| شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد |

04-05-2012
|
 |
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677
9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
در این زندان تنهایی
به هر سو هر کجا هستم
از این بابت دلم شاد است
که گاهی می کنی یادم..
__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم
به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم
چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم
زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم
خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم
استاد فاضل نظری
|
|
5 کاربر زیر از رزیتا سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

04-05-2012
|
 |
ناظر و مدیر تالارهای آزاد 
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,439
سپاسها: : 7,641
11,675 سپاس در 3,736 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
چـﮧ حـس ِ قشنگیـﮧ وقتـﮯ با آرامـش
سـرم رو روﮮ پاهـات مـﮯگذآرم و خوابـم مـﮯبـرد
بـدون گفتـن شـب بخیـر !
و تو تـآ صبـح نگآهـم میکـنـﮯ ...
__________________
. . . . .
|
|
5 کاربر زیر از ترنم سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

04-06-2012
|
 |
کاربر فعال

|
|
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 902
سپاسها: : 10,211
6,252 سپاس در 1,423 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
باتری های ساعت نو اند، اما نمی دانم چرا وقتی نیستی بازهم عقربه هایش گیر میکنند!
__________________
I know that in the morning now
I see ascending light upon a hill
Although I am broken, my heart is untamed, still
|
|
5 کاربر زیر از Saba_Baran90 سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

04-06-2012
|
 |
کاربر فعال

|
|
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 902
سپاسها: : 10,211
6,252 سپاس در 1,423 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
بال من مال تو
فرصت پرواز من پیشکش خنده خوشحال تو
می پری شاد شاد
می شوی غرق نفس های باد
می رود از خاطرت
یاد من و قصه بی بالیم
من ولی یاد تو می افتم و خوشحالیت
غصه فراموش دلم می شود
وقت تماشای سبک بالیت
__________________
I know that in the morning now
I see ascending light upon a hill
Although I am broken, my heart is untamed, still
|
|
4 کاربر زیر از Saba_Baran90 سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

04-06-2012
|
 |
کاربر فعال

|
|
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 902
سپاسها: : 10,211
6,252 سپاس در 1,423 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
خواهش میکنم بی حوصلگی هایم را ببخش
بداخلاقی هایم را فراموش کن
بی اعتنایی هایم را جدی نگیر
در عوض من هم تورا می بخشم که مسبب همه این هایی!
__________________
I know that in the morning now
I see ascending light upon a hill
Although I am broken, my heart is untamed, still
|
|
5 کاربر زیر از Saba_Baran90 سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

04-06-2012
|
 |
مدیر تالار کرمانشاه 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 1,458
سپاسها: : 6,194
3,940 سپاس در 933 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
حوصله ات که سر می رود ؛ با دلـــــــــــــم بازی نکن ، من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام !!!
|
|
5 کاربر زیر از آناهیتا الهه آبها سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

04-09-2012
|
 |
مدیر بخش ورزش
|
|
تاریخ عضویت: Jan 2012
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 3,335
سپاسها: : 7,242
6,424 سپاس در 3,063 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش
می شود یک شبه پی برد به دل دادگیش
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی آن شبح هر شبه تصویر تو نیست
اگر آن حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی است بر انکار مکوش
__________________
ای بنده تو سخت بی وفایی ، از لطف به سوی ما نیایی
هرگه که ترا دهیم دردی ، نالان شوی و به سویم ایی
هر دم که ترا دهم شفایی ، یاغی شوی و دگر نیایی . . . ای بنده تو سخت بیوفایی ...
|
|
3 کاربر زیر از mohammad.90 سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

04-16-2012
|
 |
مدیر بخش مکانیک - ویندوز و رفع اشکال  
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2009
نوشته ها: 2,586
سپاسها: : 5,427
6,159 سپاس در 1,794 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
اگر من زیباترین زیبایان بودم
اگر مال و مکنتم دنیا را میگرفت
قصری داشتم به وسعت یک سرزمین
فرمانروای هفت آسمان بودم
خدم و حشمم از جن و انس بودند
به هر زبانی تکلم میکردم
با زیبارویان همنشین بودم
هوش و ذکاوتی به وسعت انسانیت داشتم
و...................................... داشتم
بدون تو احساس دلتنگی و بیماری میکردم
من پری قصه ها را نمیخواهم
من آواز فرشته ها را طلب نمیکنم
من زیباترین زیبارویان را نمیخواهم
........................
من تو را میخواهم ، هوای تو را دارم ، تو را دوست دارم
به فکر تو هستم ، در اندیشه تو هستم
از تو یاد میکنم ، برای تو مینویسم
برای تو گریه میکنم ، برای تو
عاشقانه برایت شعر میگویم
تو چه میدانی عاشقی چیست ؟
تا به حال دیوانه شده ای ؟
دیوانه شدن هم عالمی دارد !
ویرایش توسط bigbang : 04-16-2012 در ساعت 12:13 AM
|
|
6 کاربر زیر از bigbang سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

04-16-2012
|
 |
ناظر و مدیر تالارهای آزاد 
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,439
سپاسها: : 7,641
11,675 سپاس در 3,736 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
عشق در قلب ما
هر شب مرا با خود میبری
میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی
هرشب مرا به اوج میبری
میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود
ما یکی شده ایم با هم
همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…
همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،
یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….
دنیای زیبایی که درون آنم
ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!
ببین که حالم ، حال همیشگی نیست
اینجا ، همینجایی که هستی باش، که قلبم بدون تو زنده نیست
ما عاشقانه مانده ایم برای هم ، من برای تو هستم و تو برای من ،
تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من…
هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد،
اگر نباشی قلبم بی صدا میمیرد،مثل حالا باش ،
مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش
نه اینکه فردا بیاید و بیخیال ما باش….
گفته بودم که با تو نفس میگیرم
گفته بودم با تو در این زندگی تنها رنگ عشق را میبینم ،
رنگی به زیبایی چشمانت
اگر دست خودم بود دنیا را فدا میکردم برای همیشه داشتنت
تو را با هیچکس عوض نمیکنم ، عشقت را همیشه
در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکنم
تو را که دارم دیگر تنهایی را در کنارم احساس نمیکنم ،
غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعتراف نمیکنم!
ما یکی شده ایم با هم ، گرمای زندگی با تو بیشتر میشود
و اینجاست که دیوانه میشود از عشقت دل عاشق من…
__________________
. . . . .
|
|
6 کاربر زیر از ترنم سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

04-16-2012
|
 |
تازه کار
|
|
تاریخ عضویت: Apr 2012
نوشته ها: 9
سپاسها: : 1
39 سپاس در 9 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
میدانی؟!
چشم هایم میسوزد.
تمام بدنم درد میکند.
قلبم...
تیر میکشد.
انگار نزدیکم به سوت پایان.
نزدیکم به"تمام".
میدانی؟!
خسته ام
|
|
4 کاربر زیر از jet li سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|
|
کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
|
|
|
| ابزارهای موضوع |
|
|
| نحوه نمایش |
حالت ترکیبی
|
مجوز های ارسال و ویرایش
|
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد
|
|
|
اکنون ساعت 02:05 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
|