بازگشت   پی سی سیتی > سایر گفتگوها > مطالب آزاد

مطالب آزاد در این تالار مطالبی که موضوعات آزاد و متفرقه دارند وجود دارد بدیهیست که کنترل بر روی محتوای این تالار بیشتر خواهد بود

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 11-27-2011
bigbang آواتار ها
bigbang bigbang آنلاین نیست.
مدیر بخش مکانیک - ویندوز و رفع اشکال

 
تاریخ عضویت: Sep 2009
نوشته ها: 2,586
سپاسها: : 5,427

6,159 سپاس در 1,794 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

قبلاً تصور من این بود که باید خارج از سیستم دانشگاه باشیم تا بتونیم کار علمی انجام بدیم . اما نباید دروغ بگم من هم یه زمانی تنبل بودم و یه زمانی مستعد گاهی اوقات بیشتر افکار خودم بر اساس نتیجه گیری های خودم هست حالا بقیه رو نمیدونم مثلاً اگر تو یه درسی موفق بشم اون درس رو خوب میدونم یه طوری نیست که دست خودم باشه
یه حسه که البته قابل تغییر هست امروز که داشتم یکی از درس هام رو مطالعه میکردم دیدم همچین درسش اعصاب خورد کن هم نیست خیلی هم قشنگه فقط باید تمرکز کنی
بدبختی ما دانشجو ها این هست که همش به وقت روز و ساعت و درسهای دیگه فکر میکنی در صورتی که در اون لحظه فقط و فقط باید تمرکزت به همون کاری باشه که داری انجامش میدی حتماً اون کار هر چقدر هم که مشکل باشه توش موفق میشی
بین دانشجوهای تنبل و مستعد فقط به اندازه یک اراده و حرکت فاصله هست نه به اندازه دیوار چین ! جالبه الان من اینو خودم میدونم ولی باز در آینده که با مشکلی مواجه میشم این تفکر فراموش میشه .
الان پروسه دانشگاهی شدن ما داره کلید میخوره در صورتی که ما خودمون متوجه نیستیم . سر صبح تازه از روی کتاب بلند شدم دارم چرت و پرت میگم ولی جداً ما نمیدونیم که نمیدونیم . و این حس متاسفانه گاهی اوقات خیلی دیر سراغ آدم میاد . و موقع احساس کردنش هم آدم کلی حسرت میخوره که چرا من اینطوری فکر میکردم ، یا اگه اینطوری میکردم هیچوقت این اتفاق نمی افتاد
البته آدم نباید هیچوقت تاسف بخوره زندگی همین هست درسته که مثلاً در انجام یک کاری حالا کوچیک یا بزرگ شکست خوردیم ولی چیزی فراتر از تجربه عایدمون میشه
من الان خودم رو مثل ماشینی میدونم که هنوز فرمونش دستم نیست گاهی اوقات میره خاکی ، گاهی اوقات تصادف میکنه ولی دارم یواش یواش کنترل ماشینی که خودم باشم رو دستم میگیرم
دارم یاد میگیرم که چه کاری باید انجام بدم و چه کاری انجام ندم چی برای من (خود من نه کس دیگه )
بده و چی خوب هست اینها همه مهم هست .
ما همه فقط تصور میکنیم که دست فرمون خودمون رو داریم در صورتی که اشتباه میکنیم
شده این تصوربه وجو بیاد که میدونی کار درست چیه ولی انجامش نمیدی
این به خاطر این هست که هنوز خودتو نشناختی هر کسی خصوصیت های خاص خودش رو داره
نمیشه همه ادمها رو با یک معیار سنجش کرد
من که تازه دارم با درون خودم آشنا میشم امیدوارم شما هم یک روزی کاملاً با خودتون آشنا بشین
بتونین کنترل و فرمون خودتون رو دست بگیرین
تا هر تصمیمی نگیرید اگر تصمیمی هم گرفتید مال خودتون باشه نه اینکه بهتون تحمیل شده باشه
اینطوری ماشین درونتون هی تصادف میکنه
دچار مرض انکار میشید
تفاوت ما آدمها هم همینه بعضی درونشون رو گوش میدن و همونی رو که میخوان انجام میدن
من یه بار بستنی تو سرما خوردم چون میخواستم تبعاتش رو هم پذیرفتم !
__________________

احد،صمد، قاهر، صادق ...
عاشقشم

لا تقنطوا من رحمة الله

هیچ چیز تجربه نمیشه اینو یادت باشه !!
ترفند هایی براي ويندوز 7


عیب یابی سخت افزاری سیستم در کسری از دقیقه


ویرایش توسط bigbang : 11-27-2011 در ساعت 05:15 AM
پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 11-28-2011
Saba_Baran90 آواتار ها
Saba_Baran90 Saba_Baran90 آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 902
سپاسها: : 10,211

6,252 سپاس در 1,423 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

امروز.....
راستش اتفاق نیست اما یه چیزی رو حس کردم
دیدی بعضی وقتا به خودت می گی : ایول درس شد! همونی شد که می خواستم(یا حداقل همونی میشه که می خواستم) بعد یهو می بینی نه! اصلا هم اینطور نیست! بعدبه خودت می گی اصلا رو چه حسابی اینطور فکر کردی؟ بعد از طرفی اونی که می خواستی چیزیه که نمی خوای ازش دست برداری اما انگار بازم ناامید شدی از اینکه بتونی کاریش بکنی!
من امروز کلا همین احساسو داشتم!
همش می گفتم بیخیال! maybe it wasn't meant to be
ولی خوب این باعث نمیشه احساس بهتری داشته باشم!
کاش می شد یه دستگاه داشت که باهاش فکر ادما رو می خوندی!
اینطوری بخشی از آیندتو اینقدر خوب می فهمیدی که بعدش اینطوری قاطی نشه افکارت!
نه که خراب شده باشه اونی که می خواستم، اما یه حسی بهم میگه you are not good at letting go
یه خط درمیان زیرنویس رفتم!
اما به هر حال! شاید همینکه هست درست تره!
شاید باید قبول کنیم بعضی وقتاکه فکرمیکنیم ایول! گرفتم! نباید اون اتفاق بیفته!
البته بعضی وقتا هم به این فکر می کنم که شاید دارم دور خودم تار میتنم! شاید چیزای دوروبرم اینقدر هم پیچیده نیستن!
اما خیلی وقتا به یه چراهایی می رسم که نمی دونم باید چطوری جوابشونو بدم!
اصلا نمی دونم حق دارم ازشون بپرسم یا نه؟نمی دونم خواسته هایی که از دنیای دوروبرم دارم معقول اند یا غیر معقول؟
شاید اصلا بعضی هاشون نباید اتفاق بیفتن! شاید اینطوری درسته! اما بعد نگا می کنی اگرم اتفاق بیفتن بد نیس ها!
از این همه چیزایی که نمی دونم بدم میاد!
کاش می شد بعضی وقتا دنیا رو مجبور کرد کاری رو که می خوای انجام بده! کاش می شد به آدمها فهموند تو دنیات چه جایگاهی دارن! کاش می شد با هر کس واقعا اونقد که براش ارزش قائلی رفتار کنی!
کاش می شد سوالای توی ذهن همو می خوندیم و بعد هم خیلی مهربون جواب می دادیم!
و مهم تر از همه اینکه کاش می شد آدما خودشونو جای همدیگه بذارن! اینطوری خیلی از اتفاق های بد نمی افتادن!
(هرکی بفهمه معنی این همه چرتو پرت که گفتم چیه جایزه داره!)
خدایا دوست دارم...
__________________
I know that in the morning now
I see ascending light upon a hill
Although I am broken, my heart is untamed, still

ویرایش توسط Saba_Baran90 : 11-28-2011 در ساعت 11:36 PM
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 11-29-2011
Saba_Baran90 آواتار ها
Saba_Baran90 Saba_Baran90 آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 902
سپاسها: : 10,211

6,252 سپاس در 1,423 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

امروز تقریبا روز خوبی بود ولی یکم بدو بدو زیاد داشت!
خسته شدم!
نمی دونم منتظرم چی بشه که هر روز که تموم میشه حس می کنم امروزم یه چیزی کم بود!
بعضی وقتا زیاد حرف تو دلت نگه داری میشه یه گلوله پنبه که خیلی راحت تو گلوت گیر می کنه و راه نفستو می گیره!
کاش حرف زدن هم مثل حرف شنیدن آسون بود!
اینقدر کاش دارم که نگو! شایدم از بدی خودمه!
شاید من نمی تونم درست بفکرم! همین الآنم حس می کنم کسی رو رنجوندم در حالیکه اصلا نمی خواستم، اما نمی تونم هم بهش بگم که نمی خواستم، چون اصلا مطمئن نیستم رنجیده باشه!
بعضی وقتا فکر می کنی حداقل تو یه زمینه خوبی! یه اخلاقت خوبه بعد از دیگران هم می شنوی ، بعد که همه چی به خوبی و خوشی تأیید شدف ناخواسته خرابش می کنی!
کاش می شد ازش می پرسیدم اینطور شده یانه. چقدر این احساس بده!
کاش ....
بیخیال!
گند زدم!
نشد!
__________________
I know that in the morning now
I see ascending light upon a hill
Although I am broken, my heart is untamed, still

ویرایش توسط Saba_Baran90 : 11-29-2011 در ساعت 06:18 PM
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 12:30 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها