
|
|||||||
| راهنما | فهرست کاربران | تقویم | نوشته های امروز | جستجو |
| تازه ترین اخبار(حتما ببینید) | نسخه مناسب موبایل | اسلایدهای زیبا |
| ادبیات طنز در این تالار متون طنز مناسب و بحث در مورد طنز قرار دارند |
![]() |
|
|
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
#11
|
||||
|
||||
|
کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه می خریم، وسایل شکسته و پاره و پوره می خریم، بی اختیار فریاد زدم قلب شکستم می خری؟ گفت که اگه ارزشی داشت، کسی اونو نمی شکست. آغاز سفر عشق این است: "کنار گذاشتن من و هیچ شدن". از این هیچاست که همه چیز زاده می شود. من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند،شب های بلندم را با یاد تو خواهم ماند، من ریشه ی عشقم را در قلب تو خواهم کاشت، آن صحبت اول را در خاطره خواهم داشت.. هر آنچه طی سالیان ساخته ای ممکن است فردی در یک لحظه ویران کند، باری تو همواره در حال ساختن باش. اگر این گونه کنی به زودی قصری از عشق بنا می کنی که احدی توان ویران کردن آن را ندارد.. من چه میدانستم دل هر کس ، دل نیست قلب ها ز آهن و سنگ ، قلب ها بیخبر از عاطفه اند.... من چه میدانستم . . .
__________________
![]() ♥SheidA♥ تو همان مهربانی هستی؟! یا مهربانی همان توست؟! نمی دانم … می دانم بی شک با هم نسبت نزدیکی دارید !! آسمونـــ ــ منـــ ــ همیشهـــ ــ !! ابریـــ ــ !! چترتو با خودتــ ــ آوردیـــ ــ !! |
|
#12
|
||||
|
||||
|
مثل بارون با صفایی، مثل خون تو قلب مایی، چه بخوای چه نخوای، تو عزیز دل مایی...
__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت! که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟ که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم استاد فاضل نظری |
|
#13
|
|||
|
|||
|
از تمام دنیا فقط چشمهایت را خواستم آیا آسمان سهم زیادی از دنیاست
دوصت دارم با ص صابون که همه تو کفش بمونن از هزاران یک نفر اهل دل اند آن هم تویی مابقی تندیسی از آب و گل اند عاشقانه عارفانه صادقانه بی نهایت تا قیامت دوستت دارم |
|
#14
|
||||
|
||||
|
خواهم زخدا که بی وفایم نکند،غرق گناهم ولی رهایم نکند.یک خواسته دارم زخدای مهربان که در دو جهان از تو جدایم نکند.
__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت! که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟ که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم استاد فاضل نظری |
|
#15
|
||||
|
||||
|
تا حالا فکرشو کردی چه خوب میشه برگردی...؟
__________________
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم . . . |
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
|
|