بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات

شعر و ادبیات در این قسمت شعر داستان و سایر موارد ادبی دیگر به بحث و گفت و گو گذاشته میشود

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 03-16-2010
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض یادی از پروین اعتصامی به‌بهانه‌ی

یادی از پروین اعتصامی به‌بهانه‌ی

شصت‌ و پنجمین سالگشت درگذشتش






پروین اعتصامی در 25 اسفندماه 1285در تبریز دیده به جهان گشود و بیش‌تر عمر كوتاه خود را در تهران گذراند. او پرورده دامان خانواده‌ای فاضل است و تربیت‌یافته پدر دانشمندی مانند میرزا یوسف خان آشتیانی ملقب به اعتصام‌الملك كه دارنده و نویسنده مجله ادبی «بهار» و مترجم آثار فراوان فرانسه و عربی به فارسی است.

پروین اعتصامی ادبیات فارسی و عربی را نزد پدر آموخت و از همان ابتدای كودكی سرودن شعر را آغاز كرد. مراقبت پدر شعرشناس و دانشمندش در پرورش قریحه تابناك وی موثر افتاد. تحصیلات خود را در كالج آمریكایی به پایان رسانید و در سال 1303و در 18 سالگی فارغ‌التحصیل شد.

پروین پس از فراغت از تحصیل، مدتی در دفتر همان مدرسه آمریكایی به كار مشغول بود. در 19 تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج كرد. اما این ازدواج سعادتی دربر نداشت و پس از اندك‌زمان به علت اختلاف سلیقه، كار به جدایی كشید. از این رویداد ناگوار هیچ انعكاسی در شعرهای پروین دیده نمی‌شود، جز در این قطعه كوچك :


ای گل، تو ز جمعیت گلزار چه دیدی / جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی

ای لیل دل‌افروز، تو با این همه پرتو / جز مشتری سفله به بازار چه دیدی

رفتی به چمن لیك قفس گشت نصیبت / غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی


وی از كودكی كم‌حرف بود و بیش‌تر می‌اندیشید. در جریان‌های اجتماعی مربوط به بانوان و در جنبش آزادی و حقوق زن عملا مداخله‌ای نداشت كه همین روحیه در شعرهایش نیز منعكس است.
بعضی از شعرهای او در مجله بهار كه صاحب امتیاز آن پدرش بود، منتشر شده و دیوانش كه متجاوز از پنج‌هزار بیت شعر دارد، نخستنین‌بار با مقدمه‌ای به قلم ملك‌الشعرا بهار در سال 1314 به چاپ رسید. شش سال بعد در سوم فروردین 1320 در بستر بیماری خفت و نیمه‌شب 16 فروردین در سن 35 سالگی بدورد حیات گفت.
این قطعه از آثار طبع خود او برسنگ مزارش نقش بسته است :


این‌كه خاك سیهش بالین است / اختر چرخ ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید / هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آن همه گفتار امروز / سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به كه ز وی یاد كنند / دل بی‌دوست دلی غمگین است

خاك در دیده بسی جان‌فرساست / سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد / هر كه را چشم حقیقت‌بین است

هر كه باشی و ز هرجا برسی / آخرین منزل هستی این است

آدمی گر چه توانگر باشد / چون بدین نقطه رسد مسكین است

اندر آن‌جا كه قضا حمله كند / چاره تسلیم و ادب تمكین است

زادن و كشتن و پنهان كردن / دهر را رسم و ره دیرین است


منیژه پلنگ‌پوش - شاعر معاصر - در این باره می گوید: پروین زنی است شجاع و راست‌گو و در شعرش بسیار صادق است.
شعرهای پروین از نظر مثنوی به شعرهای مولانا نزدیك است، ولی از نظر قصیده به ناصرخسرو و شاعران قرن چهارم و از نظر قطعه هم می‌توان گفت پیشرو تمام شاعران است و شعر او نتیجه تجربه اوست.

پلنگ‌پوش در مقایسه پروین اعتصامی با فروغ فرخزاد با بیان این مطلب كه پروین از جامعه خود انتقاد بسیار تندی داشت، ولی آن‌ها را در نهایت ادب و متانت بیان می‌كرد،
گفت: فروغ و پروین هر دو دیدشان به اوضاع یكی است، اما قالب شعری متفاوتی دارند؛ پروین حرف خود را در قالب قطعه و قصیده و به سبك خراسانی، اما فروغ در قالب شعر نیمایی بیان می‌كند.
وی توضیح داد: درواقع سبك و سیاق بسیار متفاوت آن‌ها در زندگی، در شعرشان نیز تاثیر می‌گذارد. پروین بسیار به اخلاقیات پای‌بند است، ولی فروغ بی‌توجه به اجتماع خود و طرز تفكر اطرافیانش، صریح و بی‌پروا شعر می‌سراید.

این شاعر معاصر در پاسخ به این پرسش كه چرا شعرهای پروین خواننده را به یاد شعرهای ناصرخسرو می‌اندازد، اظهار داشت:
پروین را دنباله‌رو ناصرخسرو می‌دانند، چراكه هر دو در وزن‌هاییی كه استفاده كرده‌اند، شریك هستند؛ هر دو از موعظه و پند بسیار صحبت كرده‌اند، اما پروین در سبك خراسانی بسیار قوی‌تر از ناصر خسرو است و در زبان، افراط ‌اندیش نیست.

وی با خواندن دو بیت:
مرد پندارند پروین را، گروهی ز اهل فضل / این سخن سنجیده می‌باید كه پروین مرد نیست // از غبار فكر باطل پاك باید داشت دل / تا بداند دیوكین آیینه‌ جای زنگ نیست، ادامه داد: پروین تفكر مردگونه‌ دارد، چراكه بسیار عفیف است و این عفت در شعرش اثر گذاشته است، به‌گونه‌ای كه برخی تصور می‌كنند پدرش شعرهایش را سروده است، كه این تصور اصلا درست نیست.

مدرس دانشكده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد معتقد است: پروین برخلاف غالب سرایندگان شعر، شعر عاشقانه نمی‌سراید؛ اما در سراسر شعرهای او عشق به انسانیت، آزادگی، عدالت اجتماعی، علم و معرفت، حقیقت‌جویی و بخصوص عشق به قشرهای محروم و دردمند و مردم ستم‌كشیده جامعه وجود دارد.


__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 03-16-2010
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض پروین اعتصامی و نازک الملائکه… (2)

پروین اعتصامی و نازک الملائکه… (2)





نمود عشق حقیقی در شعرهای نازک الملائکه
گریزی به شعر نازک و مقایسه آن با اشعار پروین، مخاطب را به عشقی متصل می‌سازد که تناسبی با عشق حقیقی پروین ندارد. نازک با این‌که به عشق توجه ویژه داشته، ولی تجلی عشق حقیقی در اشعارش کم‌رنگ می‌نماید، او سعی دارد عشق مادی را متصف به صفات الهی كند:
حبّی الإلهـیُّ النقـیُّ ظلـمتَه
و وفاءُ روحی الشاعریِّ العابدِ (دیوان: ج1، 522)
به عشق الهی و پاك من، و به وفای روح شاعرانه و پرستشگرم ستم كردی.
نازك در برخی اشعار خود بر کلمه‌ی "المعبد" تکیه می‌ورزد، تا فضایی دینی و معنوی بر عشقش بگستراند. (عباس 35).
نازک گاه آرزوی وصال دارد و گاه آرزوی فراق. این تزلزل و عدم آرامش، خود بهترین گواه بر راضی نشدن او به عشق‌های زمینی است. او متمایل به عشقی است که فراتر از حساب‌های مادی باشد و معشوقی که باعث رشد و تعالی او شود:

و ما كنت أعلم أنّك إن غبتَ خلفَ السنینْ
تخلّف ظلّـكَ فی كل لفـظٍ و فی كلّ معنی
و فی كلّ زاویةٍ من رؤایَ و فی كلّ مَحْـنی
و ما كنتُ أعلمُ أنّكَ أقوی من الحاضـرینْ (دیوان: ج2، 328)
و نمی‌دانستم كه اگر تو در ورای سال‌ها پنهان شوی،
سایه‌ات در هر لفظ و هر معنایی جانشین می‌شود،
و پیچ و خم دیدگاه مرا می گیری.
و نمی‌دانستم كه تو از همه حاضران قوی‌تر هستی.
این ابیات و ابیات پس از آن به خوبی نمایانگر عقیده‌ی شاعر نسبت به حقیقت عشق است؛ عشقی که در وجود همه کس و همه چیز تجلّی یابد و این معشوق است که از همه قوی‌تر و ماندگارتر است. نازک متذکر می‌شود که چه بسا اگر روزی این معشوق، دست‌یافتنی شود، همچون بقیه اسیر مادیات و شهوات شده و دیگر مجالی برای عشق‌ورزی به معنای حقیقی باقی نمی‌گذارد. لذا این معشوق برای همیشه باید در پس پرده باقی بماند.

گل‌گشتی در عشق زمینی پروین

عشق، زاده‌ی احساس است و آدمی از همان اوان زندگی با آن سر و کار دارد. عاشق نمی‌تواند سرّ درونش را پنهان سازد و حتّا اگر چنین کند "رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرّ درون". شاعر برای التیام بخشیدن به زخم‌های درونش، شعر را به عنوان بهترین ابزار بیان احساسات درونی‌اش انتخاب كرده است.
پروین نیز از این قاعده مستثنا نیست. او در برخی از اشعارش از زبان گل و بلبل به شرح خصوصیات شاعری می‌پردازد و اشتیاق درونش را از زبان آن‌ها بیان می‌کند:
نهفت چهره، گلی زیر برگ و بلبل گفت
مپوش روی، به روی تو شــادمان شـده‌ایم
مسوز ز آتش هجران هزاردستـــــــــان را
به کوی عشق تو عمری است داستان شده‌ایم (158)
پروین در قطعه‌ای به صراحت آدمی را از سبکساری در عشق و هوسرانی بر حذر می‌دارد:
بکاست آن که سبکسار شد، ز قیمت خویش
از این معامله ترسیده و گران شده‌ایم
دو روزه بـــود هوســــرانی نظربــــــــــازان
همین بس است که منظور باغبان شده‌ایم (159)
پروین از عشق راستین این‌گونه سخن می‌راند:
عشــــــــق آن اســت که در دل گنـــجد
سخن است آن که همی بر دهن است
بهــر معشـــــــوقه بمیـــــرد عاشـــــــق
کار باید، سخن است این، سخن است (83 و 84)
و بدین‌سان راه عشق را از هوس‌های زودگذر جدا می‌سازد و آن را برآمده از دل می‌داند و مشروط به عمل صادقانه‌ی عاشق می‌کند. از دریچه‌ی نگاه او"سخن عشق نه آن است که آید به زبان"
پروین معتقد است که عاشق راستین باید خویش را در معشوق فانی بیند؛ آن سان که از او هیچ نماند و اگر جفایی از معشوق به او رسید، لب به شکوه و شکایت نگشاید. او در شرح احوال "پروانه و شمع" با زیبایی بی‌نظیری عاشق راستین را به تصویر می‌کشد. آن زمان که شمع، بی‌خبر از جان پروانه از غیبت او می‌گرید و می‌نالد، این پروانه است که بی‌ادّعا وجود خویش را در پای شمع فانی ساخته.



من به پای تو فکندم دل و جان
روزم از روز تو، صـد ره بتر است
بر خود سوختم و دم نـــــزدم
گرچه پیرایه‌ی پروانه پر است
کس ندانست که من می‌سوزم
سوختن، هیچ نگفتن هنر است (77)
پروین از خود گفتن را صفت مردم کوته‌نظر می‌داند و تنها جایی از خویش سخن می‌راند که پای عواطف بشری در میان است؛ هر چند در دلش غوغایی برپاست و آتش عشق در وجودش فروزان. به راستی این آتش از کدامین روزن، در درون احساس او راه یافته است؟ بابا طاهر از دست "دیده و دل" نزد حق فریاد برمی‌آورد، که از روزن چشم است که پرتوی روی دلدار فضای سینه را دربر می‌گیرد. پروین نیز در قطعه‌ی "دیده و دل" شرح این اشتیاق می‌کند. روزی دیده از دست دل شکوه می‌کند و از اندیشه‌های خام و هوس‌های بی‌جای دل می‌گوید که موجبات بدنامی او را فراهم کرده و وی را به چشمه‌ی جوشان خون تبدیل كرده است. دیده، دل را به تماشای دریای عشق و امواج خروشان فتنه‌ی آن می‌خواند و به او متذکر می‌شود که با این سلوک، گوهر جان را از دست داده است:
ز بحر عشــــــق، موج فتنه پیــداست
هر آن کو دم ز جانان زد، ز جان کاست (263)
در برابر این شکوه‌ها، دل بینوا، دیده را مخاطب قرار می‌دهد و لب به سخن می‌گشاید که:
تو رفتی و مرا همراه بـردی
به زندان خانه‌ی عشقم سپردی
مرا کار تو کرد آلوده‌دامـن
تو اول دیدی آن‌گه خواستم من (263)
دیده در ادامه به دل می‌گوید: - این تو بودی که راه عشق را برای من پاک و بی‌خطر نشان دادی و حال آن که پرتگاهی بیش نبود. تو به آرزوی وصال خرسند گشتی، اما هجران، تار و پود مرا از هم گسست:
تو گفتی راه عشق از فتنه پاک است
چو دیدم، پرتگاهی خوفناک است
اگر سنگی ز کـــــــوی دلبـــر آمد
تو را بر پـــای و مــا را بر سـر آمد
بتــی، گر تیر ز ابروی کمـــــــان زد
تو را بر جامه و ما را به جــان زد
تو را یک سوز و ما را سوخت‌هاست
تو را یک نکته و ما را سخن‌هاست (263)
در این قطعه، پروین با هنرمندی تمام و از زبان دیده و دل، سوز عشق را بیان می‌کند. تصویر عشق مادی از نگاه او، تصویر پرتگاهی خوفناک و کشنده است؛ اما او این عشق را با تمام سوز و گدازهایش به جان دوست دارد و آرزو می‌كند:
در هجوم تركتازان و كمانداران عشق
سینه‌ای آماده، بهر تیرباران داشتن (173)
پروین، زندگی را بی وجود دلبری زیبا، سرد و خاموش می‌بیند؛‌ زیرا تنها نیروی عشق پایدار می‌تواند وجود آدمی را چنان نیرو بخشد كه خود را از این دریای بیکران به ساحل نیک‌بختی رساند.
بباید دلبــــــــری زیبا گزیدن
در او دیدن، جهان یک سر ندیدن
به راه عشق کردن جست و خیزی
به شوق وصل، صلحی یا ستیزی
ز یک نم اوفتادن، غرق گشتن
ز بادی جستن، از دریا گذشتن
چو روشن شد رهم زان چهر رخشان
چه غم گر موج بینم یا که طوفان (250 و 251)
پروین فراتر از یک مرد در اختفای ناله‌ی قلبش تلاش کرده و خون دل خورده است؛ اما آن‌گاه که اندوه شام هجران، رشته‌ی شکیبایی پروین را گسسته، دنیایی از غم را در غزلی کوتاه گنجانده است و در عین حال ذره‌ای از عفت منحرف نشده. داستان این غزل اندوه بلبلی است که در قفس فراق گرفتار آمده است و آن‌چنان کوه غم‌ها بر دوشش گرانی می‌کند که" این صید تیره‌روز" بال و پر زدن را فراموش کرده و تن به قضا می‌سپارد. تمام ترسش از آن است که زمان جدایی به درازا کشد و تا نوش‌داروی وصل به چنگ آید، از این سهراب مجروح میدان عشق جز کالبدی سرد و بی‌جان بر جای نمانده باشد. با وجود این پروانه‌وار در آتش محبت می‌سوزد و "پروای سر" ندارد. اگر چه پیوسته اشک نمی‌ریزد، اما سببش آن نیست که "دریای دیده‌ی" او "گهری" ندارد؛ بلکه این گهر را در صدف روحش مستور می‌سازد، و چنین گهری البته کمیاب است.
بی روی دوست شب ما سحر نداشت
سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت
آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک
فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت
دانی که نوش‌داروی سهراب کی رسید
آن‌گه که او ز کالبدی بیش‌تر نداشت
دی بلبلی، گلی ز قفس دید و جان فشاند
بار دگر امید رهایی مگر نـــــــداشت

بال و پری نزد چو به دام اندر اوفتـــــــاد
این "صید تیره‌روز" مگر بال و پر نداشت
پروانه جز به شوق در آتش نمی‌گداخت
می‌دید شعله در سر و "پروای سر" نداشت
من اشک خویش را چو گهر پرورانده‌ام
دریای دیده تا که نگویی گهــر نداشت (107)
پروین در این شعر، عاشقانه‌ترین احساساتش را به تصویر می‌کشد. هر چند در سراسر دیوان او شعری که مصاحبت مردی در آن آرزو شده باشد، نمی‌یابیم (بهبهانی 96). ضمن این‌که یک‌بار هم با معشوق خود در عالم خیال راز و نیاز نکرده است و همین نکته بیان‌گر این حقیقت است که در زندگی او معشوقی سزاوار عشق راستین او چهره ننموده است. عمر بس کوتاه و زندگی ناموفق وی نیز دلیل دیگری براین مدعاست (سلطانی گرد فرامرزی 212 و 213)

منابع و مآخذ :

- آرین‌پور، یحیی، از نیما تا روزگار ما، تهران، زوار، ج 2، چ 2، 1376
- اعتصامی، پروین، دیوان اشعار، به كوشش حسن احمدی گیوی، تهران، قطره، چ 6، 1381
- اعتصامی، پروین، دیوان اشعار، مقدمه‌ی ملك الشعرای بهار، به كوشش حسن احمدی گیوی، تهران، قطره،چ اول، 1377
- الخیاط ، جلال، الشعر العراقی الحدیث، ط 2، دارالرائد العربی، بیروت، 1987 م
- الملائكه، نازك، دیوان، دارالعوده، بیروت، 1997 م
- بقاعی، ایمان یوسف، نازك الملائكه و التغیرات الزمنیه، ط1، دارالكتب العلمیه، بیروت، 1995 م
- بهبهانی، سیمین، پروین، شاعر احساس و عاطفه، یادنامه‌ی پروین اعتصامی، به كوشش علی دهباشی، تهران، مادر، 1370
- سلطانی گرد فرامرزی، علی، شهر اندیشه‌های پروین، یادنامه‌ی پروین اعتصامی، به کوشش علی دهباشی، تهران، مادر، 1370
- عباس، احسان، اتجاهات الشعر العربی المعاصر، ط3، دارالشروق للنشر و التوزیع، اردن، 2000 م
- علی، عبدالرضا، دراسات و مختارات، 1987 م
- قانون‌پرور، محمدرضا، دنیای آرمانی پروین، یادنامه‌ی پروین اعتصامی، به كوشش علی دهباشی، تهران، دنیای مادر، 1370
- كفراوی، محمد عبدالعزیز، تاریخ الشعر العربی، 1971 م
به گزارش تبیان این مطلب توسط لاله احیایی - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - و کبری خسروی - دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی - نوشته شده و در پنجمین همایش تعامل ادبی ایران و جهان، كه چندی پیش از سوی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد، برگزیده شد.
__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 05:04 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها