مدتها بود که تو کلنجار با خودم بودم که کاری رو انجام بدم امروز بلا خره دل و به دریا زدم
رفتم بیرون وبه اون کارم رسیدم
فهمیدم حسم بهم دروغ نمی گفت واقعا ارزش وقت گذاشتن نداشت
حالا خوشحالم که دیگه با خودم در گیر نیستم که چرا اون کار و انجام ندادم.
4 کاربر زیر از donya elahi سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
امروز یکی از بهترین روزهام بود من یه مهمون عزیز داشتم
کلی با هم گپ زدیم واز گذشته و حال و اینده واسه هم گفتیم
امیدوارم سالها با هم دوست بمونیم و واسه هم باشیم
و قدر همدیگر و بدونیم
شک نکنین اون مهمون عزیز من بودم
آخه من اون روز خونشون بودم
نقل قول:
نوشته اصلی توسط donya elahi
مدتها بود که تو کلنجار با خودم بودم که کاری رو انجام بدم امروز بلا خره دل و به دریا زدم
رفتم بیرون وبه اون کارم رسیدم
فهمیدم حسم بهم دروغ نمی گفت واقعا ارزش وقت گذاشتن نداشت
حالا خوشحالم که دیگه با خودم در گیر نیستم که چرا اون کار و انجام ندادم.
وای برای دوستم چه اتفاقات خوب افتاده
ایشالا هیچ وقت درگیر نباشی
__________________
یک پاییز فقط برای من و تو
3 کاربر زیر از shokofe سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
هفته ی گذشته طبق معمول بچه ها رو بردم مدرسه ...
سر همون چهار راه کذایی ( ماشینم خاموش کرده بود ) یه ماشینه افتاده بود جلوم تکون نمی خورد ..
من هم عجله داشتم برسم مدرسه ..
فرمون رو کشیدم این طرف با بد بختی تو اون شلوغی از کنارش رد شدم
چهار قدم نرفته از بد شانسی چراغ قرمز شد من هم دیدم نمی شه وسط چهار راه وایسم ..
سریع رد شدم . از بخت بد دیدم آ قا پلیسه جلوم سبز شد و گفت بکش کنار .
من اصلا پلیس رو ندیده بودم اون هم دو تا
من هم به ناچار کشیدم کنار.
دست کرد تو جیبش برگ جریمه رو در آورد .
گفت مدارک ... گفتم مدارک رو می خوای چکار .
.
چراغ زرد بود بعدش هم که نمی تونستم وسط چهار راه وایسم ..
با همون جدیت گفت خانم . مدارک . بهش گفتم این یه دفعه رو نا دیده بگیر ..
گفت خانم نمیشه .. خلاف کردی . گفتم اولا زرد بود گفت . گفت زرد باشه باید حرکت نمی کردی .
گفتم حالا این یه بارو ببخش .. گفت مدارک ... هر کار کرد بهش ندادم...
گفتم چرا اینجوری می کنید بچه م رو ترسوندی .
حالا چون مدرسه ی بچه م دیرم شده بود چراغ زرد رو اومدم ..
گفت بچه ت بترسه مگه ما ترس داریم . اگه می زدی یکی رو می کشتی خوب بود .
گفتم اولا خدا نکنه . بعدش هم بچه م از شما نمی ترسه از خلاف و جریمه می ترسه . .
گفت اصلا اون می دونه خلاف و جریمه چیه .
گفتم خدا وکیلی بپرس اگه جوابت رو داد بیا و مردونگی کن جریمه نکن ..
برگشت بهم گفت اگه میدونه خلاف چیه چرا چراغ قرمز رو رد می کنی ؟
بعد دوباره گفت خانم مدارک . مثل اینکه میخوای بفرستم بری پارکینگ .
دست کرد تو جیبش و بیسیم ش رو در آورد .
من هم نا چار مدارک رو از تو کیفم در آوردم بهش گفتم این مدارکم . مردونه بیا جریمه نکن .
منو گذاشت و رفت پیش دوستش در حین رفتن گفت فایده نداره
باید بی سیم بزنم ( صغرا بیاد ببرتش پارکینگ . )
منو می گی اصلا نمی تونستم جلو خودم رو بگیرم زدم زیر خنده خودش هم داشت با دوستش می خندید .
مدارک رو بهش دادم با دست اشاره کرد نمی خواد برو ...
باز هم خدا خیرش بده جریمه نکرد ..
من هم خیلی استقامت کردم ...
حالا اومدم تو ماشین دیدم ارشیا داره اشک می ریزه می گم تو دیگه چته ؟
می گه مامان می خواد به اون خانومه بگه بیاد ماشین رو ببره پارکینگ
من چجوری برم مدرسه دیرم میشه
..
قربونش برم پسرم از بس قانون منده چکارش کنم ..
__________________
ویرایش توسط Afsaneh_roj : 02-22-2012 در ساعت 07:23 PM
کاربران زیر از Afsaneh_roj به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :