بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > شعر

شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد

 
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
Prev پست قبلی   پست بعدی Next
  #11  
قدیمی 12-02-2011
hossein آواتار ها
hossein hossein آنلاین نیست.
مدیر بخش موبایل
 
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 3,181
سپاسها: : 7,693

7,279 سپاس در 3,383 نوشته ایشان در یکماه اخیر
hossein به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

نیمه شب آواره و بی حس و حال٬ در سرم سدای جامی بی زوال

پرسه ایی اغاز کردیم در خیال٬ دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت٬ یک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را٬ خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اصرار را٬ آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود٬ چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او٬ هم نشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او٬ ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی٬ این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر٬ وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زه دنیا بی خبر٬ دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد٬ گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش ......

گفتمش در عشق پا برجاست دل٬ گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق وان شوی دریاست دل٬ بی تو شام بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده٬ در پی عشق تو سرگردان شده

گفت .........

گفت در عشقت وفادارم بدان٬ من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان٬ چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من٬ با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده٬ دل زه جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده٬ عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش٬ طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود٬ بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود٬ همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره عافاق بود٬ در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار.....

روزگار اما وفا با ما نداشت٬ طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت٬ بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصَه هجران بود و بس٬ حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود٬ در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود٬ سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست٬ ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست٬ این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت٬ رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است٬ خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد٬ این گدا مشمول آن رحمت نشد٬ آن طلا حاصل به این قیمت نشد

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره اب گشتم

کم شدم.....

اخر اتش زد دل دیوانه را ......

اخر اتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من .....

عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن زه سر دیشب از کف رفت فردا را نگر

اخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ..... عشق دیرین گسسته تار و پود

گر چه اب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود...

بعد از این هم اشیانت هر کس است .... بعد از این هم اشیانت هرکس است

باش با او یاد تو ما را بس است
__________________
گاهی حس میكنم

گذشته و آینده آنچنان سخت از دو طرف فشار وارد میكنند

كه دیگر جایی برای حال باقی نمی ماند...
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از hossein سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
 


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 08:50 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها