#1  
قدیمی 12-30-2009
passenger1358 passenger1358 آنلاین نیست.
تازه کار
 
تاریخ عضویت: Oct 2009
نوشته ها: 12
سپاسها: : 0

0 سپاس در 0 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

زندگی بازی های عجیبی دارد شاید گاهی برنده امروز بازنده فردا باشد.(برنده دیروزPassenger1358)
پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 12-30-2009
sheida.m آواتار ها
sheida.m sheida.m آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: TeHrAn
نوشته ها: 1,485
سپاسها: : 1

54 سپاس در 24 نوشته ایشان در یکماه اخیر
sheida.m به Yahoo ارسال پیام فرستادن پیام با Skype به sheida.m
پیش فرض

دلم برات گرفته
چرا صدات گرفته
نكنه گريه كردى؟!
بازم اسير دردى!
براى درد دلهات دنبال من مى گردى
دنبال من مى گردى
دلم گم كرده دستاتو
نگام گم كرده چشماتو
هنوزم زنده ام با تو
نمى گيره كسى جاتو
تو مى گفتى كه تنها من
تو رو دارم تو دنيا من
دلم مى خواد بگى با من
دوباره درد دلهاتو
وقتى صدات مى لرزه
وقتى دلت مى گيره
براى زنده موندن
ميگى كه خيلى ديره
يادت باشه يكى هست
مى خواد برات بميره
مى خواد برات بميره

__________________

♥SheidA♥


تو همان مهربانی هستی؟! یا مهربانی همان توست؟!
نمی دانم … می دانم بی شک با هم نسبت نزدیکی دارید
!! آسمونـــ ــ منـــ ــ همیشهـــ ــ !! ابریـــ ــ !! چترتو با خودتــ ــ آوردیـــ ــ !!

پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 12-31-2009
SonBol آواتار ها
SonBol SonBol آنلاین نیست.
معاونت

 
تاریخ عضویت: Aug 2007
محل سکونت: یه غربت پر خاطره
نوشته ها: 11,775
سپاسها: : 521

1,688 سپاس در 686 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض




سفر به شهر کودکي

شبي رکاب زدم شادمان بر اسب خيال
به شهر کودکي خويشتن سفر کردم
به کوچه کوچه ي آن روزها گذر کردم
به کوچه ها که پر از عطر آشنايي بود
به کوي ها و گذر هاي ساکت و خاموش
رهي گشودم و با چشم دل نظر کردم
به خانه ي پدري پا نهادم از سر شوق
به هر قدم اثر از نقش پاي خود ديدم
اطاق و پنجره ها رنگ مهرباني داشت
به چهره ي پدرم رونق جواني بود
نگاه مادر من نور زندگاني داشت
به ياري پدر و پشتگرمي مادر
چو طفل حادثه جو سينه را سپر کردم
در آن سرا که پر از عطر دوستي ها بود
نگاه من به سراپاي کودکي افتاد
که در کنار پدر مست و شاد مي خنديد
و از مصيبت فردا خبر نداشت هموز
پدر براي پسر حرفي از خدا مي زد
نواي مادر خود را شنيدم از سر مهر
ميانه ي دو نماز
به شوق کودک دلشاد را صدا مي زد
به مهرباني او عشرت دگر کردم
شتابناک دويدم به سوي مادر خويش
ز روي روشن او غرق ماهتاب شدم
مرا فشرد در آغوش گرم خود از مهر
به لاي لاي دل انگيز او به خواب شدم
به عشق مادر خود سينه شعله ور کردم
به راه مدرسه طفلي صغير را ديدم
کتاب و کيف به دست
که مست و سر به هوا راهي دبستان بود
به هر نگاه ز چشمش هزار گل مي ريخت
ز غنچه غنچه ي شادي دلش گلستان بود
ز شادماني او حظ بيشتر کردم
دوباره همره آن اسب بادپاي خيال
به روزگار غم آلود خويش برگشتم
چه روزگار سياهي چه ابرهاي غمي
نه عشق بود و نه آسودگي نه خاطر شاد
نه مادر و نه پدر نه نشاط و زمزمه يي
چو مرغ خسته سرم را به زير پر کردم

به سوگ عمر شتابنده يي که زود گذشت
درون خلوت خاموش ناله سر کردم
پدر به ياد من آمد که سر به خاک نهاد
چه گريه ها که به ياد غم پدر کردم
سپس به تعزيت مادر شکسته دلم
ز اشک دامن خود را پر از گهر کردم
خداي من غم اين سينه را تو مي داني
چه صبح ها که به رنجي رساندمش به غروب
چه شام ها که به اندوه سحر کردم
شباب رفت و پدر رفت و مهر مادر رفت
ز بينوايي خود خويش را خبر کردم
چه سود بردم از اين روزگار واي به من
ز دور عمر چه ماندست در کف من هيچ
سکوت غمزده ام گويدت به بانگ بلند
به جان دوست در اين ماجرا ضرر کرم














__________________
پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 12-31-2009
SonBol آواتار ها
SonBol SonBol آنلاین نیست.
معاونت

 
تاریخ عضویت: Aug 2007
محل سکونت: یه غربت پر خاطره
نوشته ها: 11,775
سپاسها: : 521

1,688 سپاس در 686 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

رو خط اهن قطار یه شاپرک نشسته بود
انگار که بغض اسمون توی دلش شکسته بود
یه زخم کاری و عمیق نمک میذاشت رو بال اون
همون یه زخم شاپرک که نحسی بود تو فال اون
انگار که خسته بودنش از عاشقی بود و گلا
یه طوری باز نشسته بود شبیه اسمون جلا
همین که خواست گریه کنه دلش پر از گلایه شد
اسمون پر از غمش سقف بدون پایه شد
خراب شدش روی سرش مثل وفای روزگار
مثل فریب اون گلا که مونده بود به یادگار
میگفت خدا چرا همش منم جدا از عاشقا
جرا فقط پر میزنن شاپرکا بین گل شقایقا
صدای سوت سوت قطار چشای اونو تر میکرد
اون هدف خودکشیشو یه جوری تازه تر می کرد
امید زنده بودنو مچاله کرد گذاشت کنار
تا این که خوابوند سرشو رو ریل اهن قطار
یهو یه صحنه ای رو دید دلش از اون دلش برید
انگار که باز شقایقو گل عزیزشو می دید
درست میون سختی و سرمای سنگا ی کثیف
یه گل جونه کرده بود اما بودش خیلی نحیف
اون شاپرک دلش گرفت پر زد و رفت به اسمون
قطار بازم سوت کشیدو رفتش مثه ترانه امون
__________________
پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 01-21-2010
SonBol آواتار ها
SonBol SonBol آنلاین نیست.
معاونت

 
تاریخ عضویت: Aug 2007
محل سکونت: یه غربت پر خاطره
نوشته ها: 11,775
سپاسها: : 521

1,688 سپاس در 686 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

ناله از درد مکن

آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن

با غمش باز بمان

سرخ رو باش از این عشق و سرافراز بمان

راه عشق است که همواره شود از خون رنگ

دل دیوانه ی تنها دل تنگ !
__________________
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 4 نفر (0 عضو و 4 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 05:35 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها