#1  
قدیمی 04-29-2010
ساقي آواتار ها
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,205
سپاسها: : 432

2,947 سپاس در 858 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 29 آوريل

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 29 آوريل



ايران

شاه 9 ساله ايران كشته شد و زوال امپراتوري شتاب گرفت


27 آوريل سال 630 ميلادي (هفتم ارديبهشت) اردشير سوم، شاه 9 ساله ايران از دودمان ساسانيان به طرزي مرموز درگذشت و شهربراز، اران سپهبد (اران به كسر الف اول = ايران) ژنرال نامدار ايران و سرداري كه با شكست دادن روميان، سوريه و فلسطين را به قلمرو ايران بازگردانيده بود و صليبي را كه مسيح بر آن ميخكوب شده بود به تيسفون فرستاده بود را امور سلطنت را راسا به دست گرفت تا از زوال امپراتوري (ايرانشهر) جلوگيري كند. وي قبلا نايب السلطنه اردشير خردسال بود. برخي از مورخان نوشته اند که شهربراز اردشير سوم را کشت تا شاه ايران شود.

اردشير سوم پسر قباد دوم در هفت سالگي و پس از مرگ ناگهاني و مشكوك پدرش به شاهي رسيده بود و چون كودكي بيش نبود، امور حكومت به دست مقامات وقت و در صدر آنان شهربراز افتاده بود كه با هم سازش و هماهنگي نداشتند و در ميان اين مقامات چند مفسد و بدانديش نيز ديده مي شد كه به قضاوت تاريخ، «در وطندوستي» هم ثابت قدم نبودند و به بقاء ميهن، اهميت زياد نمي دادند. جامعه ايران نيز هر روز طبقاتي تر مي شد و تبعيض بيداد مي كرد. در آن دوره، شهربراز نايب السطنه اردشير خردسال شناخته مي شد.

در اين شرايط بود كه سپهبد «شهربراز» وارد عمل شد تا ميهن را كه ميراث نياكان بود و نزديك به 13 قرن از وحدت آن مي گذشت نجات دهد و شايد با همين انديشه، اردشير 9 ساله را از ميان برده بود و چون فرد شايسته ديگري را در خاندان ساسانيان نديد، بدون اين كه عنوان شاه بر خود بگذارد امور سلطنت را به دست گرفت كه حكومت او بيش از 44 روز دوام نيافت و كشته شد.
شهربراز پس از شكست ارتش ايران از روميان در ماههاي آخر حكومت خسروپرويز، از چشم ايرانيان و به ويژه افسران جوانتر ارتش افتاده بود. دليل دلخوري ايرانيان از شهربراز اين بود كه فريب امپراتور روم را خورده و درجريان نبرد، واحدهاي خود را وارد عمليات نكرده بود. امپراتور روم براي شهربراز يك سند جعلي فرستاده بود كه حكايت داشت خسروپرويز مي خواهد او را هم به همان گونه كه ژنرالهاي ديگر و ازجمله «بهرام چوبين» را پراكنده و يا نابود ساخت، از ميان بردارد. اين سند جعلي، شهربراز را دلسرد و نسبت به جان خود بيمناك ساخت و فعالانه در نبرد شركت نكرد و موجب شكست ارتش ايران و فرار خسروپرويز به تيسفون (مدائن نزديك بغداد و پايتخت امپراتوري ايران) شد كه به ميگساري و خوشگذراني روي آورده بود تا غم شكست را فراموش كند كه سران كشور با جلب موافقت پسرش قباد دوم او را بازداشت و سپس كشتند و قباد را به شاهي برگزيدند. قباد دوم كه در فوريه (بهمن) 628 ميلادي شاه شده بود با دادن امتيازهاي ارضي، موقتا صلح با روميان را خريد و سپس 18 تن از شاهزادگان ساساني را كشت تا از دست ملامت آنان از آن عمل خود (دادن امتياز به رومي ها) آسوده شود و در نتيجه حكومت وي نيز چند صباحي بيش دوام نياورد.
پس از مرگ شهربراز (که نهم ژوئن سال630 ميلادي روي داد) سران كشور هريک شاهزاده اي را نامزد مقام سلطنت کرد که بالاخره پوراندخت دختر خسروپرويز شاه کشور شد. تلاش پوراندخت كه بانويي شايسته بود نتوانست از شتاب اضمحلال امپراتوري كه رود سند و كوههاي پامير مرزهاي شرقي، مديترانه مرز غربي و داغستان و چچن مرز شمال غربي آن را تشكيل مي دادند بكاهد و بعدا با سه شكست نظامي از اعراب مسلمان از هم پاشيد و با قتل يزدگرد سوم (آخرين شاه ساساني) در شهر مرو (خراسان) در سال 651 از ميان رفت. پيروز پسر يزدگرد سوم براي گرفتن كمك از امپراتور چين كه دولت او دوست قديمي ايران بود به اين كشور رفت ولي موفق به دريافت كمك نظامي نشد. امپراتور چين تنها قول داد كه به ايرانيان فراري، به هر ميزان كه باشند، پناه دهد و به اين تعهد خود نيز وفا كرد. پيروز به ايران خاوري بازگشت ولي شمار بدخشاني ها (تاجيك ها) كه به او وعده نبرد با اعراب را داده بودند چندان زياد نبود كه خطر جنك كند. تاجيك ها پس از او، تنها موفق شدند كه زبان فارسي، آيين هاي ملي ايرانيان و فرهنگ ايراني را حفظ و به ايران مستقل بعدي بازگردانند كه زنده مانده اند و از اين بابت، همه ايرانيان و ايراني تبارها بايد مديون و قدردان تاجيكها باشند.


اميرانتظام: ارتش ايران كوچك مي شود!


21 آوريل 1979 و دو ماه و ده روز پس از انقلاب فوريه همين سال در ايران، عباس اميرانتظام معاون نخست وزير موقت (مهدي بازرگان) و سخنگوي دولت وقت اعلام داشت كه ايران يك كشور غيرمتعهد خواهد بود و نياز به يك ارتش بزرگ (ارتش زمان شاه) نخواهد داشت و در نظر است که ارتش كوچك شود و بنابراين به خريد اسلحه تازه نياز نخواهد بود و ممكن است «نظام وظيفه» نيز محدود شود. وي گفت كه هنوز مقدار زيادي از اسلحه ارتش در دست مردم است كه به موقع جمع آوري خواهد شد. اين اظهارات اميرانتظام همان زمان در روزنامه هاي تهران منعکس شده بود. امير انتظام بعدا مورد سوء ظن قرارگرفت و متهم شد و سالها در زندان جمهوري اسلامي بسر مي برد.
__________________
Nunca dejes de soñar
هرگز روياهاتو فراموش نكن
پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 07-22-2010
SonBol آواتار ها
SonBol SonBol آنلاین نیست.
معاونت

 
تاریخ عضویت: Aug 2007
محل سکونت: یه غربت پر خاطره
نوشته ها: 11,775
سپاسها: : 521

1,688 سپاس در 686 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

24 تير هجري خورشيدي
روزهاي پيش از 30 تير 1331 كه ايران متشنج بود

مصدق 20 جولاي 1952 (29 تيرماه 1331) تهران و بسياري از شهرهاي ايران به حالت نيمه تعطيل درآمده بود. اين وضعيت از چهار روز پيش از اين، از لحظه اي كه اعلام شده بود دكتر مصدق به علت پذيرفته نشدن پيشنهادهايش از سوي شاه كناره گيري كرده و استعفاي او از نخست وزيري پذيرفته شده است به چشم مي خورد.
مردم خشمگين و آماده بپاخيزي بودند. دكتر مصدق كه از شانزدهم تير ماه با مجلس سنا درگيري پيدا كرده بود 25 تيرماه از شاه خواسته بود كه علاوه بر تصدي نخست وزيري، وزير جنگ هم باشد كه شاه نپذيرفته بود. همان روز دكتر مصدق استعفانامه خود را براي شاه فرستاد و در آن تاكيد کرد كه چون پيشنهادهاي منطقي و اصولي او كه اجرايشان براي پيروزي مبارزات مردم ايران لازم است، مورد قبول شاه قرار نگرفته است و احساس مي كند كه شاه به وي اعتماد ندارد و با اين وضعيت ادامه خدمت موفقيت آميز به وطن ممكن نيست، لذا كناره گيري خود را تسليم مي كند.
شاه استعفاي دکتر مصدق را همان روز پذيرفت و احمد قوام (قوام السطنه) را مامور تشكيل كابينه كرد و در اعلاميه مربوط، وي را "حضرت اشرف" خواند و تصريح كرد كه نسبت به او اعتماد كامل دارد.
روز بعد، قوام السطنه دست به انتشار اعلاميه سراسر تهديد و بي سابقه خود، "كشتي بان را سياستي دگر آمد" زد و بر خشم مردم افزود و سيل تلگرام به حمايت از دكتر مصدق از سراسر ايران به سوي تهران روان شد. همان روز، 28 تن از نمايندگان مجلس هم اعلام كردند كه بدون حضور دكتر مصدق، با فردي ديگر براي ادامه نهضت ملي همکاري نخواهند كرد و كشور متشنج شد.
روز 28 تير، قوام با يك اشتباه سياسي ديگر كه درخواست انحلال مجلس از شاه بود بر دامنه تشنج افزود. بازار تعطيل شد و در همه جا تظاهرات به راه افتاد و جبهه ملي روز سي ام تير را تعطيل عمومي اعلام كرد.
در پي اين تصميم جبهه ملي، تظاهرات عمومي وسيعي به راه افتاد، از همه جا صداي حمايت از دكتر مصدق بلند بود و درگيري هاي خشونت آميزي روي داد كه به كشته شدن عده اي منجر شد.


22 جولاي ميلادي
سربازگیری در ایالات متحده آمریکا 20 جولای سال 1917 (دوران جنگ اول جهاني) براي نخستين بار در تاريخ ايالات متحده آمريكا سربازگيري از طريق قرعه كشي آغاز شد. اين كشور قانون نظام وظيفه اجباري ندارد، ولي به پسران 18 ساله به بالا توصيه مي شود كه ( اگر مايل به برخورداري از برخي امتيازات از جمله دريافت کمک هزينه و وام تحصيل در دانشگاه و استخدام در دواير دولتي و ... هستند) دوطلبانه و کتبا آمادگي خود را براي خدمت سربازي به سازمان معيني (سلکتيو سرويس) اعلام دارند که در هنگام ضرورت، و برحسب نیاز عده اي از آنان (از طریق قرعه کشی) احضار شوند. احضار شدگان در صورت عدم تمكين مجازات خواهند شد. در نيمه دوم قرن 19 در طول جنگهاي داخلي آمريکا، در ايالتهاي شمالي نوعي سربازگيري اجباري انجام گرفت که در شهر نيويورک مردم مخالفت کردند که این اعتراض به يک شورش منجر شد.
براي جلب افراد به استخدام شدن در نيروهاي مسلح آمريکا آگهي به رسانه ها داده مي شود - همانند تبليغات تجاري، نه صورت اعلان ساده. براي داوطلبان استخدام در نيروهاي مسلح آمريکا جوايز مالي و امتيازات متعدد در نظر گرفته شده است. خارجياني که هنوز تبعه آمريکا نشده اند نيز مي توانند داوطلب شوند و خدمت سربازي برايشان امتياز مي شود تا بعدا تبعه آمريکا شوند. در سال های 2009 و 2010 مراسم تبعه شدن نظامیان خارجی آمریکا (ادای سوگند وفاداری) با حضور «جو بایدن» معاون رئیس جمهور این کشور و در عراق (کاخ پیشین صدام حسین) صورت گرفت.


توطئه ترور هيتلر در 1944

كلاز فون ستافنبرگ بيستم جولاي 1944 هيتلر در يك قرارگاه نظامي ( وولفزشانزه ـ لانه گرگها) در پروس شرقي از توطئه قتل رهايي يافت. در اين توطئه، انفجار بمب چهار تن را كشت و گروهي ديگر را مجروح كرد. بزرگي و استحكام ميز مذاكرات باعث نجات هيتلر شد كه مختصرا زخمي شده بود.
توطئه قتل هيتلر توسط يك دسته از افسران آلماني كه شكست در جنگ را قطعي مي دانستند و با اطلاع (نه مداخله) چند مارشال ازجمله «رومل» طرح ريزي شده بود و قرار بود كه پس از قتل هيتلر، نيروي احتياط برلين را زير كنترل خود در آورد، حزب نازي را از قدرت بركنار و با متفقين وارد مذاكرات صلح شود.
افسر جواني به نام «كلاز فون ستافنبرگ Claus Von Stauffenberg» مامور قراردادن بمب در اطاق مذاكرات شده بود [درست مشابه چگونگی قتل رجایی و باهنر در 37 سال بعد در تهران] که گفت و گوها تبادل نظر درباره جنگ و امنيت ملّي آلمان بود ولي آن روز، هيتلر تصميم گرفت كه جلسه به جاي زير زمين در طبقه اول قرارگاه تشكيل شود كه «كلاز» با عجله كيف حامل بمب را به محل تازه منتقل كرد ولي موفق نشد در جاي مورد نظر بگذارد و زمان (تايمر) انفجار را تغيير دهد.
وي پس از قراردادن بمب با شتاب عازم برلن شد تا بقيه كارها را رو به راه كند كه بمب در زمان نادرست و محلي دورتر از صندلي هيتلر منفجر شد.
«كلاز» پس از رسيدن به برلن موفق به تصرف ساختمان راديو نشد و هيتلر كه متوجه قضيه شده بود از راديو برلن اعلام كرد كه به او آسيب نرسيده است. «كلاز» و همدستانش دستگير و بعدا اعدام شدند و به رومل پيشنهاد شد كه ميان خودكشي و حفظ افتخارات يا محاكمه و اعدام يكي را انتخاب كند كه رومل خود را كشت.


ترور ملك عبدالله پادشاه اردن در مسجد اقصي

پادشاه مقتول اردن بيستم جولاي 1951 ملك عبدالله پادشاه وقت اردن (جدّ ملك عبدالله فعلي) به دست يك فلسطيني به نام مصطفي شُكري (خيّاط) در بيت المقدس هنگام ورود به مسجد اقصي با شليك سه گلوله كشته شد.
ملك عبدالله متهم شده بود كه تحت نفوذ انگليسي ها به فلسطيني ها خيانت مي كند و به همراه دولت لبنان قصد مصالحه جداگانه با اسرائيل را دارند. چهار روز پيش از اين واقعه، الصلح نخست وزير لبنان كه براي ديدار ملك عبدالله به اردن رفته بود در اين كشور ترور شده بود.
در آن زمان، نه تنها فلسطيني ها بلكه گروهي از اعراب ملك عبدالله را به دليل تصرف قسمت قديمي بيت المقدس در جريان جنگ يهوديان و فلسطيني ها خائن به ملت عرب مي دانستند و مي گفتند كه ملك عبدالله به جاي تصرف بيت المقدس که متعلق به فلسطيني ها است بايد ارتش خود را در جهت دريا به حركت درمي آورد و پيشروي يهوديان مسلح را سد مي كرد. مفتي اعظم فلسطين نيز همين نظر را نسبت به ملك عبدالله داشت.
ملك عبدالله كه هنگام مرگ 69 ساله بود در جريان جنگ جهاني اول به انگليسي ها در خارج ساختن سرزمين هاي عرب از دست عثماني ها كمك كرده بود كه پس از جنگ او را امير كشور تازه تاسيس اردن و پس از دادن استقلال به اردن، پادشاه اين كشور كرده بودند. در آن زمان هدف انگلستان از ايجاد دو كشور سلطنتي اردن و عراق اين بود كه سوريه بزرگتر تشكيل نشود كه سدي بزرگ بر سر راه منافع و سياستهاي انگلستان در خاورميانه باشد.
پس از ترور ملك عبدالله، پسرش طلال بر جاي او نشست و پس از او نوبت به ملک حسين پسر طلال رسيد كه 17 ساله بود. وي هنگام تيراندازي به پدر بزرگش در كنار او بود. به طلال چون در پاريس با صداي بلند انگلستان را امپرياليست خوانده بود برچسب بيماري رواني زده و برکنار کرده بودند!.


روزي كه فرانسه به تونس استقلال داد دولت فرانسه 20 جولای 1956 به تونس، مستعمره خود در شمال آفريقا، استقلال داد كه از آن زمان روز ملي اين كشور بشمار مي رود. اين استقلال آسان هم به دست نيامد و تونسي ها براي گرفتن آن مبارزه كرده بودند. حبيب بورقيبه از زمان استقلال به مدت 31 سال بر اين سرزمين قديمي و متمدن حكومت كرد و در اين مدت، در تونس تنها يك حزب فعاليت داشت.
تونس كه ميان ليبي و الجزاير واقع شده است يك كشور منطقه مديترانه است و در اين دريا ساحلي طولاني دارد. وسعت خاك آن 164 هزار كيلومتر مربع و جمعيتش ده ميليون نفر است و يك كشور عربي بي طرف بشمار مي آيد كه فرانسه زبان دوم مردم آنجاست. این سرزمین در عهد باستان وابسته به امپراتوری روم، بعدا امپراتوری اسلامی و سپس امپراتوری عثمانی بود.


تهديد يک عضو کنگره آمريکا: حمله نظامي به اماكن مذهبي اسلامي! 15 جولاي 2005 «تام تانكريدوTom Tancredo» نماينده جمهوريخواه مجلس آمريكا از ايالت كلرادو در يک مصاحبه راديويي ضمن اشاره به انفجارهاي انتحاري آن سال در لندن و احتمالا تكرار نظاير آن در آمريكا گفته بود كه به تهديد بزرگ بايد پاسخ بزرگ داد. اگر تروريستها بخواهند در شهرهاي آمريكا با استفاده از سلاح كشتار جمعي و بمب هاي اتمي كوچك (تاكتيكي) دست به تخريب و آدمكشي بزنند مي توان در پاسخ به آنها، اماكن مذهبي اسلامي را مستقيما مورد حمله نظامي قرار داد و از ميان برداشت!.
«پت كمبل» گزارشكر راديو سئوال كرده بود: آيا منظور شما مكّه هم هست؟.
تام تانكريدو پاسخ داده بود: بله.
اين اظهارات باعث اعتراض انجمن هاي مسلمانان از جمله مسلمانان آمريکا و انجمن هاي آنان و انتقاد رسانه ها شده بود.


10 شعبان هجري قمري
وفات حسين بن محمّد بن عَبدُ الباقي ازشاعران پرآوازه قرن 5 هجري
10 شعبان 422 - حسين بن محمّد بن عَبدُ الباقي ازشاعران پرآوازه قرن 5هجري قمري چشم ازجهان فروبست. كنيه وي ابوعبدالله و شهرتش خالِع بود. عبدالباقي دربغداد سكونت داشت و درمحضرعالمان اين شهر شاگردي كرد. خالع درعلم حديث ازتبحر بسيار برخورداربود بطوريكه خطيب بغدادي و جمع كثيري ازبزرگان ازوي روايت كرده اند. خالِع طبعي روان درسرودن شعرداشت و درسروده هايش هم خالع تخلص مي كرد.
وفات «عماد اصفهاني» فقيه شافعي
10 شعبان 519 - «عماد اصفهاني» فقيه شافعي، اديب و كاتب برجسته قرن 6هجري درگذشت. او تحصيلات را دراصفهان آغاز كرد و سپس در مدرسه نظاميه بغداد علوم فقه، حديث و ادبيات را آموخت. او سرانجام درسرزمين شام به وزارت صلاح الدين ايوبي انتخاب شد. ازعماد اصفهاني ملقب به كاتب و معروف به كاتب اصفهاني كتابهايي چون «البَرْقُ الشّامي در تاريخ، ديوانُ الرَّسائِل، ديوان شعر، زُبْدَةُ النَّصر وَ نُخبَةُ العَصْر» به عنوان بهترين و معروفترين آثار وي باقيست.
وفات « مَجْدُالدّين محمّد بن ابُو الْقَوارس» مشهور به« سيّد عَميدي»
10 شعبان 754 - « مَجْدُالدّين محمّد بن ابُو الْقَوارس» مشهور به« سيّد عَميدي» از عالمان بزرگ شيعه در بغداد وفات يافت و در نجف اشرف به خاك سپرده شد. او در شهر «حِلّه» به دنيا آمد. سيّد عميدي كه از نوادگان حضرت سجّاد(ع) به شمار مي‏رفت در محضر درس پدر و دائي خود علامه حِلّي به كسب دانشهاي متداول همت گماشت و درنهايت با درجه استادي به تدريس مشغول شد. او درفقه، اصول، حديث، كلام، تفسير و ادبيات عرب از دانش بسيار بهره‎مند بود. سيد عميدي بر اغلب كتب علامه حلّي شرح و حاشيه نگاشته است. از آثار اين عالم بزرگ مي‎توان به «شرح تهذيب علامه، شرح مباديُ الاُصُول و كَنْزُالفَوائد» اشاره كرد. گفتني است سيّد عميدي از استادان شهيد اول بود كه پس از فوت پيكرش را به نجف انتقال دادند و درآنجا به خاك سپردند.
__________________
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 07-25-2010
مهدی آواتار ها
مهدی مهدی آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد - مدیر تالار موبایل و دوربین دیجیتال

 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است!
نوشته ها: 7,439
سپاسها: : 4,552

4,939 سپاس در 1,683 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض حيات دوباره امپراتوري بيزانس

جام جم آنلاين: 749 سال پيش در روز 25 ژوييه سال 1261 ميلادي امپراتور بيزانس ، بازيلئوس ميخاييل هشتم پالئولوگ فاتحانه وارد پايتختش بيزانس شد. نيم قرن پيش از اين تاريخ، يك امپراتور ديگر بيزانس به بهانه جنگ هاي صليبي توسط ارتشي كه سربازان آن از سوي بازرگانان ونيزي اجير شده بودند ، از شهر بيزانس بيرون رانده شده بود.
در روز 12 آوريل سال 1204 ميلادي لشكريان چهارمين جنگ صليبي پس از فتح بيزانس ، پايتخت باشكوه امپراتوري رم شرقي كه فرهنگ يونان و مذهب ارتدوكس را پذيرفته بود ، شهر را بي رحمانه غارت كردند.
در حالي كه بارون هاي كاتوليك غربي ثروت ها و اموال غارت شده بيزانس را ميان خود تقسيم مي كردند ، اهالي بيزانس و روحانيون ارتدوكس در شهر نيسه در كرانه ديگر بسفور فرهنگ و سنت هاي خود را زنده نگه داشتند.
شهر بيزانس در 11 مه سال 330 ميلادي تحت نام كنستانتينوپل برگرفته از نام كنستانتين امپراتور رم رسما به عنوان پايتخت امپراتوري رم انتخاب شده بود.در سال 395 ميلادي با تجزيه امپراتوري رم به دو امپراتوري رم غربي و رم شرقي ، كنستانتينوپل پايتخت امپراتوري رم شرقي شد.
در زمان امپراتور هراكليوس ، كنستانتينوپل از ريشه هاي لاتيني و مذهب كاتوليك دست كشيد و به يك شهر يوناني با مذهب ارتودكس تبديل شده و نام آن به بيزانس تغيير يافت.
تا قبل از حمله صليبي ها اين شهر از شكوه و جلال فراواني برخوردار بود ، اما با غارت شهر و بيش از نيم قرن اشغال توسط صليبيون از آن شكوه گذشته چيز زيادي باقي نماند.
تا اين كه ميخاييل هشتم پالئولوگ كه به يك خانواده قديمي و اصيل بيزانس تعلق داشت خود را امپراتور بيزانس ناميد. او به صليبيون كه بيزانس را در اشغال داشتند حمله كرد و شهر را از آنها پس گرفت و به اشغال كاتوليك ها خاتمه داد.
ميخاييل هشتم دوباره شكوه و جلال بيزانس را تا حدودي احيا كرد اما با توجه به غارت گسترده صليبيون ، شهر بيزانس هرگز شكوه گذشته خود را بازنيافت.
به اين ترتيب در روز 25 ژوييه سال 1261 ميلادي امپراتوري بيزانس بار ديگر با بيرون راندن صليبيون كاتوليك تجديد حيات يافت.
تا اين كه حدود دو قرن بعد امپراتوري پالئولوگ هاي بيزانس پس از شكست از سلطان محمد فاتح ، سلطان عثماني در روز 29 مه سال 1453 ميلادي براي هميشه از صحنه روزگار محو شد و به تاريخ پيوست و نام شهر بيزانس (قسطنطنيه – كنستانتينوپل ) به استانبول تغيير يافت.
__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !

پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 07-26-2010
مهدی آواتار ها
مهدی مهدی آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد - مدیر تالار موبایل و دوربین دیجیتال

 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است!
نوشته ها: 7,439
سپاسها: : 4,552

4,939 سپاس در 1,683 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Cool عبدالناصر كانال سوئز ملي را كرد

جام جم آنلاين: 54 سال پيش ، در روز 26 ژوييه سال 1956 ميلادي جمال عبدالناصر، رئيس جمهور مصر رسما كانال سوئز را ملي اعلام كرد. ناصر اين تصميم را براي تامين مالي اجراي طرح هاي عمراني مصر اتخاذ كرد.
جمال عبدالناصر كه چهار سال قبل از اين تاريخ به قدرت رسيده بود ، ابتدا براي احداث سد عظيم اسوان از آمريكايي ها درخواست كمك مالي كرده بود.
احداث سد اسوان يك طرح فرعوني بود كه با اجراي آن سطح زمين هاي كشاورزي مصر دو تا سه برابر مي شد و نيازهاي اين كشور به برق هيدروالكتريك تامين مي گرديد اما دولت آمريكا تقاضاي ناصر را نپذيرفت زيرا به ناصر و احساسات سوسياليستي اش اعتماد نداشت.
بنابراين جمال عبدالناصر تصميم گرفت كانال سوئز را ملي كند و از درآمد آن براي احداث سد اسوان استفاده نمايد. ناصردر روز 26 ژوييه سال 1956 ميلادي كانال سوئز را ملي اعلام كرده و تمام دارايي هاي كمپاني بين المللي سوئز كه بخش اعظم سهام آن به بريتانيا و فرانسه تعلق داشت را مسدود كرد.
ملي شدن كانال سوئز به يك بحران بين المللي تبديل گرديد زيرا فرانسه و بريتانيا از درآمد كانال سوئز محروم شدند. جمال عبدالناصر پس از ملي كردن كانال ، از كارشناسان اتحاد شوروي براي احداث سد اسوان دعوت كرد.
در روز 29 اكتبر سال 1956 ميلادي ابتدا اسرائيلي ها به صحراي سينا حمله كردند و در پي آنها در روز 5 نوامبر چتربازان فرانسوي و بريتانيايي در بندر پورت سعيد به بهانه محافظت از كانال سوئز فرود آمدند، اما نيروهاي مهاجم ناگزير شدند تحت فشارهاي سازمان ملل متحد ، آمريكا و شوروي خاك مصر را ترك كنند.
ناكامي حمله نيروهاي اسرائيلي ، فرانسوي و بريتانيايي به مصر و عقب نشيني آنها براي جمال عبدالناصر يك پيروزي ديپلماتيك محسوب شد.اعتبار ناصر از آن پس نه تنها در ميان مردم مصر ، بلكه در ميان محرومان جهان سوم رو به افزايش نهاد.
به اين ترتيب در روز 26 ژوييه سال 1956 ميلادي جمال عبدالناصر كانال سوئز را ملي اعلام كرد.
وقايعي كه در پي ملي كردن كانال سوئز رخ دادند ، موجب محبوبيت فزاينده جمال عبدالناصر شد و ناصر تحت عنوان «رئيس» تا زمان مرگ در 28 سپتامبر سال 1970 ميلادي در مصر حكومت كرد و در اوج محبوبيت درگذشت.
__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !

پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 07-26-2010
مهدی آواتار ها
مهدی مهدی آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد - مدیر تالار موبایل و دوربین دیجیتال

 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است!
نوشته ها: 7,439
سپاسها: : 4,552

4,939 سپاس در 1,683 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Cool استقلال ليبريا ، سرزمين برده‌هاي آزاد

جام جم آنلاين: 163 سال پيش در روز 26 ژوييه سال 1847 ميلادي كشور آفريقايي ليبريا رسما به استقلال دست يافت. به اين ترتيب ليبريا نخستين كشور آفريقايي بود كه از سوي قدرت هاي استعمارگر غربي استقلال آن به رسميت شناخته شد.
در سال 1816 ميلادي يك كشيش آمريكايي به نام رابرت فينلي موسسه اي را تحت عنوان موسسه استعماري تاسيس كرد كه هدف آن بازگرداندن برده هاي سياهپوست آزاد شده كه در ايالات شمالي آمريكا كه در آنها برده داري معمول نبود به قاره آفريقا بود.

او يك سرزمين كوچك در خليج گينه به نام كاپ مه سورادو را به مبلغ 300 دلار در سال اجاره كرد اما فقط يك بار اجاره آن را پرداخت. از سال 1821 ميلادي به ابتكار اين موسسه نخستين برده هاي سياهپوست آمريكايي در اين سرزمين مستقر شدند.
محل استقرار آنها به نام رئيس جمهور وقت آمريكا ، جيمز مونرو «مونروويا» نام گرفت كه امروز پايتخت كشور ليبريا است.
اندك اندك تعداد برده هاي سياهپوست آمريكايي كه در اين منطقه مستقر مي شدند به هزاران نفر رسيد و درگيري آنها با ساكنان بومي آغاز شد.
پس از استقلال ليبريا ، آمريكايي هاي ليبريايي توانستند قدرت را در دست بگيرند.آنها علي رغم اين كه در اقليت بودند اكثريت جمعيت بومي را در جهت منافع شركت هاي آمريكايي توليد كائوچو فايرستون كه مالك كشتزارهاي درخت هوه‌آ بود به بيگاري كشيدند.
در عين حال ، آمريكايي هاي ليبريايي از كمك هاي دولت آمريكا برخوردار بودند اما سرانجام قدرت دولت هاي آمريكايي هاي ليبريايي در سال 1980 ميلادي با كودتاي يك بومي ساموئل كانيون دوئه خاتمه پذيرفت.
از آن پس ، هرج و مرج در ليبريا آغاز شد و جنگ هاي داخلي وحشتناكي كه همه ريشه در اختلاف قديمي ساكنان بومي با آمريكايي هاي ليبريايي داشتند ، اين كشور كوچك را به خاك و خون كشيدند.


به اين ترتيب ، در روز 26 ژوييه سال 1847 ميلادي كشور آفريقايي ليبريا كه بردگان سياهپوست آمريكايي در آن مستقر شده بودند به استقلال دست يافت.
اما از همان ابتدا سياهپوستان آمريكايي بهره كشي از ساكنان بومي را آغاز كردند.اين مساله موجب ريشه دار شدن يك كينه عميق ميان آنها و ساكنان بومي شد كه سرانجام به طغيان ساكنان بومي انجاميد و جنگ هاي داخلي خونين ليبريا آغاز شدند.
دامنه اين جنگ ها حتي به كشورهاي همسايه مانند سيرالئون نيز گسترش يافت و صدها هزار نفر در اين جنگ ها جان خود را از دست دادند و ميليون ها نفر آواره شدند.
__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !

پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 03:01 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها