بازگشت   پی سی سیتی > هنر > فیلم سينما تئاتر و تلویزیون Cinema and The Movie > اختصاصی - نقد و بررسی فیلم

اختصاصی - نقد و بررسی فیلم در این تالار نظرات شخصی کاربران سایت در مورد فیلمهای مختلف گذاشته خواهد شد

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,701
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

Islander میگوید :


کوروش عزیز، خیلی ممنون برای نقد بسیار زیبا و کاملی که نوشتی. از خوندنش لذت بردم . و نکاتی هست که می تونم در مورد فیلم بهشون اشاره کنم.


- پایان فیلم همونطور که اشاره شده بدون شک داستانی بود که احسان داشت تعریف می کرد ، و خوشبختانه همه دوستانم که فیلم رو دیدند هم موافق بودند! نشانه هایی که با ظرافت در فیلم گنجونده شده بود و کوروش به همشون پرداخته بود،‌ خبر از همین پایان می دادند. و البته یه چیزی هم جا مونده بود!


- فیلم تاوان رو من چند وقت پیش دیده ام. اما یادم نمونده بود که "اینجا بدون من " پایانی مشابه با تاوان داره. عوضش یاد فیلم " inglorious Basterds "تارانتینو (2009) افتادم! که تارانتینو در جواب اشخاصی که می پرسیدن چرا پایان فیلم با واقعیت تاریخی سازگار نیست گفت این چیزی بود که من دوست داشتم اتفاق بیافته!


- از مواردی که وقتی برای اولین بار فیلم رو دیدم همه حس منو تحت تاثیر قرار داده بود فضای زمستونی فیلم ، سرماخوردگی احسان و اسم یلدا بود! و نظر دوستان رو که در این مورد پرسیدیم باز هم توافق داشتیم که زمستون نماد شرایط دشوار اجتماعی و اقتصادی میتونه باشه که احسان رو مریض کرده و همونطور که خودش اشاره می کنه گاهی احساس خفگی می کنه و اصلا نمی تونه نفس بکشه و یلدا رو کاملا خونه نشین و بدون اعتماد به نفس حتی برای درست کردن گل چینی بار اورده.


- شخصیت ها خیلی واقعگرایانه بودند و این از نکات قابل توجه فیلمه. فکر می کنم همه ما نمونه های بسیار زیادی از "مادر " در جامعه دیده باشیم. زنانی که حدود سی سال ازدواج کردند،‌ زمانی که نقش زنان در جامعه چندان پررنگ نبود و آرزوی اکثر دخترها جز ازدواج با مردی مناسب نمی تونست چیز دیگه ایی باشه . که طبیعیه بعد از ازدواج به علت شرایط سختی که انتظارش رو هم نداشتند، مثلا در این مورد اعتیاد همسر،‌ترک شدن با دو تا بچه، نداشتن هیچ کمکی از جامعه، اجبار به ساعات طولانی کار در کارخونه و اتاق پیاز ( شاید کارگردان به علت اینکه بیننده های جوان و نسل بعد همین مادرها،‌هیچ ایده ای در مورد این شرایط سخت ندارند این صحنه رو در فیلم گنجونده)، تنهایی و .... رشد ذهنیشون متوقف می شه و یه جورایی در همون رویاهای دوران نوجوانی باقی می مونند. مثلا می بینیم که مادر بارها و بارها از خواستگارهاش برای بچه ها تعریف کرده، انگار مادر به جز این و بسط همین رویاها برای بچه هاش، حرف و یا تجربه ی دیگه ای نداره. مادری که خیلی بچه هاش رو دوست داره اما در مورد زمستونی که اشاره شد کاری ازش برنمیاد چون خودش هم محصول همین شرایطه، احسان سرما خورده و یلدا هم که از ابتدا شرایطش توی این زمستون سرد خیلی خوب نبوده، مادر تلاشش رو می کنه که حال بچه ها رو با پرتقال و شلغم خوب کنه اما اصلا موفق نبوده و نخواهد بود. فکر می کنه اوج خوشبختی بچه هاش اینه که به هر ترتیبی شده ازدواج کنن و حتی تجربه ناموفق خودش هم باعث نشده به این فکر بیافته که خیلی هم ایده ی خوبی نیست. هیچ وقت همونطور که شاید از یه مادر در شرایط عادی انتظار می ره مشکل دخترش رو درک کنه به این فکر نمی افته که راه حل عملی تر برای مشکل یلدا پیدا کنه . و به جای درک علاقه احسان به سینما و نوشتن مجله های سینماییش رو دور می ریزه و مدام سرزنشش می کنه . و بدتر اینکه توقع داره احسان نقش پدر رو در خانواده ایفا کنه. و موضوع غم انگیز در مورد مادر اینه که خودش هم قربانی شرایطیه که اشاره شد و اصلا نمی شه بهش خرده گرفت.
احسان نمونه غریب بودن همه جوون های همسن و سال خودشه با روحیات مشابه. توی خانواده ای گیر افتاده که اصلا نمی فهمه مادر و خواهرش در مورد چی حرف می زنند ،‌مجله هاش دور ریخته می شن و علاقه ی زیادش به سینما هم قابل درک نیست. در حالی که خودش درگیر مشکلات زیادیه،‌از جمله کار کردن جایی که دوست نداره و ازش توقع می ره که حل مشکلات خواهرش هم عهده دار باشه . و حتی نزدیک ترین دوستش هم اصلا نمی فهمه چی می گه و عملا به جز شخصیت های فیلم ها که باهاشون حرف می زنه تنهاست و دوست داره که بره،‌ بره به جایی که حداقل دیگه به رفتن فکر نکنه. و تنها مسولیتش در مورد خواهر و مادرش خوشبخت کردنشون در فیلم نامه ش باشه! و البته از خارج از ایران رفتن واسه خودش ایده آلی ساخته که شاید یه نمونه از همون رویاپردازی های مدل مادرش باشه که غم انگیزه!
و یلدا که علاوه بر شرایط خانوادگی ، مشکل جسمی هم داره . و چون به جز حرف های عجیب غریب مادرش چیزی نشنیده و جز عروسک هاس شیشه ایش کسی رو نمی بینه و نمی شناسه، به تبیعت از مادرش تصور می کنه که ازدواج تنها راه حل مشکلاتشه و وقتی تنها امیدش از بین می ره دچار یاس فلسفی می شه و تعادل روحیش رو از دست می ده. و همونطور که احسان می گه مادر در حساسیت های یلدا و عدم تواناییش در درک واقعیت نقش اساسی داره. طبیعیه که وقتی مادر از ابتدا به جای یاد دادن اینکه چطوری با مشکلش کنار بیاد همش تلقین کرده که تو مشکلی نداری و مردم هزار تا عیب و ایراد دارند و غیره، در اولین مشکل جدی که یلدا به تنهایی باهاش مواجه می شه همین روش رو پیش می گیره و اصلا حاضر به قبول واقعیت نمی شه.
رضا هم که واسه خودش توی فاز دیگه اییه ،‌به موضوعات جدی فکر نمی کنه احتمالا و همین که حقوقی در همون حد احسان داشته باشه، ازدواج کنه، واسه تفریح سینما بره و بعدش بره ساندویچ بخوره و در کل نیازهای اولیش رفع بشه براش کافیه و همونطور که کوروش جان اشاره کرد با خوشحالی به زندگیش ادامه می ده و البته قرار نیست چیزی رو عوض کنه.


- متنی که احسان بعد از دعوا توی انبار می خونه شبیه داستان فیلم " اتوبوسی به نام هوس " سال 1951 بود. همونطور که احتمالا دیدین داستان دو تا خواهر رو روایت می کنه که خواهر بزرگتر بلانچ ازدواج نکرده اما آرزو داره که ازدواج کنه و یه نفر دوستش داشته باشه و بهش آرامش بده و ... اما وقتی هیچ جا برای رفتن نداره یه مدت پیش خواهر کوچیکش استلا و شوهرش با بازی مارلون براندو می مونه. اما به خاطر مشکلاتی که به وجود میاد تنها امیدش رو از دست می ده و دچار توهم می شه و در واقع آرزویی که داشت به توهم تبدیل می شه و فکر می کنه سرانجام کسی میاد و به دوردست ها می بردش.. وقتی احسان برمی گرده خونه هم همین فیلم رو می بینه! (خوشبختانه امروز تونستم همون صحنه رو توی فیلم "اتوبوسی به نام هوس" پیدا کنم و مطمئن شم!!) آخرای فیلم داره پخش می شه که حال بلانچ بدتر شده، غذا نمی خوره و منتظر تلفنه. از حموم بیرون میاد و می پرسه که کسی بهش تلفن زده یا نه و سراغ پیرهن ابریشمی زردش رو می گیره که شاید بهترین لباسیه که داره و شوهر استلا پاره ش کرده بود. قبلش هم ادعا می کنه کسی که قبلا بهش علاقه مند بوده تلفن زده و گفته که دلش تنگ شده واسش و می خواد بیاد دنبالش که با کشتی و با هم به یه جای دور برن. و در انتها شوهر خواهر بلانچ با آسایشگاه روانی تماس می گیره و به جای اون شخص که قرار بود بیاد، چند نفر از آسایشگاه دنبالش میان و با خودشون می برنش!‌ که شاید همین سرنوشت در انتظار یلدا هم باشه. و شاید احسان هم قصد داره مثل باغ وحش شیشه ای که تبدیل به ورژن ایرانی " اینجا بدون من " شده، نسخه ای ایرانی از روی " اتوبوسی به نام هوس " بنویسه،‌که جالب به نظر می رسه!!
و جالب اینکه فیلم اتوبوسی به نام هوس هم بر اساس نمایش نامه ایی از تنسی ویلیام ساخته شده.

و جالب اینکه فیلم اتوبوسی به نام هوس هم بر اساس نمایش نامه ایی از تنسی ویلیام ساخته شده.
و جالب اینکه فیلم اتوبوسی به نام هوس هم بر اساس نمایش نامه ایی از تنسی ویلیام ساخته شده.
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,701
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض دداشت عباس معروفی درباره "اینجا بدون من "

Islander میگوید




دداشت عباس معروفی درباره "اینجا بدون من "

چند روز پیش عباس معروفی، نویسنده و روزنامه نگار معاصر، در یکی از شبکه های اجتماعی یادداشتی در مورد " اینجا بدون من " گذاشته بود . شاید خوندنش خالی از لطف نباشه.





جایی بین واقعیت و رویا

-------------------------

"می دونی از این همه بدبختی چه جوری خلاص می شیم مامان؟ یه شب یه شام درست حسابی بپزی بخوریم، بعد سر فرصت همه درزهای پنجره ها رو ببندیم، بعد یکی بره شیر گاز رو وا کنه. بریم بخوابیم... "
کف کف کف، باران باران باران!
چشم هام بارانی ست. امشب رفته بودم ورزش. مثل اسب دویدم و بعد نشستم پای فیلم "اینجا بدون من". متن ناب "باغ وحش شیشه ای" نمایشنامه ی نویسنده ی محبوبم،...
تنسی ویلیامز با طعم نارنج های ایران، توسط یک آدم با شعور ساخته شد، و من این فیلم درجه ی یک را امشب دیدم.
بازی ها محشر است. بازی رفیق گُلم، فاطمه معتمد آریا قابل توصیف نیست، فاطمه بهترین بازی عمرش را صرف "باغ وحش شیشه ای" کرده است تا اینجا. بازی خوب و حسی نگار جواهریان اشک آدم را در می آورد، تحسینش می کنم. و صابر ابر نشان داد که بهتر از این هم می تواند بازی کند. بازی پارسا فیروزفر هم با کارهای قبلی اش متفاوت بود. همه آخرین بازی خودشان بودند. اما همه آخرین ندارند.
آفرین! آفرین آقای بهرام توکلی که چنین متن و کارگردانی خوبی ارائه داده ای. فیلم تو یکی از بهترین فیلم های سینمای ایران است. فیلم "هامون" هم اگر فیلمی به یاد ماندنی ست بخاطر متنش است. زمانی که متن داریم، همه چیز داریم. مشکل سینمای ما، متن است. نیست؟
و اما تنسی ویلیامز. تنسی ویلیامز در "گربه روی شیروانی داغ" با همین عصای زیر بغل نیز یک تم محکم ساخته، تا حدی که حال تو از عصای زیر بغل به هم بخورد. از وابستگی، از عدم ابتکار و استقلال بالا بیاوری. "بریک" در نمایش "گربه..." با همین عصاست که می تواند از خودش بگریزد. از مارگریت می گریزد، از عشق می گریزد، تا جایی که از زبان مارگریت " امتناع های شبانه!" را می شنود اما وقعی نمی گذارد...
نمی خواهم فیلم را نقد کنم. می خواهم بگویم از سه فیلم خوب سینمای این سی سال ایران، یکیش هم "اینجا بدون من" است. کنار "هامون" و "شهر زیبا".
و یلدا (نگار) در واقعیت و رویا درست در نقطه ی مقابل مادرش زندگی همه را نجات می دهد. با چشم هاش، لبخندش، و موهای تیفوسی اش. تیفوسی و زیبا.

__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,701
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

Elham Naseri میگوید


کورش عزیز ممنون بابت زحمتی که کشیدی! حالا که متنت رو خوندم میبینم ارزش این همه منتظر موندن رو داشت!
یکی دو تا نکته درباره ی فیلم و حرف های تو هست که دوست دارم در جهت جلو بردن بحث بهشون اشاره کنم.
اول اینکه من هم دقیقا همین احساس تورو داشتم بار اولی که فیلم رو دیدم!


نقل قول:

وقتی سیل اتفاقات خوب سریعا پشت سر هم رخ داد احساس کردم مثل خیلی فیلمهای ایرانی هپی اند وقت خودم رو تلف کرده ام و دوباره که به چند دقیقه پایانی فیلم رسیدیم فهمیدم که توکلی با این فراز و فرودش با من چه کرد
من هم بار اول گول خوردم و لذت همینه که همون بار اول این مساله رو بفهمی که چه اشتباهی کردی

من هم این فیلم رو برای اولین بار تو سینما با مریم و یکی از دوستان هم رشته ای دیدم! چون هر دوی ما با تنسی ویلیامز و باغ وحش شیشه ای اشنا بودیم و مریم رو هم در جریان گذاشته بودیم همه مون خیلی خیلی در مورد فیلم هیجان زده بودیم! وقتی فیلم به اون چند دقیقه ی پایانی رسید که تو هم بهشون اشاره کردی واقعا عصبانی شدیم و شروع کریدم به غر زدن(!!) که این دیگه چه کاریه و نمایشنامه رو خراب کردن و تن تنسی ویلیامز بیچاره رو توی گور لرزوندن!!!
وقتی فیلم تموم شد و با اون لبخند احسان مواجه شدیم واقعا هیچ کدوممون حرفی نداشتیم بزنیم!!! تا چند دقیقه قصور زبان گرفته بودیم ولی بعدش تا دلت بخواد راجع بهش وراجی کردیم!!!
یه نکته ی دیگه در باره ی عشق یلدا به رضاست!
همون طور که قبلا هم اشاره شد این علاقه کاملا یه طرفه بود و تازه توی اون یه طرف هم ندیده و نشناخته از روی صدا به وجود اومده بود! تازه یه جایی از فیلم مامان یلده اشاره می کنه که یلدا قبل از این هم چند بار عاشق شخصیت های سینمایی و تلویزیونی شده!
این عشق های یک طرفه که معمولا هم برای طرف عاشق خیلی خیلی دردناک هستن و معشوق جریان اصلا امکان مطلع شدن از جریان و یا رسیدن به عاشق رو نداره، به نظر من تنها عشقیه که کسی مثل یلدا می تونه اونو تجربه کنه.
عشقی که دو طرف باشه نیازمند ایجاد یه رابطه ی متقابله ، چیزی که یلدا از به وجود اوردنش کاملا عاجزه. به علاوه توی مدل عشق های یک طرفه ای که یلدا و امثال اون تجربه می کنن معشوق یه ادم کاملا دور از دسترسه که امکان تماس گرفتن و روبرو شدن با عاشق رو نداره ، در نتیجه معشوق می تونه همیشه توی اون حباب گرم و شیشه ای و امن خودش باقی بمونه و با تصور یه عشق سرگرم باشه. وقتی هیچ وقت قرار نیست با کسی روبرو بشی یعنی اون شخص هیچ وقت امکان وارد کردن صدمه های روحی رو به تو نداره و دقیقا همون رفتاری رو از خودش نشون می ده که تو انتظار داری ( چون فقط در تخیلات تو می تونه وجود داشته باشه).
این دقیقا نوع عشقی بود که یلدا به رضا داشت و سراشیبی این داستان از اون جایی شروع میشه که مادر سعی می کنه به این فانتزی جامه ی واقعیت بپوشونه و در واقع با این کار دخترشو از پرتگاه نا امیدی های عشق توی دنیای واقعی می ندازه پایین.
این جریان یه چیز خیلی نادر و عجیب غریب نیست و در واقع همه ی آدمایی که یه مدل از perfection توی ذهنشون دارن فقط تا وقتی در ارامش و گرمای عشق زندگی می کنن که با مدل واقعی اون مدل مواجه نشدن.
نه اینکه رضا ادم بد و نا مناسبی بود و اگه می دونست این طوری میشه بازم جریان نامزدیشو به یلدا می گفت ، تنها مشکل رضا برای یلدا این بود که بعد از اون مکالمه ی کوتاهی که با هم داشتن از رضای خیالی و ایدآلیستی به رضای زمینی و واقعی تبدیل شد و همین بود که یلدا رو تا مرز فروپاشی عصبی (nervous breakdown) پیش برد.


یه چیز دیگه درباره ی نکته ایه که تو بهش اشاره کردی :

نقل قول:

برق میره چون احسان قبض برق رو پرداخت نکرده بوده
شبا برق رو قطع میکنند به خاطر عدم پرداخت پول ؟
شمع روشن میکنند
که توی اون دقیقا همین اتفاق می افته! یعنی شخصیت پسر خانواده یادش میره قبض برق رو پرداخت کنه و سر شام برق قطع میشه. فکر می کنم در این مورد دست اقای توکلی تا حدی بسته بوده.

و نکته ی اخر در مورد داستانیه که احسان نوشته بود و بعدا مریم به من گفت که در واقع این بخشی از فیلم اتوبوسی به نام هوس باز هم از تنسی ویلیامزه! راستش من تا قبل از این فکر می کردم که احسان واقعا نویسنده ی خوبیه و تلاش کرده وضعیت مادر و خواهر خودشو به شکلی رمانتیک تر به صورت یه داستان کوتاه در بیاره. ولی وقتی این حقیقت رو فهمیدم که داستانی که احسان نوشته فقط یه سرقت ادبیه (!) خیلی تو ذوقم خورد و باز هم به اون حرف رضا رسیدم که می گفت ما چیزی رو می خوایم که نداریم یا نمی تونیم داشته باشیم. تازه اون جا بود که من فهمیدم احسان بر خلاف اونچه که خودش میگه اون قدر هم استعداد نویسندگی نداره و فقط چون به خاطر تامین کردن زندگی مادر و خواهرش احساس خفگی می کنه می خواد به این بهانه فرارشو توجیه کنه.
البته من نمی گم که احسان اصلا نسبت به خواهر و مادرش وظیفه ای داره و حالا که پدر خانواده رهاشون کرده مسئولیت پسر بزرگه که همه چیزو درست کنه! این حرف واقعا بی انصافانه ست و کسایی که توی این موقعیت قرار می گیرن واقعا در حقشون ظلم میشه و البته باید بگم که تعدادشون هم کم نیست و اکثرشون هم اخرش فراری میشن. اصلا برای یه پسری به اون سن و سال یه همچین مسئولیتی زیادیه و معلومه که هر کی باشه دنبال راه فرار می گرده.
ولی به نظر من احسان هم مثل مادر و خواهرش به بیماری رویا پردازی دچار شده!‌ البته یه نکته ی خیلی جالب در مورد این شخصیت ها اینه که مادر در مورد گذشته رویا پردازی میکنه ، یلدا در مورد حال و عشقی که در حال حاظر حس می کنه ، و احسان در مورد اینده و این که چه نویسنده ی معروفی می تونست بشه اگه این همه مسئولیت در حال خفه کردنش نبودن. شاید اصلا به همین خاطر باشه که هیچ کدوم اصلا حرف همدیگه رو نمی فهمن و همش در حال دعوا کردن و تحقیر کردن رویا های همدیگن!
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 12-22-2012
دانه کولانه آواتار ها
دانه کولانه دانه کولانه آنلاین نیست.
    مدیر کل سایت
        
کوروش نعلینی
 
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,701
سپاسها: : 1,382

7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
دانه کولانه به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

ساقي میگوید :

ادمین چقدر زحمت کشیده
من هم این فیلم رو دیدم
ولی راستش فقط میبینم
شرح و توضیحی نمیتونم بدم در موردش
از نوشته های شما دوستان لذت بردم این فیلم پر از ناکامی پر از خواستنها و نتوانستنهاست
پر از رنج و غم امروز خیلی از انسانهاست

شک و تردید و فقر و بیکاری و بی پولی و و و
فیلم زیبا بود و دوست داشتم هر چند غم انگیز بود ...
فیلمی که ادمین پیشنهاد بده حتمن دیدنیه وحرفی برای گفتن داره
ممنون
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست



پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 06:14 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها