بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > شعر

شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 10-01-2011
آناهیتا الهه آبها آواتار ها
آناهیتا الهه آبها آناهیتا الهه آبها آنلاین نیست.
مدیر تالار کرمانشاه
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 1,458
سپاسها: : 6,194

3,940 سپاس در 933 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

جمعه ساکت
جمعه متروک
جمعه چون کوچه های کهنه، غم انگیز
جمعه اندیشه های تنبل بیمار
جمعه خمیازه های موذی کشدار
جمعه بی انتظار
جمعه تسلیم
...
خانه خالی
خانه دلگیر
خانه در بسته بر هجوم جوانی
خانه تاریک و تصور خورشید
خانه تنهایی و تفال و تردید
خانه پرده، کتاب، گنجه، تصاویر
...
چه آرام و پرغرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های خالی دلگیر
چه آرام و پرغرور گذر داشت...

فروغ
__________________


پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از آناهیتا الهه آبها سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #2  
قدیمی 10-01-2011
آريانا آواتار ها
آريانا آريانا آنلاین نیست.
کاربر بسیار فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,863
سپاسها: : 1,245

743 سپاس در 365 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

آها آها! محمود رامتین ، حامد بیلکس ، شبنم

الو الو سلام برنزه
محمود رامتین بالاس رو اوجه
مهمونی امشب تو برجه
به! چقد شدی تو خوشگل

سرم می چرخه پایین و بالا
چکار میکنه این شراب با ما
عسلی بیا بخند با ما
پرچم ما رو ببر بالا

عسلم تویی گل من
دستاتو بده تو به من
عاشق تو من می مونم
عشق آخرم ، همه باورم ، گل من


ب ب ب ببین چشاشو
طرز نگاشو خنده ها
نازو اداشو
شیطونه بی من ول می پره
دوسش دارمو دل میبره

دوست دارم میدونی ، تا وقتی مهربونی
این قصه رو میتونی ، از تو چشام بخونی

یه عمریه باهاتم ، عاشق یک نگاتم
میون صد تا عاشق ، در به در و فداتم

تو نور این چشامی ، خنده ی رو لبامی
دنیا خیلی قشنگه ، وقتی که تو باهامی



آره دنیا قشنگه ، وقتی دلت یه رنگه


وقتی میگی تو آره ، تولدی دوباره


طعم عسل داره لبات یار من
کاشکی بشه چشمای تو مال من


تو قحطی محبت ، دادی به عشقم عادت
رو بال مهربونی ، رفتم تا بی نهایت
تو اوج آسمون ها ، دارم ز تو حکایت

تو قحطی محبت ، دادی به عشقم عادت
رو بال مهربونی ، رفتم تا بی نهایت
تو اوج آسمون ها ، دارم ز تو حکایت

رنگ چشات عسل ، طعم لبت عسل
اسمت که شیرینه ، اونم بذار عسل

رنگ چشات عسل ، طعم لبت عسل
اسمت که شیرینه ، اونم بذار عسل

وقتشه که برم بش بگم که با من بمون با تو خوشم
پاشو بده دستتو ، به خاطر تو ، برای تو بی بی (baby)، بی بی (baby) ، بی بی (baby)


من دوست دارم خیلی


منم دوست دارم میدونی
هر چی تو فکر دارم میخونی
بدون عشق آخرم می مونی ، می مونی

دوست دارم میدونی ، تا وقتی مهربونی
این قصه رو میتونی ، از تو چشام بخونی

یه عمریه باهاتم ، عاشق یک نگاتم
میون صد تا عاشق ، در به در و فداتم

تو نور این چشامی ، خنده ی رو لبامی
دنیا خیلی قشنگه ، وقتی که تو باهامی

رنگ چشات عسل ، طعم لبت عسل
اسمت که شیرینه ، اونم بذار عسل

رنگ چشات عسل ، طعم لبت عسل
اسمت که شیرینه ، اونم بذار عسل


کت آلمینیوم دی اند جی (D&G)
پیرهن ام دی (MD) بی زنجیر
راه میرم با کفش دی کی ان وای (DKNY)
بیا با من برقص دیره ای وای


گرایش من به سمت توئه ، مدل نگاه من چطوره
نقصی نداره سر تا پاش ، وای بینی سر بالاش


عسلم تویی گل من ، دستاتو بده تو به من
عاشق تو من می مونم ، عشق آخرم ، همه باورم ، گل من

آسمون شب ستاره بارون ، وقتشه که بباره بارون
با هم دیگه مست ، دست توی دست
رقصیدن با تو به دلم نشست

دوست دارم میدونی ، تا وقتی مهربونی
این قصه رو میتونی ، از تو چشام بخونی

یه عمریه باهاتم ، عاشق یک نگاتم
میون صد تا عاشق ، در به در و فداتم

تو نور این چشامی ، خنده ی رو لبامی
دنیا خیلی قشنگه ، وقتی که تو باهامی
__________________
There's a fire starting in my heart
Reaching a fever pitch and
It's bringing me out the dark
Finally I can see you crystal clear
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از آريانا به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #3  
قدیمی 10-01-2011
مهبا آواتار ها
مهبا مهبا آنلاین نیست.
کاربر بسیار فعال بخش کرمانشاه
 
تاریخ عضویت: Aug 2010
محل سکونت: سرپل ذهاب
نوشته ها: 712
سپاسها: : 1,370

1,384 سپاس در 473 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

نفسش مثل نفسهای دل کوچک من ميگيرد...؟


يا به يک خنده ی چشمان پر از ناز کسی ميميرد...؟


چه خبر از دل تو....؟


دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد....؟


مثل رويای رسيدن به خدا....


همه شب تا به افق دل من نيز به آزادگی قلب تو پر ميگيرد...
__________________

چای داغی که دلم بود به دستت دادم...آنقدر سرد شدم ...از دهنت افتادم


پاسخ با نقل قول
4 کاربر زیر از مهبا سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #4  
قدیمی 10-02-2011
MAMAD-ARAM آواتار ها
MAMAD-ARAM MAMAD-ARAM آنلاین نیست.
کاربر عادی
 
تاریخ عضویت: Aug 2010
نوشته ها: 21
سپاسها: : 0

8 سپاس در 3 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض تقديم به زندگي !!و نفس

در شبان غم تنهايي خويش،
عابد چشم سخنگوي توام .
من در اين تاريكي،
من در اين تيره شب جانفرسا،
زائر ظلمت گيسوي توام .

شكن گيسوي تو،
موج درياي خيال .
كاش با زورق انديشه شبي،
از شط گيسوي مواج تو، من
بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم .
كاش بر اين شط مواج سياه،
همه عمر سفر مي كردم .
*****
...
واي، باران؛
باران؛
شيشه پنجره را باران شست .
از اهل دل من اما،
- چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربي رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
مي پرد مرغ نگاهم تا دور،
واي، باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست .
*****
خواب روياي فراموشيهاست !
خواب را دريابم،
كه در آن دولت خواموشيهاست .
من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم،

و ندايي كه به من ميگويد :
« گر چه شب تاريك است
« دل قوي دار،
سحر نزديك است

دل من، در دل شب،
خواب پروانه شدن مي بيند .
مهر در صبحدمان داس به دست
آسمانها آبي،
- پر مرغان صداقت آبي ست -
ديده در آينه صبح تو را مي بيند .

از گريبان تو صبح صادق،
مي گشايد پرو بال .
تو گل سرخ مني
تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري ؟
- نه؟
از آن پاكتري .
تو بهاري ؟
- نه،
- بهاران از توست .
از تو مي گيرد وام،
هر بهار اينهمه زيبايي را .

هوس باغ و بهارانم نيست
اي بهين باغ و بهارانم تو !
*****
...
در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!
كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن !
باز كن پنجره را !

تو اگر باز كني پنجره را،
من نشان خواهم داد ،
به تو زيبايي را .
بگذر از زيور و آراستگي
من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد
كه در آن شوكت پيراستگي
چه صفايي دارد
آري از سادگيش،
چون تراويدن مهتاب به شب
مهر از آن مي بارد .

باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد؛
به عروسي عروسكهاي
كودك خواهر خويش؛
كه در آن مجلس جشن
صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس .
صحبت از سادگي و كودكي است .
چهره اي نيست عبوس .
كودك خواهر من،
امپراتوري پر وسعت خود را هر روز،
شوكتي مي بخشد .
كودك خواهر من نام تو را مي داند
نام تو را ميخواند !
- گل قاصد آيا
با تو اين قصه خوش خواهد گفت ؟! -

باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حيات،
آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛
بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز .
باز كن پنجره را ! -
- صبح دميد ! .
*****
...
گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت
يادگاران تواند .
رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوكواران تواند .
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك، اما آيا
باز بر مي گردي ؟
چه تمناي محالي دارم
خنده ام مي گيرد !
*****
...
و چه روياهايي !
كه تبه گشت و گذشت .
و چه پيوند صميميتها،
كه به آساني يك رشته گسست .
چه اميدي، چه اميد ؟
چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد .

دل من مي سوزد،
كه قناريها را پر بستند .
كه پر پاك پرستوها را بشكستند .
و كبوترها را
- آه، كبوترها را ...
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد.
*****
در ميان من و تو فاصله هاست .
گاه مي انديشم ،
- مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري !

تو توانايي بخشش داري .
دستاي تو توانايي آن را دارد ؛
- كه مرا،
زندگاني بخشد .
چشمهاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا،
سطر برجسته اي از زندگاني من هستي.
*****
...
من به بي ساماني،
باد را مي مانم .
من به سرگرداني،
ابر را مي مانم.

من به آراستگي خنديدم .
من ژوليده به آراستگي خنديدم .
- سنگ طفلي، اما،
خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت .
قصه بي سر و ساماني من،
باد با برگ درختان مي گفت .
باد با من مي گفت :
« چه تهي دستي، مَرد!
ابرباورميكرد.
*****
من در آيينه رخ خود ديدم
وبه تو حق دادم.
آه مي بينم، مي بينم
تو به اندازه تنهايي من خوشبختي
من به اندازه زيبايي تو غمگينم

*****
...
بي تو در مي يابم،
چون چناران كهن
از درون تلخي واريزم را.
كاهش جان من اين شعر من است .
آرزو مي كردم،
كه تو خواننده شعرم باشي .
- راستي شعر مرا مي خواني ؟ -
نه، دريغا، هرگز،
باورم نيست كه خواننده شعرم باشي .
- كاشكي شعر مرا مي خواندي ! -
*****
...
گاه مي انديشم،
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي، روي تو را
كاشكي مي ديدم .

شانه بالا زدنت را،
- بي قيد -
و تكان دادن دستت كه،
- مهم نيست زياد -
و تكان دادن سر را كه،
- عجيب ! عاقبت مرد ؟
- افسوس !
- كاشكي مي ديدم !

من به خود مي گويم :
« چه كسي باور كرد
« جنگل جان مرا
« آتش عشق تو خاكستر كرد ؟
*****
...
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها،
با تو اكنون چه فراموشيهاست .

چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد !

من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
- خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز بر پا نكنيم

از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم .

من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي خيزند

من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي با دشمن بستيزد ؟
چه كسي
پنجه در پنجه هر دشمن دون
- آويزد
*****
دشتها نام تو را مي گويند .
كوهها شعر مرا مي خوانند .

كوه بايد شد و ماند،
رود بايد شد و رفت،
دشت بايد شد و خواند .

در من اين جلوه اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه پرهيز - كه چه ؟
در من اين شعله عصيان نياز،
در تو دمسردي پاييز - كه چه ؟

حرف را بايد زد !
درد را بايد گفت !
سخن از مهر من و جور تو نيست .
سخن از
متلاشي شدن دوستي است ،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
...
*****
سينه ام آينه اي ست،
با غباري از غم .
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار .
...
من چه مي گويم،آه ...
با تو اكنون چه فراموشيها؛
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست .

تو مپندار كه خاموشي من،
هست برهان فراموشي من .

من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
پاسخ با نقل قول
5 کاربر زیر از MAMAD-ARAM سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #5  
قدیمی 10-01-2011
فرگل آواتار ها
فرگل فرگل آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: كرمانشاه
نوشته ها: 1,524
سپاسها: : 2,541

1,575 سپاس در 776 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

ديگر نكنم ز روي ناداني

قرباني عشق او غرورم را

شايد كه چو بگذرم از او يابم

كه گمشده شادي و سرورم را
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از فرگل سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #6  
قدیمی 10-01-2011
اهورا آواتار ها
اهورا اهورا آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 504
سپاسها: : 5,940

1,937 سپاس در 757 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض


چو شب ز راه رسد گوش کن به لحظه ی خفتن
بود سکوت شبانه زمان راز شنفتن
ز هر نسیم به گوشت رسد نوای گذشتن
ز هر جوانه ی گل بشنوی صدای شکفتن



__________________
آنان که با افکاری پاک و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست چرا که جاودانند


کوروش بزرگ

javad.p سابق
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از اهورا سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #7  
قدیمی 10-01-2011
فرگل آواتار ها
فرگل فرگل آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: كرمانشاه
نوشته ها: 1,524
سپاسها: : 2,541

1,575 سپاس در 776 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند
نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود
که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند!
چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند!
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند.
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از فرگل سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #8  
قدیمی 10-01-2011
اهورا آواتار ها
اهورا اهورا آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 504
سپاسها: : 5,940

1,937 سپاس در 757 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

به پندار تو:

جهانم زيباست!

جامه ام ديباست!

ديده ام بيناست!

زيانم گوياست!

قفسم طلاست!

به اين ارزد كه دلم تنهاست؟
__________________
آنان که با افکاری پاک و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست چرا که جاودانند


کوروش بزرگ

javad.p سابق
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از اهورا سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #9  
قدیمی 10-02-2011
فرگل آواتار ها
فرگل فرگل آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: كرمانشاه
نوشته ها: 1,524
سپاسها: : 2,541

1,575 سپاس در 776 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

این چه عشقی ست که در دل دارم


من از این عشق چه حاصل دارم



می گریزی زمن و در طلبت



بازهم، کوشش باطل دارم



باز لبهای عطش کرده من



عشق سوزان تو را می جوید



می طپد قلبم و با هر طپشی



قصه ی عشق تو را می گوید
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از فرگل سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #10  
قدیمی 10-02-2011
اهورا آواتار ها
اهورا اهورا آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 504
سپاسها: : 5,940

1,937 سپاس در 757 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

قاصدک هان چه خبر آوردي ؟


از کجا و از که خبر آوردي؟


خوش خبر باشي اما


اما گرد بام در من بي ثمر ميگردي


انتظار خبري نيست مرا


نه ز ياري و نه ز ديار و دياري .... باري


برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس


برو آنجا که تو را منتظرند


قاصدک در دل من همه کورند و کرند


دست بردار از اين در وطن خويش غريب


قاصد تجربه هاي همه تلخ


با دلم مي گويد


که دروغي تو دروغ


که فريبي تو فريب


قاصدک خوان..... ولي


راستي آيا رفتي با باد ؟


با توام آي ... کجا رفتي آي ؟


راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟


مانده خاکستر گرمي يا جايي؟


در اجاقي –طعمه شعله نمي بندم – خردک شروي هست هنوز؟


قاصدک ابرهاي همه عالم شب و روز


در دلم مي گريند.......

__________________
آنان که با افکاری پاک و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست چرا که جاودانند


کوروش بزرگ

javad.p سابق
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از اهورا به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 12:37 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها