بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > ادبیات طنز

ادبیات طنز در این تالار متون طنز مناسب و بحث در مورد طنز قرار دارند

 
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
Prev پست قبلی   پست بعدی Next
  #11  
قدیمی 01-27-2010
EVAZI آواتار ها
EVAZI EVAZI آنلاین نیست.
تازه کار
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 14
سپاسها: : 0

0 سپاس در 0 نوشته ایشان در یکماه اخیر
جدید کابوس قبضهای پرداخت نشده ( داستان طنز )

کابوس قبضهای پرداخت نشده
در این ماه ، برای اولین بار بود که بدلیل نداشتن فرصت ( بجای کلمه فرصت ، کلمه پول را جایگزین کنید )
نتوانسته بودم قبضهای آب ، برق ، تلفن ،گاز ، تلفنهای همراهه خودم وعیال و دوتا کاکل بسرم ، و قبضهای نوسازی شهرداری ، پسماندشهری ، وقبضهای قسط بندی شده فاضلاب ووو دیگه روم نمیشه ،
بپردازم . خوب چیه فرصت نداشتم دیگه ( تازه جزوه خوشه 3 هم هستم مثلا ) .
به همین خاطربرای اینکه تا فرصتی بدست بیاورم ( جایگزین فرصت را که فراموش نکردید ؟ )
قبضهای پرداخت نشده را با میخ کنار میز کامپیوترم به دیوار نصب کردم .

نصب قبضها به دیوار همانا و شروع کابوس همان . در خواب و بیداری کابوس می دیدم ، از همه طرف به من حمله می کردند و انگار می خواستند مرا بخورند .
هروقت پشت میزم می نشستم وکامپیوتررا روشن می کردم ، به جای کامپیوتر قبضهای روی دیواربه حرکات موزون می پرداختند و جلوی چشمانم بال بال می زدند .
چاره ای نبود ، باید کاری می کردم ، خودم را به هردرو دیواری که بگید زدم تا فرصتی پیدا کنم (فرصت..!!) ولی پیدا نشد که نشد ، دوستان می گفتند این روزها بانکها هم باکمبود فرصت مواجه شده اند چه برسه به ما خوشه سومی ها.....!
تا اینکه عیال محبت کرد و به اتاق من آمد ، با ( زل ذالی ) بهش گفت» :
- عیال جان فرصت داری به من بدی ؟
نمیدانم چرا عیال عصبانی شد ، البته بعدا فهمیدم که یادش رفته ( فرصت ) را جایگزین کند ، شما که یادتون نرفته ؟
بهرحال وقتی فهمید چی می خوام گفت :
- من پولم کجا بود ، همه رو خرج کردم ، از وقتی اکبرآقا بقال شنیده ما جزوه خوشه سوم هستیم ، اجناسشوسه لا پهنا باهامون حساب می کنه .
- خوب جزوه مرفهین جامعه شدن این امتیازهارو هم داره دیگه
- حالا می گی چکار کنم ؟
- گفتم فرصت داری بهم بدی که ندادی ، قبضهارو نگاه کن
- متاسفم ، کاری از دست من بر نمیاد .
- اگر بر نمیاد در که میاد
- یعنی چی ؟ بازم باید چیزی رو جایگزین کنم ؟
- نه بابامنظورم النگوها ................
عیال دیگر باقی حرفهایم را نشنید ، با عصبانیت از اتاق خارج شد و چنان در را محکم بست که کامپیوترم سه بار اتوماتیک Restart کردومجددا روشن شد .
روز به روز کابوس قبضهای پرداخت نشده بیشتر رنجم می داد ، این موضوع ادامه داشت و فرصت به دست نیامد که نیامد.
تا اینکه یکروز دیدم قبضها همگی از دیوار جدا شده ودر آسمان شروع به رقص و در آوردن حرکات موزون کردن ، از ترس و وحشت می خواستم فریاد بکشم ولی هر کاری کردم صدام در نمی آمد ، قبضها هم دست بیکی کرده بسویم حمله کردند تا مرا بخورند ، ولی من زرنگی کرده قبل از اینکه آنها مرا بخورند ، من آنها را خوردم ، ناگهان از خواب پریدم ، از خوردن قبضها خوشحال شدم ، ولی وقتی یادم افتاد که بین قبضها قبض فاضلاب و پسماند شهری هم بوده ، رویتان گلاب .......... ببخشید .
EVAZI

ویرایش توسط EVAZI : 01-28-2010 در ساعت 03:42 PM
پاسخ با نقل قول
 


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 07:24 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها