| شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد |

12-07-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Oct 2012
محل سکونت: همین دور و برا
نوشته ها: 1,517
سپاسها: : 2,207
2,346 سپاس در 1,420 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ابری در اتاقم می گرید
گل های چشم پشیمانی می شکفد
در تابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد
مغرب جان می کند
می میرد
گیاه نارنجی خورشید
در مرداب به اتاقم می روید کم کم
بیدارم
نپندارم در خواب
سایه شاخه ای بشکسته
آهسته خواهم خواند
اکنون دارم میشنوم
آهنگ مرغ مهناب
و گل های چشم پشیمانی را پرپر میکنم
سهراب سپهری
|
|
2 کاربر زیر از مستور سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

12-07-2012
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
نوشته ها: 1,375
سپاسها: : 4,241
3,143 سپاس در 1,388 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره .
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره ، نی زن که دایم می نوازد نی ، در این دنیای ابر اندود
راه
خود را دارد اندر پیش .نیما
__________________
هر چه در فهم تو آید ،
آن بود مفهوم تو !
عطار
|
|
2 کاربر زیر از ماهین سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

12-07-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Oct 2012
محل سکونت: همین دور و برا
نوشته ها: 1,517
سپاسها: : 2,207
2,346 سپاس در 1,420 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
شب از وحشت گرانبار است
جهان آلوده خواب است
و من در وهم خود بیدار
چه دیگر طرح می ریزد
فریب زیست
در این خلوت
که حیرت نقش دیوار است
|
|
کاربران زیر از مستور به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

12-08-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026
3,197 سپاس در 1,890 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
تنگ غروب است
و دلتنگی
بسان حزن گویای حیاط مدرسه ای تعطیل
روح را به سوی غربت مجهولی می خواند
و هزاران کلام ناگفته
در هجوم یادها
به یک آه ... بدل می شود
تا شمع گونه از فراز خویش
فرود آید
|
|
کاربران زیر از افسون 13 به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

12-08-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Oct 2012
محل سکونت: همین دور و برا
نوشته ها: 1,517
سپاسها: : 2,207
2,346 سپاس در 1,420 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
در کجا هستی نهان ای مرغ
زیر تور سبزه های تر
یا درون شاخه های ذوق
می پری از روی چشم سبز یک مرداب
یا که می شویی کنار چشمه ادراک بال و پر
هر کجا هستی بگو بامن
روی جاده نقش پایی نیست از دشمن
آفتابی شورعد دیگر پا نمی کوبد به ابر
مار ابر از لانه اش بیرون نمی آید
و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا
روز خاموش است آرام است
از چه چیز دیگر می کنی پروا ؟
|
|
کاربران زیر از مستور به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

12-09-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026
3,197 سپاس در 1,890 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
افسوسی نیست
که چرا ستاره ی خوشبختی
از دور سوسویی زد
در ناپایداری یک شب کوتاه
که من خاطره اش را
چون فانوس خیالی
بر سقف شبهای دگر آویخته ام
|
|
کاربران زیر از افسون 13 به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

12-09-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Oct 2012
محل سکونت: همین دور و برا
نوشته ها: 1,517
سپاسها: : 2,207
2,346 سپاس در 1,420 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در می گوید با خود
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند
|
|
کاربران زیر از مستور به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

12-09-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026
3,197 سپاس در 1,890 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
دور ایستاده ام
در مرز تیره ی روشن شرمی زنانه
تا باز نشناسی ام
هر چند در من تمام توست
در تو تمام آنچه دوست می دارم
|
|
کاربران زیر از افسون 13 به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

12-10-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Oct 2012
محل سکونت: همین دور و برا
نوشته ها: 1,517
سپاسها: : 2,207
2,346 سپاس در 1,420 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
مث برفایی تو
تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه
مث اون قله مغرور بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادهای بدی میخندی
من بارهام تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تئ بهار
ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه
میون جنگلا تاقم میکنه
|
|
کاربران زیر از مستور به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

12-10-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026
3,197 سپاس در 1,890 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
همین چند لحظه پیش
لابد پروانه ای که باید
از پیله درنیامده است و
جایی ، دستی ، گلوی کسی را فشرده است و
کسی ، کنار سرنگش به خواب رفته است و
همین چند لحظه پیش که برایت نوشتم
عزیزترینم
زمین به اوراد عاشقانه محتاج است
|
|
2 کاربر زیر از افسون 13 سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|
|
کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
|
|
|
| ابزارهای موضوع |
|
|
| نحوه نمایش |
حالت ترکیبی
|
مجوز های ارسال و ویرایش
|
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد
|
|
|
اکنون ساعت 12:36 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
|