بازگشت   پی سی سیتی > سایر گفتگوها > مطالب آزاد

مطالب آزاد در این تالار مطالبی که موضوعات آزاد و متفرقه دارند وجود دارد بدیهیست که کنترل بر روی محتوای این تالار بیشتر خواهد بود

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 03-03-2010
raha_10 آواتار ها
raha_10 raha_10 آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: خوابگاه
نوشته ها: 736
سپاسها: : 53

36 سپاس در 22 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

یه روز داشتیم می رفتیم سر کلاس تشریح دوستم یه هویی !!! انگار که برقش گرفته باشه به سرعت دوید و داد زد شما برین منم میام!
آقا مام از همه جا بی خبر دوویدیم رفتیم که دیرمون نشه!
استاد زود تر از همه در اتاق رو باز کرد و با خیال راحت رفت تو!!!
بودند بچه ها یه هف هشت تایی!!
دخترام هییی!
چشمت روز بد نبینه داداش!
تا استاد ملافه ی سفید روی جنازه رو کنار زد دو تا از دخترا در جا غش کردند!
پسرام دویدن بیرون و من همین طور متبسم!!! زل زل به استاد نگاه می کردم (بین خودمون بمونه! روحم داشت از کف می رفت)
مرده هه رو بگی می خندید و خیار شو گاز می زد!
نگو ناغافل دوستم رفته بود و یه خیار گاز زده داده بود دسته مرده هه!!!
حالا چه طوریدوستم؟ مخشو می گم(!!!)الله اعلم
(به نقل از دوستم و دوستم از داداشش(اون داداش الان یکی از دکترای خوبه قمه))
__________________
همراه بسیار است اما همدمی نیست
مثل تمام غصه ها این هم غمی نیست
دلبسته ی اندوه دامن گیر خود باش
از عالم غم دلرباتر عالمی نیست

پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 03-03-2010
Setare آواتار ها
Setare Setare آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 2,007
سپاسها: : 926

875 سپاس در 242 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

هه هه!!یه بار دو تا از دوستامون( پسر و دختر) تو انجمن بودن و داشتن کارای نهاییه یکی از سمینار هارو انجام میدادند.
در واقع اتاق انجمن تو ساختمان اداری دانشکده هست.که ساعت 3.30 بعد از ظهر بسته میشه...
همیشه کسی که در رو میخواد ببنده میاد و چک می کنه که همه رفتن یا نه...
اما اون روز هیچ کی به اینا تذکر نداده بود...اینام غافل از همه جا داشتن تند و تند کار هارو میکردند...
که یهو اومدن بیرون و دیدن که در ها همه بسته و اونا اونجا گیر اوفتادن
دیگه بیچاره ها تنها کاری که تونستند بکنند این بود که از پنجره دستشویی فریاد بزنند ....
مسئولین اومدند اما با حراست...
و براشون پرونده ای ترتیب دادن!!!
در حالیکه همه می دونستند که اون دو نفر اصلا اهل چیزی نیستند و این یه اتفاق بوده!!!
خلاصه ولشون کردن دیگه!! اینم یه خاطره ای هست که هر موقع دور هم میشینیم و تعریف می کنیم کلی خنده و شوخی در پی داره!!!
__________________
من ندانم که کیم
من فقط میدانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگیم...
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 08:28 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها