بازگشت   پی سی سیتی > سایر گفتگوها > مطالب آزاد

مطالب آزاد در این تالار مطالبی که موضوعات آزاد و متفرقه دارند وجود دارد بدیهیست که کنترل بر روی محتوای این تالار بیشتر خواهد بود

 
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
Prev پست قبلی   پست بعدی Next
  #11  
قدیمی 05-06-2010
bigbang آواتار ها
bigbang bigbang آنلاین نیست.
مدیر بخش مکانیک - ویندوز و رفع اشکال

 
تاریخ عضویت: Sep 2009
نوشته ها: 2,586
سپاسها: : 5,427

6,159 سپاس در 1,794 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض حیوانها احساس دارند به آنها احترام بگذاریم !

دیروز صحنه ای رو دیدم که به صحنه های سریالی پیوسته عمرم پیوست و باعث شد بیشتر به این جمله اعتقاد پیدا کنم که حیوانها احساس دارند یکی از فامیلهامون از حج واجب برگشته بود و بسات
قربانی گوسفند و اینها بود چند تا گوسفند آورده بودند و سرشون رو بریدند و پوستشون کندن فکر کنم 4 یا 5 تا گوسفند بودن در هر صورت یکی از آشناها یکم دیر رسیده بود اتفاقاً اون هم گوسفند گرفته بود گوسفنده رو که آوردن حیاط ،گوسفند یک نگاهی به اطراف کرد و یکم پریشان شد اول دلیل رم کردنشو نفهمیدیم بعد که یک جا بستیمش گوسفند شروع کرد به بع بع  کردن
سر بقیه خیلی شلوغ بود و از اونجایی که کسی از من خوشش نمیاد (چون زیاد توی جمع اهل حرف زدن نیستم و وقتی هم حرف میزنم گند میزنم!!)
از قضا گوسفند رو دادن دست من .
وقتی گوسفند منو دید دوباره شروع کرد به آه و ناله من دیگه داشت اعصابم خورد میشد !
به هر حال رفتم جلو که ساکتش کنم یک دفعه گوسفند اومد طرفم گفتم میخواد شاخم بزنه . ولی این چیزی که دارم میگم رو باور نمیکنین !! گوسفند سرش رو به کفشم مالید صداش وقتی بع بع میکرد میلرزید ! (پاهاشم میلرزید یکم )
مثل اینکه توی خشکی آب دیده باشه اصلاً مشخص نبود چشه ؟
که شروع کرد سرش رو به اشاره تکون دادن من اول توجه نکردم بعد یواش یواش متوجه شدم که داره اشاره میکنه دیدم داره به پوست تازه کنده شده گوسفندهای قبلی اشاره میکنه خیلی ترسیده بود !!
داشت گریم میگرفت گوسفنده فهمیده بود !!!!!....................
یک بار همین صحنه برای یک اردک اتفاق افتاد و من دیدم که هر کی نزدیکشون میشد شروع میکردن به سر و صدا ! با فرق اینکه نر و ماده باهم بودن !
و البته این یکی خیلی جالبه :
قسم میخورم این حرفهایی که میزنم راسته
یک شب من ومادرم تازه از بیرون آمده بودیم که دیدیم از پشت بوم صدای میو میو میاد !
وقتی بالا رفتیم دیدیم چند تا بچه گربه بودن که مادرشون رفته بود و اونها رو اینجا ول کرده بود
مادرم گفت گربه از ترس اینکه بچه هاش خورده بشن اونها رو آورده اینجا .
اونها رو گرفتیم یک پاکت اوردیم که ارتفاعش زیاد بود توی پاکت یک ظرف آب گذاشتیم و 4 تا گربه رو توی اون گذاشتیم پاکت رو گذاشیتم تو پشت بوم منتها یه جای دیگه که نزدیک مواد غذایی نباشه !
به هر حال چند روز بعد دیدم اثری از بچه گربه ها نیست (هر روز بهشون سر میزدم !) ظاهراً مادره برده بودتشون !
گذشت و گذشت ...... تا اینکه یه روز یک گربه رو دیدم که مستقیم داره تو چشمام نگاه میکنه( باور کنین راست میگم !) فرم صورتش مثل این بود که داره میخنده و من این حس بهم دست داد که داره ازم تشکر میکنه .!

اما ایندفعه :
یک یاکریم رو دیدم که جفتش تو حیاط ما افتاده بود مثل اینکه بالش شکسته بود
وقتی برش داشتم دائماً بال بال میزد سرش رو نوازش کردم و بوسیدم احساس کردم آروم شد گذاشتمش یه جای امن توی حیاط جفتش هر روز میمد تا شب پیشش میموند تا بلاخره بالش خوب شد و پرواز کرد
هر از چند گاهی چند تا یاکریم میان خونمون و هو هو میکنن
پس بدونیم که حیوانها احساس دارن
به اونها و به حیوانیتشون احترام بزاریم
پاسخ با نقل قول
 

برچسب ها
giorgio armani, جورجیو آرمانی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 06:26 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها