| ادبیات طنز در این تالار متون طنز مناسب و بحث در مورد طنز قرار دارند |

11-18-2009
|
 |
معاونت  
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2007
محل سکونت: یه غربت پر خاطره
نوشته ها: 11,775
سپاسها: : 521
1,688 سپاس در 686 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
به یه نفر ميگن....
به یه نفر ميگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن، ديوار ميسازن!
به یه نفر ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!
به یه نفر ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!
به یه نفر ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!
به یه نفر ميگن: با «تلاش» جمله بساز، ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!
به یه نفر ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم ميكنم!
به یه نفر ميگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟ چند نفريد؟
به یه نفر ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه: كره خر چنگ نزن!
به یه نفر ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما را داره!!
به یه نفر ميگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز، ميگه: زنبور خره، گاو منه!
به یه نفر ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سفت ايز آف (mobile set is off)!!!
به یه نفر ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباساينا رفتيم بيرون!
به یه نفر ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير ميخوري؟!
به یه نفر ميگن: با «شيشه» جمله بساز، ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!
به یه نفر ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت ميكردم صدا قطع شد!
به یه نفر ميگن: با «عدس» جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم!
به یه نفر ميگن: با «علي» جمله بساز. ميگه: صندلي
به یه نفر ميگن: با «قيمت» يك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت.
به یه نفر ميگن: با «كار و كوشش» جمله بساز، ميگه: شلوار كار من كوشش ؟!
به یه نفر ميگن: با «كشور» جمله بساز، ميگه: با كش ور رفتم خورد به چشمم!
به یه نفر ميگن: با «كيشميش» يك جمله بساز، گفت: من پسر عموش ميشم، تو كيش ميشي؟
به یه نفر ميگن: با «گوهر» يك جمله بساز، گفت: توي گو،هر موقع به من ميرسي ميگي يه جمله بساز.
به یه نفر ميگن: با «لوبيا» جمله بساز، ميگه: كوچولوبيا!
به یه نفر ميگن: با «ماشين» جمله بساز. ميگه: چقدر خوبه كه شما بياييد همسايه ماشين!
به یه نفر ميگن: با «محمد دوعايه» (دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، گفت: من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه
به یه نفر ميگن: با «ممه» جمله بساز. ميگه: گرممه
به یه نفر ميگن: با «مناجات» يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.
به یه نفر ميگن: با «مينا» جمله بساز. ميگه: با قاسماينا رفتيم بيرون!
به یه نفر ميگن: با «نجيب» جمله بساز. ميگه: يه شلوار خريدم نه جيب جلو داره نه جيب عقب!
به یه نفر ميگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، ميگه: اين بچههاي تيم ملي واقعا زحمت ميكشند، نخسوزن علي دايي!
به یه نفر ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!
به یه نفر ميگن: با «ريلکس» جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس گرفتیم!!!
به یه نفر ميگن: با «لجن» جمله بساز ميگه همه تو ايران با ما لجن!!!
به یه نفر ميگن: با «کشور» جمله بساز ميگه بچه با کش ور نرو!!!
به یه نفر ميگن: با «ماست» جمله بساز مي گه بربري در انتظار ماست!
به یه نفر ميگن: يه جمله بساز كه توش مرده: باشه مي گه آمبولانس !!
|

11-18-2009
|
 |
مدیر کل سایت  کوروش نعلینی
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 12,701
سپاسها: : 1,382
7,486 سپاس در 1,899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
به یه نفر میگن دو دو تا میگه بابا دو دو تا رو ول کن دوتا کلمه بده باهاش جمله بسازیم !
__________________
مرا سر نهان گر شود زير سنگ -- از آن به كه نامم بر آيد به ننگ
به نام نكو گر بميــرم رواست -- مرا نام بايد كه تن مرگ راست
|

11-18-2009
|
 |
معاونت  
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2007
محل سکونت: یه غربت پر خاطره
نوشته ها: 11,775
سپاسها: : 521
1,688 سپاس در 686 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
تجربه زیسته: آموزش رانندگی با مخلفات
تجربه زیسته:
آموزش رانندگی با مخلفات ابوالفضل اقبالی چند صباحی است كه به دلایل واهی مصمم شده ایم كه گواهینامه ای بگیریم تا اگر خدای ناكرده یك روزی كارت ملی مان همراه نبود بتوانیم با نشان دادن گواهینامه از مخمصه رهائی یابیم. همانطور كه می دانید ده جلسه كلاس رانندگی عملی را همه باید تجربه كنند. ما نیز برخلاف همیشه این بار از این همه مستثنی نبودیم. نمیدانم این كه یك مربی پیرمرد گیر آدم بیافتد جای بسی خوشحالی هست یا جای بسی چیز دیگر. اما از خواست خدا مربی بنده یك پیرمرد با تجربه و كهنه كار بود. جلسه اول چنان سر سنگین و سفت و سخت با من برخورد كرد كه گویا می خواهد گربه ای را دم حجله خفت كند! حدود یك ساعت با من صحبت كرد و كلی نصیحت و باید و نباید به من یاد داد. گفت كه ده جلسه به طور كامل در اختیار من است و حتی ضبط ماشینش را تا من اجازه ندهم روشن نخواهد كرد. گفت كه به هیچوجه نباید بترسم چون حتی اگر یك نفر را زیر بگیرم باز كسی به من كاری نخواهد داشت. جلسه دوم كمی شل تر از روز گذشته به نظر می رسید و كمی شوخی هم در صحبتهایش انجام می داد كه به قول خودش به شاگردان سخت نگذرد. جلسه سوم باز شل تر از روز قبل شده بود و این بار كلی فك زد و با بنده گرم گرفت. جلسه چهارم بلافاصله پس از حركت شروع به آواز خواندن كرد و من هم چون می دانستم كه آزمون رانندگی را خودش خواهد گرفت برای اینكه دلش را به دست بیاورم بر خلاف عقیده ام به او گفتم كه صدای خوبی دارد. او نیز كه خر در دلش آب شده بود! كل زمان آن جلسه را با چشمان بسته و دهانی تا منتهی باز و صدائی گوش خراش به خواندن آوازی نامعلوم مشغول شد و امر خطیر رانندگی در شهری شلوغ به من بدون تجربه سپرده شد. جلسه پنجم به طور كلی وا رفته به نظر می رسید و به قدری جلف شده بود كه با جلسه اول به هیچ عنوان قابل جمع نبود به طوری كه انگار این آدم دچار یك بیماری شخصیتی شده بود. لحظاتی كه گذشت بدون اینكه از من اجازه ای بگیرد ضبط را روشن كرد و به حال خود فرو رفت. من خودم هیچ شناختی از خواننده نداشتم و خدا وكیلی مربی به من گفت كه صدای نوش آفرین است! مربی شروع كرد به خاطره تعریف كردن از دوران پلید جوانی خویش و اینكه با ایرج قادری دوست و همكار بوده است! او گفت كه در چند فیلم ایرج بازی كرده است و مرا دعوت كرد كه فیلمهای ایرج را ببینم. اما پس از چند پرس و جوی ساده متوجه شدم كه نقش او در حد یك دیواری بوده است كه گربه ای در كنار آن پی پی می كند. جلسه ششم آنقدر وا رفته بود كه بنده مجبور شدم او را از زمین جمع كرده و سوار ماشین كنم! در این جلسه مربی پلید من تمام هویت خود را فاش كرد و گفت كه قبل از انقلاب چه كاره بوده است. او گفت با همه خواننده ها عكس یادگاری دارد و حتی با شین.ر، الف.ب و ح.خ اعمالی را انجام داده است. او معتقد بود كه ما جوانان بدبخت هستیم و هر چه عشق و حال در دنیا بوده است را آنها كرده اند!! جلسه هفتم را خودتان تصور كنید كه چه حالی داشته است. در این جلسه ضمن شروع كردن به آموختن تعدادی از مسائل رانندگی همچون دور دو فرمونه و یك فرمونه و پارك دوبل، با افشای ماهیت پلید كنونی خود پرداخت. گفت كه زنش نه سال است كه عمرش را به من داده است! و او اكنون بیش از شش دوست دختر دارد! او خیلی چیزهای زشتی گفت و از من نخواهید كه هر آنچه را كه شنیده ام بازگو كنم. بنده شرم و حیا حالی ام می شود! بنده مانند آن مربی بی چشم و رو نیستم. جلسه نهم نیم كلاج و دنده عقب و پارك سی سانت را یاد داد(همه كارهایش برعكس بود) و این بار از تجربه های مربیگری خود گفت. از خدا می خواهم كه بوی دهان یك پیرمرد پیاز خورده را نصیب كافر هم نكند! تصور كنید كه یك پیرمرد با دندان های مصنوعی و در حالی كه یك ساعت پیش نان و پیاز خورده است در یك فاصله نیم متری دارد مخ شما را می خورد. چه حالی پیدا می كنید مهم نیست و فقط درد مرا بفهمید برای من كافیست. اكنون كه این مطلب را می نویسم جلسه دهم هنوز فرا نرسیده است و جالب است بدانید كه جلسه دهم امتحان می گیرند!
نتیجه گیری: در این كلاسهای آموزش رانندگی خیلی چیزها به شما یاد می دهند حتما هر چه سریعتر اقدام كنید.لازم به یادآوری است كه قبل از شركت در این كلاسها باید رانندگی را آموخته باشید. حتما
|

11-27-2009
|
 |
کاربر فعال 
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: ساری
نوشته ها: 2,922
سپاسها: : 18
36 سپاس در 28 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ایرانیان در دیار باقی با سلام
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فر زندان من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن…..
__________________
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
.
.
.
|

12-01-2009
|
 |
معاونت  
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2007
محل سکونت: یه غربت پر خاطره
نوشته ها: 11,775
سپاسها: : 521
1,688 سپاس در 686 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
دو حکایت طنز از برنارد شاو
دو حکایت طنز از برنارد شاو در جشنی که “برنارد شاو”به مناسبت نود سالگی خود در منزلش ترتیب داده بود،
یک روزنامه نویس جوان به”شاو” گفت : امیدوارم که سال آینده هم بتوانم شما را ببینم.
“شاو” بلافاصله جواب داد : گمان می کنم خواهیم توانست یکدیگر را ببینیم ،
چون شما به نظر من جوان سالمی هستید !
***
“برنارد شاو”از نویسندگانی بود که آثارش را به قیمت گزاف در اختیار مطبوعات قرار می داد وبرای هر کلمه یک دلار می گرفت.
این موضوع مدت ها بر سر زبان ها افتاده بود تا این که یک آمریکایی به شوخی ،یک دلار برای “شاو” فرستاد ودرخواست کرد که یک کلمه برای او بنویسد.
“شاو” در جواب او نوشت : متشکرم !
|

12-01-2009
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
بهترين باش!
بهترين دوست اگه نيستي، لااقل بهترين دشمن باش،
غمخوارم اگه نيستي، لااقل بزرگترين غمم باش،
هرچه هستي بهترين باش،
چون بهترين ها هميشه در خاطر مي مانند،
پس در خاطرات بدم بهترين باش!
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|

12-03-2009
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ناپلئون...
ناپلئون ميگه حرفي رو بزن كه بتوني بنويسي... چيزي رو بنويس كه بتوني پاشو امضاء كني... چيزي رو امضاء كن كه بتوني پاش بايستي!
ناپلئون ميگه وقتي سيبي رو گاز زدي و ديدي كرم درسته اي توش بود، خوشحال باش! اما اگه سيبي رو گاز زدي و كرم نصفه اي توش بود، اوون وقت ناراحت شو از خوردن اون كرم!!
دروغ...
اگه چشمت پرسيد، بگو نديدمش... اگه گوشت پرسيد، بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد، بگو ماله سرماست... اگه پات سست شد، بگو ماله ضعفه... ولي اگه دلت ريخت، به خودت دروغ نگو....( چنين گفت زرتشت...)
اشک...
وقتي تو رو از دست دادم، اشكي نريختم! چون تموم اشكهام رو براي بدست آوردنت ريخته بودم.
پیوند...
دوست داشتن برتر از عشق است... عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي!
اما دوست داشتن پيونديست خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال!
زندگي 3 چيز است:
اشكي كه خشك ميشود........ لبخندي كه محو ميشود..........و يادي كه در عالم فراموشي مي ماند....
وجدان...
راز آرامش درون در داشتن وجداني پاك است. به آرمان هايت پاي بند باش.
عاشقتم...
به اندازه موهاي سرم دوستت دارم، به اندازه موهاي ريخنه شده ام عاشقتم، به مقدار دفعه هايي كه شونه كردم بهت وفادارم. شناختي؟..........منم منم حسن كچل!
عشق مثل...
ساندويچي كه 2 نفر از 2 طرف شروع ميكنن به خوردن، وقتي بهم ميرسند كه تموم شده!
زندگي 3چيز بيشتر نيست:
1. به اجبار به دنيا آمدن!
2. با غم زيستن!
3. با آرزو مردن!
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|

12-03-2009
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
نگو...
نگو بار گران بوديم و رفتيم... نگو نا مهربان بوديم و رفتيم...
نگو اينها دليل محكمي نيست... بگو با ديگران بوديم و رفتيم...
اگه... اگه...اگه...
اگه تيپ بزنيم، ميگن با كي قرار داري؟
اگه لباساي معمولي بپوشيم ميگن تو اصلا سليقه نداري!
اگه دير بريم خونه ميگن كدوم گوري بودي؟
اگه زود بريم خونه ميگن چه غلطي كردي زود اومدي؟!!
اگه زياد بگيم دوست دارم، ميگن باز چه نقشه اي تو سرته؟!
اگه نگيم دوست دارم، ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه؟!
اگه زياد بهشون زنگ بزنيم، ميگن اعتماد نداري؟!
اگه يه مدت زنگ نزنيم، ميگن مثل اينكه سرت خيلي شلوغه!
اگه تو خونه زياد بخنديم، ميگن ديوونه شدي؟
اگه نخنديم، ميگن چه مرگته لندهور!!
اگه شام بخوايم، ميگن همه اش به فكر شکمه. اگه شام نخوايم، ميگن زليل مرده معلوم نيست شام با كي كوفت كرده!!
اگه... اگه... اگه... ولي هرچي ميخوان بزار بگن.
ميخواي باور كن، ميخواي باور نكن، ولي واقعيت داره!
ميدوني شباهت دختر خوب با دايناسور چيه؟ .............. اينه كه نسل هردو منقرض شده!
بخاطر هيچكس...
ازم پرسيد به خاطره کی زنده هستی؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هيچکس" پرسيد : پس به خاطره چی زنده هستی؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّی" ازش پرسيدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالي که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که بخاطر هيچ زندست.!
نگو،حتي اگه ...
دروغ نگو (حتي اگر مجبور بودی)
غيبت نکن(حتي اگر به تو بد کرده بود)
تهمت نزن(حتي اگر دشمن تو بود)
زياد حرف نزن(حتي اگر خيلی حرف داشتی)
گريه نکن(حتي اگر دلت خيلی پر بود)
فرياد نکش(مگر دخال يک بالش)
با کسی صميمی نباش(حتي اگر خيلی دوسش داشته باشی)!!! اين يک نصيحت بود.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
ویرایش توسط behnam5555 : 12-03-2009 در ساعت 09:51 AM
|

12-03-2009
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
مكتب عشق...
گويند که مکتب عشق را 10 کلاس است 1-نگاه
2-عشق
3-مهر و محبت
4-عاطفه و احساس
5-دوستی
6-خواستن
7-بوسه
8-ازدواج
9-زندگی
10-مرگ!!!
هواي خودت رو داشته باش!
به شيشه گفتم 'دوستت دارم' شکست، به گل گفتم 'دوستت دارم' پژمرد. به دريا گفتم 'دوستت دارم' خشکيد. حالا به تو ميگم 'دوستت دارم'، هواي خوتو رو داشته باش!!
بزرگترين آرزو...
بزرگترين آرزويم اين بود که کوچك ترين آرزوي تو باشم.
Love مخفف عبارات:
Lake of sorrow (درياچه ي غم)
Ocean of tears (اقيانوس اشك)
Valley of death (دره مرگ)
End of life (آخر زندگي)!
ضد حال يعني...
ضد حال يعنی: 1-روز کنکور خواب بمونی!!
2-سربازی بيفتی لب مرز
3-وقتی داری با يکی آشنا ميشی (چت) و کار به شماره ميرسه کارتت تموم شه
4-ضد حال يعنی با 75/9 افتادن
5-وقتی تو ماشين داری افه ميای خاموش کنی.
6-ضد حال يعنی وقتی با دوست دختر دومت ميری بيرون دوست دختر اولت رو ببينی با دوست پسر دومش!!
چي ميشه خدائيش اگه...
کاشکی که مانيتورت بودم، هميشه رخ به رخت بودم ..... کاشکی که كيبردت بودم، هميشه لمسم ميکردی ..... کاشکی که vocieت بودم، هميشه روي لبت بودم ..... کاشکی که mouse ت بودم، هميشه تويه مشتت بودم ..... کاشکی که پسوردت بودم، هميشه توي فکرت بودم ..... کاشکی که کامپيوتر بودم، هميشه عاشقم بودی!
؟...
در اين دنيا کسی عاشق نمي مونه
اخه هيچ کس از اون چيزی نمي دونه
همه مي خوان بگن که عاشق هستن ولی انگار همه دنيا پرستن
کسی که عاشقه دنيا نداره
اخه دل که با اون کاري نداره!!
موفقيت يعني...
در 4سالگی موفقيت يعنی :خيس نکردن شلوار... در 12سالگی موفقيت يعنی :پيدا کردن دوست... در 18سالگی موفقيت يعنی :داشتن گواهينامه... در 20سالگی موفقيت يعنی:سالم بودن... در 25سالگی موفقيت يعنی :ازدواج ...
در 30سالگی موفقيت يعنی:داشتن پول...
در 40سالگی موفقيت يعنی :خوب تربيت کردن بچه ها...
در 50سالگی موفقيت يعنی :ثروتمند بودن...
در 70 سالگی موفقيت يعنی :ازدوج دوباره...
در 80سالگی موفقيت يعنی خيس نکردن شلوار...!! "هميشه و در هر حالی موفق باشيد"
الفبا...
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی
آخه يكي به من بگه چيكار كنم!!!!!
وقتی گريه کردم گفتند بچه ای
وقتی خنديدم گفتند ديوونه ای
وقتی جدی بودم گفتند مغروری
وقتی شوخی کردم گفتند سنگين باش
وقتی حرف زدم گفتند پر حرفی
وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی
حالا هم که عاشقم می گويند: گناهه
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|

12-03-2009
|
 |
کاربر فعال 
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: ساری
نوشته ها: 2,922
سپاسها: : 18
36 سپاس در 28 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
داستان عمر آدم ها !!!! زماني که خداوند تقسيم عمر ميکرد به آدم 30 سال ، به خر 30 سال ، به سگ 30سال و به ميمون 30سال عمر داد.
آدم وقتي فهميد عمر خودش با خر و سگ و ميمون يکي است ناراحت شد . اومد پيش خدا اعتراض کرد که چرا طول عمرش با اينکه انسانه با اين حيوانات برابره ؟ خدا بهش گفت : خب بذار باهاشون حرف مي زنيم هر کدوم هر چند سالي که از عمرشونو نخواستند مي ديم به تو .
آمدن به خر گفتن : تو 30سال عمر داري ، خر گفت : خب بايد تو اين 30 سال چيکار کنم ؟ بهش گفتن : بايد بار اين وراون ور ببري آخرم بهت يه غذايي ميدن ، خر گفت : خب اگه اينطوريه من 15 سالش را که اضافيه نمي خوام .
آمدن به سگ گفتن : تو 30سال عمر داري ، سگ گفت : خب من بايد چيکار کنم ؟ گفتن : بايد از اموال ديگران محافظت کني آخرش يه استخواني ميدن بخوري . سگ گفت : اگه اينطوريه منم 15 سالشو نمي خوام .
اومدن به ميمون گفتن : تو هم 30سال عمر داري، ميمون گفت : خب من بايد چيکار کنم ، گفتن : بايد شکلک در بياري آخرش يه موزي بهت ميدن ، ميمون گفت : اگه اينطوريه من 15 سالشو نميخوام .
خدا به آدم گفت : اين 45 سال به عمرت اضافه شد
واسه همينه که آدما تا 30 سالگي زندگي ميکنن!!!!!!!!!!!! !!!!!!!
از 30تا 45 سالگي مثل خر کار ميکنن و از 45 تا 60 سالگي مثل سگ از اموالشون نگه داري ميکنن و از 60 تا 75 سالگي واسه نوه هاشون شکلک در ميارن تا اونا بخندن.
__________________
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
.
.
.
|
|
کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
|
|
|
مجوز های ارسال و ویرایش
|
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد
|
|
|
اکنون ساعت 10:47 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
|