بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > فرهنگ و تاریخ > تاریخ

تاریخ تمامی مباحث مربوط به تاریخ ایران و جهان در این تالار

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 11-06-2009
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض نوح بن نصر سامانی

نوح بن نصر سامانی

(امیر حمید)
« 343- 331 ق / 954- 943 م»

روایات راجع به پایان روزگار نصر بن احمد بن اسماعیل سامانی تا حدی مغشوش است.

به خصوص نکته‏ای که بالافاصله بعد از وفات او، وزارت نوح به دست یک تن از فقهای عصر، معروف به حاکم جلیل که مدتی نیز حاکم بخارا بود، می‏افتد، نشانگر آن است که برکناری نصر با غلبه فقها باید ارتباط داشته باشد.

همچنین گفته‏اند که در پایان روزگار امیر نصر، هیچ کس از بزرگان دولت سامانیان باقی نمانده بود، چرا که برخی مرده و بعضی دیگر در حق یکدیگر سعایتها کرده و موجب هلاک یکدیگر شده بودند.

از این مطلب چنین بر می‏آید که اواخر عهد فرمانروایی این امیر، در توطئه‏های مرموز طولانی سپری شده است و شاید به دلیل از بین بردن عمدی اسناد رسمی، از آن احوال در تاریخ به اشاره‏های کوتاهی اکتفا شده است.


اوضاع داخلی قلمرو سامانی

وزارت حاکم جلیل در بخارا

با امارت رسمی نوح در شعبان 331 ق / آوریل 943 م،
که با غلبه فقها و عامه همراه شد، آثار ضعف و انحطاط در اقتدار امیران بخارا پدید آمد.

وزیر وی، فقیه ابوالفضل محمد بن احمد که حاکم جلیل و به قولی شمس الائمه نیز خوانده می‏شد بیشتر اوقات خود را به عبادت می‏گذراند و به همین دلیل از امور مملکت داری بی بهره بود.

البته چنین شخصی قادر به جلوگیری از دشواریهای ناشی از بحرانهای اواخر امارت نصر نبود به خصوص مساله ویرانی خزانه را که در سالهای طغیان بخارا و ماجرای برادران نصر مخارج سنگینی بر آن تحمیل شده بود ،تنوانست جبران کرده و تدارک ببیند.

  • از اینرو وزارت او بر فقر خزانه، نارضایتی لشکر و پریشانی عامه افزود و سعیش در دفع این دشواریها نیز بی حاصل ماند.
به روایت گردیزی
  • مبلغ شصت میلیون درهم به لشکریان داد ولی با این حال هیچ کس از او خشنود و راضی نشد.
  • از طرفی دیگر در اطراف مملکت شورشهایی روی داد که برای دفع آنها پول و لشکر لازم بود که هیچ یک از آن دو مهیا نبود.

ناکار آمدی حاکم جلیل و قتل وی

وقتی نوح به اشاره این وزیر، ابوعلی چغانی را که در عهد امارت نصر، خود و پدرش خدمتها و جانفشانی هایی در راه سامانیان کرده بودند به سعایت بدخواهان و مخالفان از امارت خراسان معزول کرد «333 ق / 944 م»، با تحریک و توطئه طرفداران ابوعلی مواجه شد.

در بخارا احمدبن حمویه یکی از خویشاوندان ابوعلی به ایجاد نارضایتی در بین اهل سپاه متهم شد و به تحریک وزیر و امر نوح در زیر ضربات تازیانه جان سپرد «335 ق / 946 م».

ابوعلی چغانی زیر بار عزل نرفت و ابراهیم سیمجور نیز که از جانب نوح به جای ابوعلی چغانی منصوب شده بود نتوانست خراسان را از ابوعلی باز ستاند . در مرو که امیر نوح به قصد دفع عصیان ابو علی چغانی لشکر آورد، با شورش و غوغای سپاه خویش مواجه شد که عزل وزیر را طلب می‏کردند و او را موجب خشم لشکر و محرک عصیان امیر چغانی می‏شمردند.

در واقع با وزارت این فقیه، بی نظمی در کارها رخنه کرده بود:
    • مواجب لشکریان عقب می‏افتاد و
    • در جمع آوری خراج نیز نابسامانیها رخ می‏داد که موجب نارضایتی عموم مردم بود.
بالاخره ناراضیان لشکر، ظاهراً با موافقت پنهانی نوح، وزیر فقیه را به قتل رساندند که بدین گونه دو ماه پس از قتل احمد بن حمویه او نیز کشته شد.


اتحاد ناکام مخالفان نوح بن نصر سامانی
  • ابوعلی چغانی
  • ابراهیم بن احمد عموی نوح نصر سامانی
ولی حتی قتل وزیر و رهایی از استبداد او هم، نوح را از خشم و ناخرسندی لشکر که طالب عزل و قتل او بودند نرهانید.
تا این که عاقبت همین ناخرسندیها سبب شد کار ابوعلی چغانی و همدستانش در اظهار تمرد نسبت به امیر بخارا بالا گیرد.

در واقع ابو علی ، ابراهیم بن احمد، عموی نوح را که بعد از ماجرای خباز به موصل گریخته بود، به خراسان دعوت و او را به امارت گماشت.

لشکریان نوح نیز که بعد از قتل حاکم جلیل، همچنان به سبب خالی بودن خزانه از دریافت مواجب خویش محروم بودند، غالباً به امید دریافت حقوقشان به شورشگران می‏پیوستند.

ابوعلی از جیحون گذشت و در بخارا ابراهیم بن احمد را به امارت اعلام کرد که به همین دلیل نوح ناچار به سمرقند گریخت.

اما اتحاد ابراهیم با امیر چغانی بیشتر از دو ماه طول نکشید.
ابو علی چون از جانب ابراهیم ایمنی نداشت به چغانیان رفت و در عوض ابراهیم که از عهده مخالفت با اهل بخارا که هوا خواه امیر نوح بودند بر نمی‏آمد، نوح را به بخارا خواند و به این ترتیب از وی معذرت خواست.

نوح در بخارا، بر خلاف پیمان، ابراهیم را توقیف کرد و با شورشیان هم به خشونت رفتار کرد.
به این ترتیب امارت خراسان را به منصور بن قراتکین، از ترکان اسپیجاب داد که لشکری نستوه و در عین حال به سامانیان در جنگها خدمت بسیار کرده بود ، داد.


رویارویی نوح بن نصر با ابوعلی چغانی

ابوعلی چغانی که هنوز داعیه امارت خراسان را داشت از بلخ راه بخارا را پیش گرفت و در آن جا به تهدید امیر نوح پرداخت.

اما در جنگ سختی که میان دو طرف در گرفت، شکست خورده و ناچار به چغانیان عقب نشینی کرد.
با آن که لشکر بخارا چغانیان را غارت کرد، سرانجام کار به مصالحه کشید و ابو علی ناچار به همان حکومت چغانیان که از قدیم به خاندانش اختصاص داشت راضی شد.

اما در این میان منصور بن قراتکین، از افراط در شرابخواری وفات یافت .

نوح بار دیگر امارت خراسان را به ابو علی چغانی داد بدین ترتیب ابو علی به خراسان بازگشت و کار امارت آن دیار را به دست گرفت «340 ق / 951 م».

این بار خراسان توسط ابوعلی نظم و امنیت از دست رفته خود را باز یافت و ابو علی بعد از اعاده نظم، با آل بویه که در این ایام در عراق قدرتی یافته و قلمرو سامانیان را در خراسان تهدید می‏کردند، در حدود ری در گیر شد.

با این وجود صلحی که او با رکن الدوله دیلمی کرد، مقبول دربار بخارا واقع نشد و نوح، ابو علی را مجدداً از امارت خراسان عزل کرد.

اما مقارن همین ایام نوح وفات یافت «ربیع الثانی 343 ق / آگوست 954 م».

بعد از مرگش او را امیر حمید خواندند.

__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 11-06-2009
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض عبدالملک بن نوح سامانی


عبدالملک بن نوح سامانی

(امیر رشید)
«350 - 343 ق / 961- 943 م»

پس از درگذشت نوح، پسرش عبدالملک امارت یافت،
اما سرکردگان سپاه همچنان از این امر ناخرسند و نگران باقی مانده بودند.


منازعه قدرت میان دیوانیان و سپاهیان

بکربن مالک، سپهسالار خراسان که عبدالملک او را به حکومت آن ولایت ابقا کرد، در بخارا به دست البتکین، سرکرده عده‏ای از سپاهیان ناراضی کشته شد.
این امر اختلاف بین ترکان سپاه و دیوانیان را که می‏خواستند سپاه را تحت نظارت خویش درآورند، شدت داد :
  • محمد بن عُزیر، که از جانب عبدالملک وزارت به وی واگذار شده بود، به ناچار کناره گیری کرد.
  • بعد از آن که وزارت، به ابو جعفر عُتبی و حکومت خراسان به ابو الحسن سیمجور داده شد،
ضعف عبدالملک در برابر قدرت سپاهیان نماینگر شد.

در تمام این عزل و نصبها دست پنهانی البتکین که سرکرده غلامان ترک بود، در کار بود،
اما هیچ یک از این عزل و نصبها موجب خرسندی سپاه نشد.

با کنار نهادن آنها، عبدالملک کوشید تا خود را از سلطه البتکین برهاند:
  • عتبی را به اتهام اسراف در خرج «348 ق / 959 م» و
  • سیمجور را به سبب اجحافهایی که در خراسان کرده بود «349 ق / 960 م»
کنار گذاشت.

اما در این اثنا که دربار و دیوان سامانیان به شدت دستخوش مطامع غلامان ترک و سرکردگان سپاه بود، رهایی از سلطه البتکین برای عبدالملک ممکن نشد:

    • امارت خراسان بعد از سیمجور به ابو منصور محمد بن عبدالرزاق داده شد که سرداری از دهاقین نام آور خراسان بود. اما چندی بعد بر خلاف میل قلبی خویش، عبدالملک او را از امارت برکنار کرد و
    • هرات و حکومت خراسان را به البتکین داد.
    • وزارت نیز به ابو علی بلعمی که در واقع متحد یا دست نشانده البتکین بود داده شد.
در همین اوقات عبدالملک در یک بازی چوگان از اسب فرو افتاد و درگذشت «شوال 350 ق / نوامبر 961 م». و به این ترتیب تخت بخارا خالی ماند.

عبدالملک را بعد از مرگ امیر رشید خواندند.

__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 11-06-2009
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ابو صالح منصور بن نوح

ابو صالح منصور بن نوح

(امیر سدید)
«365 -350 ق / 976 - 961 م»

بعد از وفات عبدالملک بن نوح، بلعمی وزیر به اشارت البتکین حاکم هرات، پسرش نصر بن عبدالملک را به امارت گذاشت.
اما این انتخاب با تأیید و قبول بزرگان مواجه نشد.
منازعات و اختلافات تجدید گشت و حتی سرای امارت غارت و طعمه حریق شد ;

  • نصر بن عبدالملک برکنار شد
  • و به الزام ابوالحسن فایق - یکی دیگر از سرکردگان غلامان خاصه - ابو صالح منصور بن نوح برادر عبدالملک به امارت انتخاب شد.
البتکین که دربار و سپاه بخارا را بر ضد خود دید، از صحنه رقابت با امراء کنار کشیده، از خراسان خارج و از اه طخارستان به غزنه رفت، جایی که بعدها اخلاف او امارت غزنویان را در آن جا بنیاد نهادند.


دربار بخارا

در بخارا قدرت به دست فایق خاصه که از کودکی مصاحب و مربی ابو صالح منصور بود و در او نفوذی تمام داشت ، افتاد:
  • بلعمی نیز چون با فایق کنار آمد «363 ق / 973 م» وزارت خود را تا پایان عمر حفظ کرد که در عین حال سابقه این اتحاد با البتکین مانع از ادامه وزارتش نشد.
  • حکومت خراسان بار دیگر به ابو منصور محمد بن عبدالرزاق داده شد. عبدالرزاق که شاهنامه منثور به امر او در خراسان تدوین شد، به دلیل یأس و ناخرسندی از حکومت سامانیان که به دست غلامان ترک افتاده بود، به دیالمه پیوست و با وشمگیر زیاری که در آن ایام با سامانیان متحد شده بود، درافتاد. وشمگیر زیاری که در حدود جرجان صاحب داعیه بود، نفوذ آل بویه را در آن نواحی تهدیدی برای قدرت خویش می‏یافت، به همین دلیل برای دفع ابو منصور محمد بن عبد الرزاق به حیله‏ای متوسل شد که در عین اظهار دوستی با وی، با مخالفانش پنهانی همداستان شد.
  • دربار بخارا نیز با عزل عبدالرزاق، امارت خراسان را با عنوان سپهسالاری به ابوالحسن سیمجور داد «ذی الحجه 350 ق / ژانویه 962 م».

مرگ ابو منصور محمد بن عبدالرزاق
  • حذف رقیب خطرناک
  • آغاز دوره ی آرامش در قلمرو سامانی
سیمجور نیز این بار، بر خلاف گذشته بر استمالت قلوب اهل خراسان کوشید.
با رعایا به عدل رفتار کرد و با اهل علم معاشرتی نیکو پیش گرفت و کوشید تا از آن چه در زمان گذشته موجب رنجش خلق ولایت از او شده بود، خود داری کند.

در هر حال جنگ با ابو منصور محمد بن عبدالرزاق برایش اجتناب ناپذیر شد و در نبردی که بین آن دو درگرفت، ابو منصور عبدالرزاق به سبب زهری که طبیب ترسای او - یوحنا - به تحریک وشمگیر به وی داده بود، از جنگ باز ماند و در بیابان به دست غلامی از اهل اسلاو کشته شد «351 ق / 962 م».

به این ترتیب با مرگ ابو منصور عبدالرزاق;
  • دولت سامانیان از یک رقیب خطرناک رهایی یافت .
  • خراسان نیز برای ابوالحسن سیمجور باقی ماند و ابو الحسن تا پایان عهد منصور بن نوح همچنان امیر خراسان بود.
  • با از میان رفتن عبدالرزاق، ادامه فرمانروایی منصور در آرامشی نسبی گذشت که تنها با خلف بن احمد حاکم سیستان که با او از در دشمنی درآمده بود، درگیری پیدا کرد که عاقبت آن نیز به نوعی آشتی انجامید. وی غزنه را که پس از وفات البتکین «352 ق / 963 م» عرصه منازعه مدعیان بود، تحت نظارت درآورد.

مرگ ابو منصور بن نوح

فرمانروایی ابو صالح منصور بن نوح حدود شانزده سال به طول انجامید تا این که در اثر یک بیماری در شوال 365 ق / ژوئن 976 م درگذشت.

پس از مرگ او را امیر سدید خواندند.


__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 11-06-2009
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ابوالقاسم نوح بن منصور

ابوالقاسم نوح بن منصور

« 387- 365 ق / 997 -975 م»


امیر نابالغ سامانی

پس از وفات ابو صالح منصور، فرزند خردسالش ابوالقاسم نوح بن منصور به امارت نشست.
این امیر نابالغ که به هنگام جلوس تنها سیزده سال سن داشت، بازیچه کشمکشهای عناصر مختلف دربار بود:

    • حکومت وی نیز همچون پدرش به سر نیزه نفوذ ترکان دربار متکی بود و از حکومت جز نامی ظاهری نداشت.
    • ازدیاد نفوذ غلامان ترک که امراء دربار بخارا نیز از آن میان بر می‏خاستند موجب تهدید مستمر دبیران و وزیران بود و طبقه ممتاز دهقانان ایرانی را تدریجاً از دستگاه امیر بخارا دور می‏کرد.
    • انحطاط طبقه ممتاز دهقان، سلسله سامانیان را از حمایت این اشراف متوسط محروم کرده و آنها را ملعبه اغراض امیران ترک ساخت.
    • از طرفی نگهداری لشکر نیز بدون آن که غنایم و عوایدی از جنگها از آن حاصل شود تنها با تحمیل مالیاتهای سنگین ممکن بود.

تحکیم قدرت

نوح بعدها چون دوران سرپرستی مادر را پشت سر گذاشت، برای تحکیم موضع خود در مقابل مدعیان خاندانی
  • با ابوالحسن سیمجور حاکم خراسان و با ابوالحارث فریغونی حاکم ولایت جوزجانان طرح خویشاوندی سببی ریخت و
  • ابوالحسن عتبی را هم به وزارت برگزید . هر چند ابوالحسن سیمجور والی خراسان که در این ایام ناصرالدوله خوانده می‏شد با وزارت عتبی مخالف بود.
  • وزارت عتبی با وجود جوانی‏ او با وزارتی بود همراه با درایت و تدبیر. او در دربار بخارا از توسعه نفوذ سران سپاه جلوگیری کرد و چون به حاجب ابوالعباس تاش که مورد اعتمادش بود و تا حدی رقیب ابوالحسن سیمجور به حساب می‏آمد، توجه بیشتری نشان داد، خشم و ناخرسندی ناصرالدوله را بر ضد خود برانگیخت.

سامانیان دستخوش منازعات دیوانی و سپاهی

وزارت ابوالحسن عتبی
  • ابوالحسن عتبی، ناصرالدوله سیمجوری را با وجود خویشاوندی که با امیر نوح داشت از امارت خراسان معزول کرد و حکومت خراسان را به ابوالعباس تاش که از پرورش یافتگان خاندان خویش بود، سپرد و بعد از آن او را حسام الدوله خواند.
  • فایق خاصه را به جنگ با آل بویه که ناصرالدوله بین آنها با آل سامان پیمان عدم تعارض بسته بود، مشغول داشت. با آن که فایق و ناصرالدوله، پنهانی بر ضد او متحد شدند، عتبی با اعتماد بر حسام الدوله تاش، در دربار قدرت بی معارض یافت و با کفایت و با درایت کم نظیری که داشت، تفوق دیوان را بر درگاه که جناح سپاهیان از آنجا تقویت می‏شد، تحقق داد.
  • اما خود او مدتی بعد به دست «غلامان ملکی» که مزدور فایق و ناصرالدوله بودند به قتل رسید «372 ق / 982 م» و با مرگ او ابوالقاسم نوح امیر بخارا از وجود وزیر با کفایتی که ممکن بود او را از نفوذ فاجعه آمیز سرکردگان سپاه نجات دهد، محرم شد.

وزارت عبدالله بن محمد بن عزیر
  • وزارت به عبدالله بن محمد بن عُزَیر که با حسام الدوله تاش و ابوالحسن عتبی دشمنی دیرین داشت رسید و چون می‏دانست تاش، او و محرکان قتل عتبی را تحت تعقیب قرار خواهد داد، تاش را از حکومت خراسان معزول کرد و خراسان را بار دیگر به ناصرالدوله سیمجور سپرد.
  • بدین گونه دربار بخارا، با وزارت عبدالله بن محمد بن عُزیر، دستخوش مداخله و منازعه دایم ناصرالدوله و فایق شد; و
آغازی برای حضور امرای غزنه در دربار سامانی

چون تاش نتوانست یا نخواست با وضع جدید دربار کنار بیاید، خراسان را ترک گفت و به آل بویه پیوست.


دربار ابوالقاسم نوح بن منصور بعد از منازعات دیوانی و سپاهی

دربار سامانیان که منازعات دایم بین امراء سپاه، آن را به شدت متزلزل کرده بود، تحت نفوذ سبکتکین و پسرش محمود واقع شد.
بعد از آن جریانات، نوح خود را در اکثر امور حتی در انتخاب وزیران خویش به مشورت با غزنه ناچار می‏دید.

چندی بعد، نوح بن منصور در رجب 387 ق / جولای 997 م، درگذشت و

پس از مرگ امیر رضی خوانده شد.

__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 11-06-2009
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ابوالحارث منصور بن نوح



ابوالحارث منصور بن نوح

« 389-387 ق / 999- 997 م»

بعد از نوح که وفاتش بر اثر عارضه دو سه روزه‏ای روی داد «رجب 387 ق / جولای 997 م»،
پسر خردسالش ابوالحارث منصور بر تخت نشست ،
با این همه ظاهراً اختلاف امراء، جلوس او را بر مسند امارت چند روزی به تأخیر انداخت.


امیر نوخاسته سامانی

سیاستهای منصور بن نوح که جوان نوخاسته‏ای بیش نبود و درباریان و سرکردگان سپاه، قدرتش را چندان جدی تلقی نمی‏کردند، موجب ناخرسندی درباریان شد؛
  • از این رو، برخی از آنها، ایلک خان را به تسخیر بخارا دعوت کردند.
  • اما ایلک خان ، فایق را که از حانب وی در سمرقند حاکم بود به بخارا فرستاد، و فایق با اظهار دوستی و بندگی نسبت به ابوالحارث منصور، زمام امور را در بخارا به دست گرفت و به این ترتیب دربار بخارا را تحت نظارت خویش درآورد.

توافق بر سر عزل ابوالحارث منصور بن نوح
  • چون سیف الدوله محمود، در همین ایام برای دستیابی به غزنه که مرگ پدرش سبکتکین «387 ق / 997 م» موجبات ادعاهای برادرش اسماعیل را برای جانشینی پدر فراهم کرده بود ، به آن سرزمین رفته بود.
  • ابوالحارث منصور «بکتوزون » حاجب را به جای او به حکومت خراسان فرستاد.
فایق هم چون از واگذاری خراسان به بکتوزون، راضی نبود پنهانی با نامه و پیام، ابوالقاسم سیمجوری ، برادر ابوعلی را به مخالفت با او برانگیخت.

  • اما جنگی که بین آنها رخ داد به صلح منجر شد و قهستان و هرات به سیمجور واگذار و خراسان در تصرف بکتوزون باقی ماند «ربیع الاول 388 ق / مارس 998 م».
  • در این میان، سیف الدوله محمود از غزنه بازگشت و چون خود را حاکم خراسان می‏دانست، در دفع و طرد بکتوزون از خراسان تردیدی به خود راه نداد.
  • چون ابوالحارث منصور برای رفع این اختلاف به همراه فایق و سپاه خویش عازم خراسان شد، بکتوزون شکست خود را از محمود نتیجه بی ثباتی منصور می‏دانست، در سرخس به موکب او رسید.
  • در آنجا دو سرکرده سپاه، پنهانی در خلع ابوالحارث منصور توافق کردند. بالافاصله او را توقیف و چشمهایش را میل کشیدند و برادرش ابوالفوارس عبدالملک را که کودکی خردسال بود به جای او به امارت گذاشتند «صفر 389 ق / فوریه 999 م».
__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
  #6  
قدیمی 11-06-2009
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ابوالفوارس عبدالملک بن نوح

ابوالفوارس عبدالملک بن نوح

«389 ق / 999 م»

پس از آن که امیر منصور در صفر 389 ق / فوریه 999 م، نابینا شد،
فایق و بکتوزون و دیگر امیران سامانی،
برادر ابوالحارث منصور بن نوح،
ابوالفوارس عبدالملک را که کودکی خردسال بود به جای او به امارت نشاندند.


مدعیان قدرت در دوره ی ابوالفوارس عبدالملک بن نوح
  • محمود غزنوی
نابینا کردن امیر منصور سامانی دستاویزی شد برای سیف الدوله ، محمود غزنوی ، تا به بهانه انتقام از خلع و کور کردن منصور، بکتوزون و فایق را تنبیه کند.
سیف الدوله ، محمود ، در مرو در جمادی الاولی 389 ق / آوریل 999 م ، آنها را شکست داد و خود در خراسان به داعیه استقلال به پا خاست و به این ترتیب از قبول امارت عبدالملک سرپیچی کرد.
با آن که بکتوزون و فایق به حمایت امیر زاده دست نشانده خویش عازم مقابله با محمود شدند، اما مرگ ناگهانی فایق در شعبان 389 ق / آگوست 999 م، ایشان را از دنبال کردن این هدف باز داشت.

در این میان حکومت سیف الدوله محمود غزنوی بر خراسان از جانب بغداد نیز تأیید شد و محمود از خلیفه لقب یمین الدوله و امین المله را با خلعت و فرمان دریافت کرد و خطبه به نام وی خوانده شد و سکه را به نام او ضرب شد.

  • ایلک خان ترک
از این رو، ایلک خان ترک؛ شمس الدوله بونصر ، که در آن هنگام فرمانروایی ترکستان را داشت چون از احتمال اقدام محمود برای تسخیر بخارا نگرانی داشت، حمایت از عبدالملک خردسال را بهانه‏ای کرد تا در ظاهر با دعوت و حمایت عناصر ضد حکومت در بخارا بتواند با شتاب خود را به تختگاه سامانیان برساند «ذی الحجه 389 ق / دسامبر 999 م».

اما بر خلاف آن چه در ظاهر می نمود ، از عبدالملک حمایت نکرد.
بلکه او را با برادر مخلوعش منصور، همراه با بکتوزون و تمام امیر زادگان و امیران بازمانده از سامانیان دستگیر و به زندان انداخت.
و بدین گونه بخارا ، تختگاه سامانیان را به قلمرو ترکان ملحق کرد .


غروب امارت سامانی

به این ترتیب در ماوراء النهر نیز همچون خراسان، روزگار قدرت سامانیان پایان یافت.

پس از این در فاصله یک سال بعد از عزل و توقیف منصور، قلمرو او بین ایلک خانیان و غزنویان تقسیم شد.

__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
  #7  
قدیمی 11-06-2009
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض امیر اسماعیل منتصر سامانی


امیر اسماعیل منتصر سامانی

«395 - 389ق / 1004-999 م»

با زندانی شدن تمامی امیران و بزرگان سامانی در 389 ق / 999 م، الحاق تختگاه سامانیان به قلمرو ترکان و تقسیم سرزمینهای سامانیان، دولت سامانی فرو پاشید.

با این حال یک مقاومت نومیدانه اما طولانی که از جانب امیر اسماعیل منتصر سامانی برادر کوچک منصور و عبدالملک رهبری شد، آخرین سالهای حیات سامانیان را در خراسان و ماوراء النهر به رنگ یک مقاومت مسلحانه تازه درآورد ؛

مقاومت فارسی زبانان شهرنشین تاجیک، در مقابل غلبه سرکردگان جنگجوی ترک.


تلاشهای امیر اسماعیل منتصر سامانی برای احیای قدرت سامانیان
  • پس گرفتن بخارا و سمرقند
این واپسین بازمانده دلیر سامانیان، از حبس ایلک خان گریخت و به خوارزم رفت و با نیرویی که از هواخواهان خاندان سامانی گرد آورده بود، ترکان را از بخارا و بعد از آن از سمرقند بیرون راند، اما در مقابل انبوه سپاه مهاجم تاب نیاورد و به ناچار به خراسان گریخت.
در آن جا بر نیشابور دست یافت، اما محمود او را از آن دیار بیرون راند.

  • جنگ با ایلک خانیان
در بازگشت به ماوراء النهر، از ترکان غز، لشکری مزدور گرد آورد و باز با سپاه ایلک خانیان که بین آنها و غزان دشمنی دیرین وجود داشت، درآویخت.
یک بار اشغالگران را مغلوب کرد «رجب 394 ق / آوریل 1004 م» لیکن چون سرکردگان غز، او را فرو گذاشتند، عازم خراسان شد.

در بازگشت از آن جا امیر اسماعیل منتصر سامانی از سپاه ایلک خانیان شکست خورد و با وجودی که از مهلکه جان سالم به در برد اما در بیابان مرو به دست یک قبیله از اعراب مهاجر که در آن حدود به سر می‏بردند، کشته شد (395 ق / 1004 م).

به این ترتیب آخرین تلاش سامانیان برای اعاده قدرت از دست رفته، ناکام ماند.

قطعه‏ای حماسی گونه از شعر فارسی که روح نستوه این آخرین امیر سامانی را روحیه یک جنگجوی فوق العاده استوار، مصمم و بی تزلزل نشان می‏دهد، آخرین نمونه شعر پارسی در عصر سامانیان است که دوران زایندگی و فزایندگی زبان فارسی به شمار می‏رفت.


__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 09:42 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها