#1  
قدیمی 11-23-2009
amir ahmadi آواتار ها
amir ahmadi amir ahmadi آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: بندرعباس
نوشته ها: 2,910
سپاسها: : 267

508 سپاس در 332 نوشته ایشان در یکماه اخیر
amir ahmadi به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض جویبر

تدریجا در میان کسان دیگری که مسلمانان می شدند و در مدینه می ماندند افرادی دیگر هم یافت شدند که انها نیز مانند جویبر فقیر و تنگدست بودند و به دستور پیغمبر ص در مسجد به سر می بردند .تا انکه به پیغمبر وحی شد مسجد جای سکونت نیست اینها باید در خارج مسجد منزل کنند .رسول خدا نقطه ای در خارج از مسجد در نظر گرفت و سایبانی در انجا ساخت و ان عده را به زیر سایبان منتقل کرد .انجا را صفه می نامیدند و ساکنین انجا را که همه فقیر بودند و هم غریب اصحاب صفه خوانده می شدند .رسول خدا و اصحاب به احوال و زندگی انها رسیدگی می کردند .یک روز رسول خدا به سراغ این دسته امده بود .در ان میان چشمش به جویبر افتاد به فکر فرو رفت که جویبر را از این وضع خارج کند و به زندگی او سر و سامانی بدهد.
پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 11-23-2009
amir ahmadi آواتار ها
amir ahmadi amir ahmadi آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: بندرعباس
نوشته ها: 2,910
سپاسها: : 267

508 سپاس در 332 نوشته ایشان در یکماه اخیر
amir ahmadi به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض جویبر

اما چیزی که هرگز به خاطر نمی گذشت با اطلاعی که از وضع خودش داشت این بود که روزی صاحب زن و خانه و سر و سامان بشود .این بود که تا رسول خدا به او پیشنهاد ازدواج کرد با تعجب جواب داد :مگر ممکن است کسی به زناشویی با من تن بدهد ؟ولی رسول خدا زود او را از اشتباه خودش خارج ساخت و تغییر وضع اجتماعی را که در اثر اسلام پیدا شده بود به او گوشزد کرد .رسول خدا پس از انکه جویبر را از اشتباه بیرون اورد و او را به زندگی مطمئن و امیدوار ساخت دستور داد یکسره به خانه زیادبن لبید انصاری برود و دخترش ذلفا را برای خود خواستگاری کند.زیاد از ثروتمندان و محترمین اهل مدینه بود.افراد قبیله وی احترام زیادی برایش قائل بودند.هنگامی که جویبر وارد خانه زیاد شد گروهی از بستگان و افراد قبیله در انجا جمع بودند .جویبر پس از نشستن مکثی کرد و سپس سر را بلند کرد و به زیاد گفت :من از طرف رسولخدا ص پیامی برای تو دارم محرمانه بگویم یا علنی؟
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 11-23-2009
amir ahmadi آواتار ها
amir ahmadi amir ahmadi آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: بندرعباس
نوشته ها: 2,910
سپاسها: : 267

508 سپاس در 332 نوشته ایشان در یکماه اخیر
amir ahmadi به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض جویبر

پیام پیغمبر برای من افتخار است البته علنی بگو .پیغمبر مرا فرستاده که دخترت ذلفا را برای خودم خواستگاری کنم .پیغمبر خودش این موضوع را به تو فرمود؟من که از پیش خودم حرفی نمی زنم همه مرا می شناسند اهل دروغ نیستم .عجیب است رسم ما نیست دختر را جز به هم شان خود از قبیله خود مان بدهیم تو برو من خودم به حضور پیغمبر خواهم امد و در این موضوع با خود ایشان مذاکره خواهم کرد .جویبر از جا حرکت کرد و از خانه بیرون رفت اما همان طور که می رفت با خودش گفت :به خدا قسم انچه قران تعلیم داده است و ان چیزی که نبوت محمد ص برای ان است غیر این چیزی است که زیاد می گوید .هر کس نزدیک بود این سخنان را که جویبر زیر لب زمزمه می کرد می شنید
پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 11-23-2009
amir ahmadi آواتار ها
amir ahmadi amir ahmadi آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: بندرعباس
نوشته ها: 2,910
سپاسها: : 267

508 سپاس در 332 نوشته ایشان در یکماه اخیر
amir ahmadi به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض جویبر

ذلفا دختر زیبای زیاد که به جمال و زیبایی معروف بود سخنان جویبر را شنید امد پیش پدر تا از ماجرا اگاه شود .بابا این مرد که همین الان از خانه بیرون رفت با خودش چه زمزمه می کرد و مقصودش چه بود ؟این مرد به خواستگاری تو امده بود و ادعا می کرد پیغمبر او را فرستاده است.نکند واقعا پیغمبر او را فرستاده باشد و رد کردن تو او را تمرد امر او محسوب گردد ؟به عقیده تو من چه کنم ؟به عقیده من زود او را قبل از انکه به حضور پیغمبر برسد به خانه برگردان و خودت برو به حضور پیغمبر و تحقیق کن قضیه چه بوده است .زیاد جویبر را با احترام به خانه برگرداند و خودش به حضور پیغمبر رسید .همینکه ان حضرت را دید عرض کرد :یا رسول الله جویبر به خانه من امده و همچو پیغامی از طرف شما اورد می خواهم عرض کنم رسم وعادت جاری ما این است که دختران خود را فقط به هم شان خودمان از اهل قبیله که همه انصار و یاران شما هستند بدهیم
پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 11-23-2009
amir ahmadi آواتار ها
amir ahmadi amir ahmadi آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: بندرعباس
نوشته ها: 2,910
سپاسها: : 267

508 سپاس در 332 نوشته ایشان در یکماه اخیر
amir ahmadi به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض جویبر

ای زیاد جویبر مومن است .ان شانیتها که تو گمان می کنی امروز از میان رفته است .مرد مومن هم شان زن مومنه است. زیاد به خانه برگشت و یکسره به سراغ دخترش ذلفا رفتو ماجرا را نقل کرد .به عقیده من پیشنهاد رسول خدا را رد نکن . مطلب مربوط به من است .جویبر هر چه هست من باید راضی باشم .چون رسول خدا به این امر راضی است من هم راضی هستم .زیاد ذلفا را به عقد جویبر در اورد .مهر او را از مال خودش تعیین کرد.جهاز خوبی برای عروس تهیه کرد .از جویبر پرسیدند:ایا خانه ای در نظر گرفته ای که عروس را به ان خانه ببری ؟من چیزی که فکر نمی کردم این بود که روزی دارای زن و زندگی بشوم پیغمبر ناگهان امد و به من چنین و چنان گفت و مرا به خانه زیاد فرستاد....
پاسخ با نقل قول
  #6  
قدیمی 11-23-2009
amir ahmadi آواتار ها
amir ahmadi amir ahmadi آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: بندرعباس
نوشته ها: 2,910
سپاسها: : 267

508 سپاس در 332 نوشته ایشان در یکماه اخیر
amir ahmadi به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض ج

زیاد از مال خود خانه و اثاث کامل فراهم کرد به علاوه دو جامه مناسب برای داماد اماده کرد .عروس را با ارایش و عطر و زیور کامل به ان خانه منتقل کردند. شب تاریک شد .جویبر نمی دانست خانه ای که برای او در نظر گرفته شده کجاست .جویبر به ان خانه و حجله راهنمایی شد .همینکه چشمش به ان خانه و انهمه لوازم و عروس انچنان زیبا افتاد گذشته به یادش امد .با خود اندیشید که من مردی فقیر و غریب وارد این شهر شدم . هیچ چیز نداشتم خداوند به وسیله اسلام اینهمه نعمت برایم فراهم کرد .این اسلام است که اینچنین تحولی در مردم به وجود اورده که فکرش را هم نمی شد کرد .من چقدر باید خدا را شکر کنم .همان وقت حالت رضایت و شکرگذاری به درگاه ایزد متعال در وی پیدا شد به گوشه ای از اطاق رفت و به تلاوت قران پرداخت .یک وقت به خود امد....
پاسخ با نقل قول
  #7  
قدیمی 11-23-2009
amir ahmadi آواتار ها
amir ahmadi amir ahmadi آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: بندرعباس
نوشته ها: 2,910
سپاسها: : 267

508 سپاس در 332 نوشته ایشان در یکماه اخیر
amir ahmadi به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض جویبر

که جویبر اذان صبح به گوشش رسید .ان روز را شکرانه نیت روزه کرد .وقتی که زنان به سراغ ذلفا رفتندوی بکرو دست نخورده یافتند .معلوم شد جویبر اصلا به نزدیک ذلفا نیامده است .قضیه رااز زیاد پنهان نگه داشتند .دو شبانه روز دیگر به همین منوال گذشت .جویبر روزها روزه می گرفت و شبها به عبادت و تلاوت می پرداخت .کم کم این فکر برای خانواده عروس پیدا شد که شاید جویبر ناتوانی جنسی دارد و احتیاج به زن در او نیست . ناچار مطلب را با خود زیاد در میان گذاشتند زیاد قضیه را به اطلاع پیغمبر رسانید .پیغمبر اکرم جویبر را طلبید و به او فرمود :مگر در تو میل به زن وجود ندارداز قضا این میل در من شدید است .پس چرا تاکنون نزد عروس نرفته ای ؟یا رسول الله وقتی وارد ان خانه شدم و خود را در نیان انهمه نعمت دیدم در اندیشه فرو رفتم که خداوند به این بنده ناقابلچقدر عنایت فرموده حالت شکر و عبادت در من پیدا شد....
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 12:54 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها