بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات

شعر و ادبیات در این قسمت شعر داستان و سایر موارد ادبی دیگر به بحث و گفت و گو گذاشته میشود

 
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
Prev پست قبلی   پست بعدی Next
  #11  
قدیمی 07-27-2010
مهدی آواتار ها
مهدی مهدی آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد - مدیر تالار موبایل و دوربین دیجیتال

 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است!
نوشته ها: 7,439
سپاسها: : 4,552

4,939 سپاس در 1,683 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Exclamation دست ها...

در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ آلمان خانواده ای با هشت بچه کوچک و بزرگ زندگی می کردند.
پدر این خانواده هرروز دوازده تا چهارده ساعت کار می کرد.در همان روزها دو فرزند بزرگ خانواده آرزویی بزرگ در سر می پروراندند،به این شکل که «آلبرشت دورر» نونزده ساله و برادر هیجده ساله اش «آلبرت» هر دو آرزو می کردند که نقاشی چیره دست شوند،آنها که هردو استعداد نقاشی داشتند ،خیلی خوب می دانستند که پدرشان هرگز نمی تواند آنها را برای ادامه تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا به نورنبرگ بفرستد،چرا که پدر به سختی میتوانست حتی شکم فرزندانش را سیر کند.دو برادر مدتها فکر کردند تا اینکه یک روز «آلبرشت» به برادر کوچکش گفت : آلبرت من فکری کرده ام ، تنها راه حل این است که ابتدا تو به مدت پنج سال در معدن ذغال سنگ که آن سوی رودخانه است کار کنی و هزینه تحصیل مرا بپردازی،سپس وقتی من فارغ التحصیل و نقاش بزرگی شدم،با فروختن تابلوهایم هزینه تحصیل تو را در دانشکده هنرهای زیبا می پردازم،موافقی؟
«آلبرت»با اینکه استعداد شگرفش از برادرش بیشتر بود ، به احترام برادر بزرگ این طرح را پذیرفت و «آلبرشت» به دانشگاه رفت و «آلبرت» به معدن.
پس از پنج سال «آلبرشت»که نقاش مشهوری شده بود به زادگاهش برگشت و به برادرش گفت:برادر حالا نوبت من است تا به وعده ام وفا کنم....
«آلبرت» اما ،لبخند تلخی زد و انگشتانش را به برادرش نشان داد.«آلبرشت»خبر نداشت که سه سال قبل برادرش انگشتان خود را در ریزش معدن از دست داده،برادر کوچک این راز را سه سال پنهان کرده بود تا برادرش آسوده تحصیل کند.
__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !

پاسخ با نقل قول
 


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 05:58 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها