (نقرهٔ ۵۲ کیلو)، محمدمهدی یعقوبی (برنز ۵۷ کیلو) و عبدالله مجتبوی (برنز ۷۳ کیلو)، برندگان اولین مدال‌های بین‌المللی تاریخ کشتی ایران بودند.
او سال بعد در المپیک هلسینکی مدال نقرهٔ خود را در ۲۲ سالگی تکرار کرد. چهار سال بعد در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن در یک وزن بالاتر؛ ۸۷ کیلوگرم، بهتر ظاهر شد و به همراه امام‌علی حبیبی نخستین مدال‌های طلای تاریخ ورزش ایران در المپیک را کسب کردند. تختی در مسابقات قهرمانی جهان ۱۹۵۹ تهران، ۱۹۶۱ یوکوهاما و ۱۹۶۲ تولیدو به ترتیب به دو مدال طلا و یک مدال نقره رسید. در المپیک ۱۹۶۰ رم هم با ۵ پیروزی با ضربهٔ فنی و یک شکست با امتیاز از عصمت آتلی ترک مدال نقرهٔ وزن ۸۷ کیلو را گرفت. وی که کشتی را از میان‌وزن آغاز کرده بود با افزایش وزن خود به دسته‌های بالاتر رفته و از سال ۱۹۶۲ به دستهٔ ۹۷ کیلوگرم پا گذاشت، اما مشخص شد که رقابت در این وزن برای قهرمان پا به سن گذاشته دشوار است و او در المپیک ۱۹۶۴ توکیو با شکست از احمد آئیک ترک و مساوی با سعید مصطفائف بلغار به مقام چهارم قناعت کرد.
وایکینگ پالم سوئدی، عادل آتان ترک، بوریس کولایف روس، پت بلر آمریکایی، دیتریش آلمانی، ویچزیستیوک روس، عصمت آتلی ترک، حسن کنگور ترک، الکساندر مدوید بیلورس از شوروی و احمد آئیک ترک مهمترین رقیبان تختی در ۱۴ سال حضور وی در عرصه بین‌المللی بودند.
غلامرضا تختی همچنین سه بار قهرمان کشتی پهلوانی و پهلوان اول ایران شده بود.





تختی در حال کشتی گرفتن

مقام‌ها
  • المپیک:
    • ۱۹۵۲ هلسینکی (۷۹ کیلوگرم)
    • ۱۹۵۶ ملبورن (۸۷ کیلوگرم)
    • ۱۹۶۰ رم (۸۷ کیلوگرم)
  • مسابقات جهانی:
    • ۱۹۵۱ هلسینکی (۷۹ کیلوگرم)
    • ۱۹۵۹ تهران (۸۷ کیلوگرم)
    • ۱۹۶۱ یوکوهاما (۸۷ کیلوگرم)
    • ۱۹۶۲ تولدو (۹۷ کیلوگرم)
  • بازی‌های آسیایی:
    • ۱۹۵۸ توکیو (۸۷ کیلوگرم)
  • جمع مدالهای غلامرضا تختی: هشت، ۴ طلا، ۴ نقره
المپیک ۳ - جهانی ۴ - بازیهای آسیایی ۱



رکوردها


تختی اولین کشتی‌گیر ایرانی است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال‌های جهانی و المپیک بشود: جهانی ۵۱ و المپیک ۵۲ (در ۷۹ کیلوگرم)، المپیک ۵۶، ۶۰، جهانی تهران و یوکوهاما (در ۸۷ کیلو) و جهانی ۶۲ تولید و در ۹۷ کیلو.
  • تختی نخستین ورزشکار ایرانی بود که در سه المپیک مدال گرفت، دست‌آوردی که پس از او تنها محمد نصیری و هادی ساعی به دست آورده‌اند.
  • تختی با ۷ مدال در رقابت‌های المپیک و قهرمانی جهان رکورددار کسب بیشترین مدال جهانی در میان کشتی‌گیران ایرانی است.
  • تختی اولین ورزش‌کار ایرانی بود که در ۴ المپیک شرکت کرد. امیررضا خادم (از ۱۹۸۸ سئول تا ۲۰۰۰ سیدنی) تنها ورزشکار دیگر ایرانی‌ست که رکورد شرکت در ۴ المپیک را دارد.





محمدرضا شاه در حال انداختن مدال بر گردن غلامرضا تختی



گرایش‌های سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی

غلامرضا تختی از سال ۱۳۳۰ وارد فعالیت های سیاسی شد. او ابتدا در حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری ملکی و بقائی عضو بود و پس از انشعاب ملکی و خُنجی از بقائی به حزب نیروی سوم پیوست در جریان اختلاف میان دکتر محمدعلی خنجی و خلیل ملکی او پس از شنیدن نظرات طرفین به اتفاق اعضای سازمان ورزشکاران به دکتر خنجی و دکتر حجازی پیوست و پس از تأسیس حزب سوسیالیست به عنوان قائم مقام دبيركل این حزب انتخاب شد. ضمنا در سازمان ورزش حزب به همراه حسن خرمشاهی ( مسوول سازمان ورزش حزب) فعالیت می نمود.

غلامرضا تختی پس از کودتای ۲۸ مرداد در کمیته ورزشکاران نهضت مقاومت ملی نیز علاوه بر حزب سوسیالیست فعالیت داشت و پس از تشکیل جبهه ملی دوم در سال 1339 به این سازمان وارد شد و از سوی کمیته ورزشکاران به کنگره و از سوی منتخبین کنگره به شورای مرکزی جبهه ملی ایران راه یافت .

در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۴۱ زلزله مهیبی به قدرت ۷٫۲ ریشتر، به ویرانی کامل شهر بوئین زهرا و تمام روستاهای اطرافش انجامید. بر اثر زلزله بوئین زهرا در حدود بیست هزار نفر کشته و هزاران خانواده نیز بی‌خانمان شدند.
به‌دنبال ناتوانی دولت وقت برای عملیات کمک و امداد، غلامرضا تختی یک کامیون در اختیار گرفت و با آن به محلات پرجمعیت تهران می‌رفت و با بلندگو شخصاً از مردم می‌خواست تا به زلزله‌زدگان کمک کنند. مردم نیز رخت، لباس و پول اهدایی خود را به تختی می‌سپردند. واکنش‌ها چنان باورنکردنی بود که بلافاصله موجی بزرگی از نیکوکاران به راه افتادند و ده‌ها کامیون به وی سپرده شد.

انتخاب تختی به سمت عضویت در شورای مرکزی باعث گردید تا از سوی ساواک به عنوان یک «ناراضی » شناخته شود. از این روی، دستگاه ورزشی بنا به تصمیم سازمان امنیت و اطلاعات کشور، از تمرین‌های تختی جلوگیری می‌کرد و به هر شکل می‌کوشید تا از حضور او در مجامع ورزشی بین‌المللی که با استقبال کنفدراسیون دانشجویان ایرانی روبرو می‌شد، جلوگیری کند.
هنگام درگذشت محمد مصدق در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۴۵، غلامرضا تختی به تهدید مأموران نظامی و امنیتی مبنی بر خودداری از سفر به احمدآباد گوش فرا نداد و به افسران می‌گفت «دستگیرم کنید».


تختی پس از مرگ


تاکنون در مورد غلامرضا تختی، قصیده‌ها و کتاب‌های متعددی نوشته شده و فیلم‌های مستند و حتی سینمایی نیز از زندگی وی ساخته شده‌اند. پس از مرگ وِی، اقدامات گوناگونی برای گرامیداشت وی انجام گرفت و حوادثی (نظیر خودکشی هواداران و...) در واکنش به مرگ او در میان طبقات مختلف جامعه، رخ‌داد. از آن‌جمله می‌توان به این‌ها اشاره کرد.
خودکشی هواداران با انتشار خبر مرگ غلامرضا تختی، هفت تن در شهرهای مختلف ایران خود را کشتند که از همه فجیع‌تر قصابی در کرمانشاه بود که خود را به قناره انداخت و یادداشت بزرگی بر شیشه مغازه‌اش گذاشت که «جهان بی جهان‌پهلوان ماندنی نیست».



آرامگاه غلامرضا تختی در ابن بابویه.




مسابقات ورزشی در اردیبهشت ۱۳۵۹ به منظور بزرگ‌داشت مسابقاتی برای یادبود وی بنانهاده‌شد که تاکنون به نام جام جهان‌پهلوان تختی ادامه داشته‌است. در اولین دوره این مسابقات قهرمانان زیادی از سرتاسر جهان حضور یافتند که از جمله آنها احمد آئیک، عصمت آتلی، الکساندر مدوید، پتکوف سیراکف، سعید مصطفی‌اف می‌توان نامبرد.[نیازمند منبع] این مسابقات که معمولاً در اواخر زمستان برگزار می‌شود، مهمترین تورنمنت بین‌المللی کشتی سالیانه در ایران است.


شعر
  • قصیده جهان‌پهلوان سروده سیاوش کسرائی، شاعر نامدار ایرانی.
  • چکامه "مرگ جهان پهلوان" سروده ادیب برومند، شاعر ملی ایران.
  • قصیده بابکم سروده مهدی سهیلی (که خطاب «تختی» در مقام پدر به تنها فرزند خود «بابک» بود).
  • خوان هشتم سروده مهدی اخوان ثالث، شاعر نامدار ایران.
کتاب
  • درجست و جوی پدر نوشته بابک تختی (تنها فرزند غلامرضا تختی)
  • حماسه جهان‌پهلوان نوشته محمدعلی سفری
  • ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ، ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻥ نوشته:کیوان مرادیان،سید نصراله سجادی
فیلم سینمایی
  • جهان پهلوان تختی به کارگردانی علی حاتمی، کارگردان فقید ایرانی که پس از مرگش نیمه تمام ماند و نهایتا بهروز افخمی در سال ۱۹۹۷ میلادی، آن را به پایان رساند.
فیلم مستند
  • مستند غلامرضا تختی به کارگردانی محمدحسن شاه محمدی.
__________________
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، صلواتک علیه و اله، و غیبه ولینا، و کثره عدونا، و قله عددنا و شده الفتن بنا، و تظاهر الزمان علینا، فصل علی محمد و اله و اعنا علی ذلک بفتح منک تعجله و بضر تکشفه و نصر تعزه و سلطان حق تظهره، و رحمه منک تجللناها و عافیه منک تلبسناها،
برحمتک یا ارحم الراحمین.



بارالها ما به درگاه تو شکایت می کنیم از فقدان پیغمبرت و از غیبت امام ما و بسیاری دشمن ما و کمی عدد ما و فتنه های سخت بر ما و غلبه محیط روزگار بر ما پس درود بر محمد و آلش فرست و ما را در همه این امور یاری کن به فتح عاجلی از جانب خود و برطرف ساختن رنج و سختی و نصرت با اقتدار و عزت و سلطنت حقه که تو آشکار گردانی و رحمتی از توجهت که بر همه ما شامل گردد و لباس عافیت که ما را بپوشاند
به حق رحمت نامنتهایت ای مهربانترین مهربانان عالم.

پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از امیر عباس انصاری سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #5  
قدیمی 04-25-2012
امیر عباس انصاری آواتار ها
امیر عباس انصاری امیر عباس انصاری آنلاین نیست.
مسئول ارشد سایت ناظر و مدیر بخش موبایل

 
تاریخ عضویت: Sep 2007
محل سکونت: تهرانپارس
نوشته ها: 8,203
سپاسها: : 8,600

6,238 سپاس در 1,326 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Arrow

قصیده جهان پهلوان (سیاوش کسرائی)







سیاوش کسرایی

جهان پهلوانا صفاي تو باد
دل مهرورزان سراي تو باد
بماناد نيرو به جان و تنت
رسا باد صافي سخن گفتنت
مرنجاد آن روي آزرمگين
مماناد آن خوي پاكي غمين
به تو آفرين كسان پايدار
دعاي عزيزان تو را يادگار
روانت پرستنده راستي
زبانت گريزنده از كاستي
دلت پر اميد و تنت بي شكست
بماناد اي مرد پولاددست
كه از پشت بسيار سال دراز
كه اين در به اميد بوده است باز
هلا رستم از راه باز آمدي
شكوفا جوان سرفراز آمدي
طلوع تو را خلق آيين گرفت
ز مهر تو اين شهر آذين گرفت
كه خورشيد در شب درخشيده اي
دل گرم بر سنگ بخشيده اي
نبودي تو و هيچ اميدي نبود
شبان سيه را سپيدي نبود
نه سوسوي اختر نه چشم چراغ
نه از چشمه آفتابي سراغ
فرو برده سر در گريبان همه
به گل سايه شمع پيچان همه
به ياد تو بس عشق مي باختند
همه قصه درد مي ساختند
كه رستم به افسون ز شهنامه رفت
نماند آتشي دود بر خامه رفت
جهان تيره شد رنگ پروا گرفت
به دل تخمه نيستي پا گرفت
به رخسار گل خون چو شبنم نشست
چه گلها كه بر شاخه تر شكست
بدي آمد و نيكي از ياد برد
درخت گل سرخ را باد برد
هياهوي مردانه كاهش گرفت
سراپرده عشق آتش گرفت
گر آوا در اين شهر آرام بود
سرود شهيدان ناكام بود
سمند بسي گرد از راه ماند
بسي بيژن مهر در چاه ماند
بسي خون به تشت طلا رنگ خورد
بسي شيشه عمر بر سنگ خورد
سياووش ها كشت افراسياب
و ليكن تكاني نخورد آب از آب
دريغا ز رستم كه در جوش نيست
مگر ياد خون سياووش نيست ؟
از اين گونه گفتار بسيار بود
نبودي تو و گفتنه در كار بود
كنون اي گل اميد بازآمده
به باغ تهي سروناز آمده
به يلدا شب خلق بيدار باش
به راه بزرگت هشيوار باش
كه درتنگنا كوچه نام و ننگ
كه خلق آوريده است در آن درنگ
تو آن شبرو ره گشاينده اي
يكي پيك پر شور آينده اي
بر اين دشت تف كرده از آرزو
تويي چشمه چشم پر جست و جو
تو تنها گل رنج پرورده اي
كه بالا گرفته برآورده اي
به شكرانه اين باغ خوشبوي كن
تو از باغي اي گل بدان روي كن
كلاف نواهاي از هم جدا
پي آفرين تو شد يك صدا
تو اين رشته مهر پيوند كن
پريشيده دل ها به يك بند كن
كه در هفت خوان ديو بسيار هست
شگفتي دد آدمي سار هست
به پيكار ديوان نياز آيدت
چنان رشته اي چاره ساز آيدت
عزيزا ! نه من مرد رزم آورم
يكي شاعر دوستي پرورم
ز تو دل فروغ جواني گرفت
سرودم ره پهلواني گرفت
ببخشا سخن گر درازا كشيد
كه مهرت عنان از كفم واكشيد
درودم تو را باد و بدرود هم
يكي مانده بشنو تو از بيش و كم
كه مردي نه درتندي تيشه است
كه در پاكي جان و انديشه است

ـــــــــــــ


تختی

از این پس بی تو ایرانشهر
درفش افتخارش را
به بازوی كدامین یل برافرازد؟
در این دوران پی در پی شكست و خفت و حسرت....
كه هرسو عرصه افراسیابان است-
به دل مهرٍ كه بسپارد؟
دعای مادران سوی كه ره پوید؟
غریو كودكان نام كه را گوید؟
لبان آفرین روی كه را بوسد؟
تو اندر سینه‌های گرم خواهی زیست
تو با انبوه پاك مردمان خوب قلب شهر
خواهی ماند
شفق، آزرمگین رویت
سپیده، پاكی خویت
سلام صبحدم، مهرت
توان كوه، نیرویت
كبود شام، اندوهت
به سوگت!
ای به سوگت
هرچه چشم پاك، اشك افشان
من اینك،
در تمام چشمهای پاك
می گریم
من اینك،
در تمام آه‌های سرد
می‌نالم....

سیاوش کسرائی
__________________
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، صلواتک علیه و اله، و غیبه ولینا، و کثره عدونا، و قله عددنا و شده الفتن بنا، و تظاهر الزمان علینا، فصل علی محمد و اله و اعنا علی ذلک بفتح منک تعجله و بضر تکشفه و نصر تعزه و سلطان حق تظهره، و رحمه منک تجللناها و عافیه منک تلبسناها،
برحمتک یا ارحم الراحمین.



بارالها ما به درگاه تو شکایت می کنیم از فقدان پیغمبرت و از غیبت امام ما و بسیاری دشمن ما و کمی عدد ما و فتنه های سخت بر ما و غلبه محیط روزگار بر ما پس درود بر محمد و آلش فرست و ما را در همه این امور یاری کن به فتح عاجلی از جانب خود و برطرف ساختن رنج و سختی و نصرت با اقتدار و عزت و سلطنت حقه که تو آشکار گردانی و رحمتی از توجهت که بر همه ما شامل گردد و لباس عافیت که ما را بپوشاند
به حق رحمت نامنتهایت ای مهربانترین مهربانان عالم.

پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از امیر عباس انصاری سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 02:06 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


لینک فروشگاه سایت: صد تومن !




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها