بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > فرهنگ و تاریخ

فرهنگ و تاریخ تاریخ و فرهنگ - مطالبی در زمینه فرهنگ و تاریخ ایران و جهان اخبار فرهنگی و ... در این تالار قرار میگیرد

 
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
Prev پست قبلی   پست بعدی Next
  #19  
قدیمی 01-28-2011
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,544
سپاسها: : 1,306

3,419 سپاس در 776 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

قسمت چهارم



چند روز بعد هرمزد درگذشت. اکنون مملکت در اختيار اردشير قرار داشت. او به عنوان اولين اقدام خود، در زمان زنده بودن پدر، قباد را عزل و پيروز را به جای او منصوب کرده بود. قطعاً اردشير ديگر مناصب کليدی را هم به کارن ها می سپرد. اما سورن ها نمی توانستند اين موضوع را بپذيرند. قباد که شخص بسيار دانا و زيرکی بود، به تفکر پرداخته و راه حل را يافت. شب هنگام او لباس مردم عادی را پوشيد و به طرف آتشکده ی بزرگ 13پايتخت حرکت نمود. قباد به دم در آتشکده رسيد. در زد. نگهبان آتشکده در را گشود. فرد رو پوشيده ای پشت در ايستاده بود. نگهبان بر او نهيب زد:
_ ای مرد عامی... چه طور جرأت می کنی خلوت آتشکده را به هم بزنی؟
قباد تقاضای ملاقات با موبد بزرگ را کرد. نگهبان خنديد و به او گفت:
_ ای کوته بين، آيا فکر می کنی موبد بزرگ، مرد عامی ای مثل تو را به حضور می پذيرد؟
قباد سکه ی زری به نگهبان داد. نگهبان با تجب زر را امتحان کرد. دادن سکه ای به آن مقدار از يک فرد عامی بعيد بود. نگهبان دانست که او بزرگی در لباس مبدل است، بنابراين با احترام به کنار رفت تا قباد داخل شود.
آزادشاد به تنهايی در آتشکده نشسته و غرق تفکر بود که قباد و نگهبان بر او وارد شدند. آزادشاد به تندی از نگهبان پرسيد:
_ به چه دليل بی اجازه خلوت ما را بر هم زدي؟
نگهبان ترسيد و به تته پته افتاد اما به جای او، قباد جواب آزادشاد را داد:
_ من از اين مرد خواسته ام تا مرا به حضور شما بياورد.
با شنيدن صدای آشنا، لحن آزادشاد تغيير کرد. او رو به نگهبان کرد و گفت:
_ ما را تنها بگذار.
نگهبان تعظيمی کرد و محل را ترک نمود. قباد که بالاتنه ی کلاهداری به تن و روبنده بر چهره داشت، روبنده برداشت و سر خود را برهنه نمود. آزادشاد از جای برخواست و به او گفت:
_ چه چيز شما را به اينجا کشانده؟
قباد پاسخ داد:
_ آمده ام تا از شما بخواهم کاری را برايم انجام دهيد.
_ خواهش می کنم بفرماييد.
_ من از شما می خواهم که همکاری کنيد تا شاهنشاهی به شاپور که فرزند ارشد است برسد.
آزادشاد گوش هايش را کاملاً تيز کرد تا بهتر سخنان قباد را بشنود.
_ قطعاً او حق بيشتری برای اين مقام دارد. شاهنشاه هرمزد بدون اينکه نظر بزرگان را در نظر بگيرد، کاری ناصحيح را انجام داد. در حالی که از قديم رسم بر اين منوال بوده که بزرگان جانشين پادشاه را به دلخواه خود تعيين کنند. احتمال زيادی دارد که اردشير هم راه پدرش را در مقابل موبدان در پيش بگيرد. اما اگر شما با من همکاری کنيد... من قول می دهم که قدرت قبل از هرمزد را به شما باز گردانم و حتی اختيارات موبدان را افزايش دهم.
قباد به خوبی می دانست اگر چند مدعی سلطنت پیدا شود و هر یک از آن ها مبتنی بر یک فرقه از نجبای عالی مرتبت باشند، رأی روحانی اعظم قاطع می گردد، چه او نماینده ی قدرت دینی و مظهر ایمان و اعتقاد ملت محسوب می شود. بنابراین با دادن امتیاز سعی در جلب نظر آزاد شاد داشت زیرا انتخاب پادشاه مخصوص عالیترین نمایندگان طبقات روحانی و جنگیان و دبیران بود و در صورت وجود 14اختلاف میان آنان رأی موبدان موبد قدرتمند ترین رأی محسوب می شد. موبد بزرگ چشمانش را بست و قدری تأمل کرد. سپس آن ها را گشود و به آرامی گفت:
_ چه کمکی از من بر می آيد؟
قباد با خوشحالی به او گفت:
_ ما می خواهيم بر عليه شاهنشاه اردشير کودتا کنيم. اما برای موفقيت در نقشه يمان، لازم است که جلوی دخالت سپاهيان گرفته شود. سپهبد گودرز بيش از همه از شما حرف شنوی دارد. احتياجی به دخالت شما يا لشکريان نيست، فقط من از شما می خواهم که با او صحبت کنيد تا پادگان پايتخت در موقع کودتا دخالت نکند و کنار بماند.
موبد بزرگ با سخنان قباد موافقت کرد و قول داد تا با سپهبد گودرز صحبت کند.
ادامه دارد...
نوشته: علی پاینده جهرمی.

13- پايتخت ساسانيان شهر تيسفون بر ساحل دجله بود. تيسفون با شش شهر ديگر که در کنار هم ساخته شده بودند، مجموعاً مدائن به معنی هفت شهر خوانده می شدند.
14- تنها قدرتمند ترین شاهان ساسانی در اوج اقتدار توانستند جانشینانشان را خود تأیین کنند. از آن جمله می شود از اردشیر بابکان و فرزندش شاپور اول نام برد. معمولاً سلطنت در آن دوره انتخابی بود با این قید که پادشاه را از میان دودمان ساسانی انتخاب می کردند.
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
 


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 04:56 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها