بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > ادبیات طنز

ادبیات طنز در این تالار متون طنز مناسب و بحث در مورد طنز قرار دارند

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 01-29-2010
روناک آواتار ها
روناک روناک آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 400
سپاسها: : 37

66 سپاس در 36 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض پلیس در کشورهای مختلف دنیا

پلیس در نقاط مختلف دنیا

امریکا: شما خلاف می کنید..پلیس شما را دستگیر میکند.احیاناً آن وسط مقادیری مشت
و لگد توسط افسر پلیس دریافت میدارید. یک نفر از این صحنه فیلم میگیرید و در
اینترنت پخش می کند. صحنه ضرب و شتم شما از 222 کانال خبری و سیاسی پخش می شود.
پلیس رسوا می شود.پلیس از مردم امریکا عذرخواهی می کند.پلیس 15 میلیون دلار به
شما غرامت می دهد.شما نیز به خاطر جرمی که مرتکب شده اید مجازات می شوید.

ایتالیا: شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند. شما به پلیس رشوه می
دهید.. شما آزاد می شوید!

فرانسه:شما خلاف می کنید اما پلیس شما را دستگیر نمی کند چون فعلاً به خاطر
حقوق پایینش در حال اعتصاب است.

انگلیس:شما خلاف می کنید و پلیس یک مسلمان سیاه پوست عرب را به جای شما دستگیر
می کند.

آلمان:شما خلاف می کنید و سگ های پلیس ردتان را پیدا می کنند و شما را دستگیر
می کنند.

سوئیس: شما خلاف نمی کنید .پس نیازی به حضور پلیس نیست.

عراق:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند.در حین دستگیر شدن بمبی که در
جورابتان جا سازی کرده اید منفجر می کنید و به همراه پلیس می میرید.

چین:شما خلاف می کنید.شما اعدام می شوید!

امارات:شما حال و حوصله خلاف ندارید و به جایش با همراهی پلیس ،از کشور های
همجوار دختر وارد می کنید!

هندوستان:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند و شما عاشق دختر رییس
پلیس می شوید و توسط اون دختر از زندان فرار می کنید و در حالیکه دو تایی آواز
میخوانید و دور درخت می چرخید و روسری دورگردن معشوقه تان می پیچید و هی دستش
را می گیرید و می کشید و ول میکنید به دوردست ها فرار می کنید.

هلند: از آنجا که همه کار های خلاف در این کشور خلاف محسوب نمی شوند بنابراین
شما خواهر و مادر تان را هم که به یکدیگر پیوند بزنید باز هم خلاف محسوب نمی
شود و پلیس دستگیرتان نمی کند!

روسیه:شما خلاف می کنید اما قبل از آنکه توسط پلیس دستگیر شوید توسط گروه های
رقیب کشته می شوید.

یک کشور آسیایی که اسمشو نمیاریم: شما خلافی نمی کنید اما پلیس شما را دستگیر
می کند.شما ناپدید می شوید.یک هفته می گذرد و خبری از شما نمیشود.دو هفته
میگذرد و کسی خبری از شما ندارد.پلیس دستگیری شما را تکذیب می کند.اداره قضاوت
نسبت به وجود شما ابراز بی اطلاعی می کند.بیمارستان ها و زندان ها و پزشکی
قانونی هم از شما خبری ندارند.در پایان هفته سوم یک سایت محارب و معاند و فتنه
گر و برانداز و اغتشاش گر و حرمت شکن مکان دقیق دستگیری ، همراه با فیلم ضرب و
شتم تان را پخش می کند. پلیس از طریق 222 کانال خبری و سیاسی این اتفاق را
تکذیب می کند و فیلمبردار این صحنه را تحت تعقیب قرار می دهد! شما هم بالاخره
یه بلایی سرتان می آید. نگران نباشید
__________________
از جور قد بلند و موی پستت
از سرکشی نرگس بی می مستت
ترسم به کلیسای رومم بینی
ناقوس به دستی و به دستی دستت...
پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 01-29-2010
روناک آواتار ها
روناک روناک آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 400
سپاسها: : 37

66 سپاس در 36 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض گربه و خاخام!!!!!

زن یه خاخام مشغول پر کندن چند مرغ بود.. گربه ای آمد و یکی از مرغ ها را قاپید و فرار کرد.. زن فریاد زد: آقا، گربه مرغ را برد.

خاخام از توی یکی از اتاق ها با صدای بلند گفت: تورات را بیاور!
گربه تا این را شنید مرغ را انداخت و فرار کرد..
گربه های دیگر دورش جمع شدند و با افسوس پرسیدند: تو که این همه راه مرغ را آوردی چرا آنرا انداختی؟
گربه گفت: مگر نشنیدید گفت تورات را بیاور؟
گربه ها گفتند تورات کتاب آسمانی آنهاست به ما گربه ها چه ربطی دارد؟ گربه گفت اشتباه شما همین جاست خاخام می خواست آیه ای پیدا کند و بگوید از این به بعد گوشت گربه حلال است و نسل مان را از روی زمین بردارد!

--
__________________
از جور قد بلند و موی پستت
از سرکشی نرگس بی می مستت
ترسم به کلیسای رومم بینی
ناقوس به دستی و به دستی دستت...
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 01-31-2010
behrad2226 آواتار ها
behrad2226 behrad2226 آنلاین نیست.
کاربر خوب
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: غرب کشور
نوشته ها: 235
سپاسها: : 0

0 سپاس در 0 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behrad2226 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

پسرها

پیرایش گلها

اصطلاح و شستشوی سر

ساعت کار:9 الی 13 ظهر و 16 الی 21 شب

آدرس :....................................................





دخترها

در آریشگاه گلها صد سال جوانتر شوید و سن خود را با دخترتان یکی کنید.

ارائه کلیه خدمات زیبایی...

آرایش صورت با مواد کاملا آمریکایی

آرایش سه بعدی، چهاربعدی،شش بعدی (جدید)

آرایش اروپایی ،خلیجی ،مصری ،افغانی و ...

رنگ مو ،مش یخی، دریایی ،آبکی ،سنگی ،رنگین کمانی ،فضایی و ...

شینیون به سبک بلغارستانی با مدیریت خانوم اسدی از بلغارستان

پاکسازی صورت ،روتوش ،صافکاری با مواد کاملا طبیعی

برطرف کردن هرگونه کک مک، جوش، جای جوش، سایه جوش و...

فوق تخصص سایه های دو جداره ،نسوز ،محوه چشم ،لب ،بینی و ...

سایه های خطی ،مینیاتوری ،خرچنگی ،ابر و باد،ماه و خورشید و ...

تخصص دوخت مو ،هیرا اکتنشن،بافت مو با مهره و کاغذ و مداد

طراحی روی ناخن ،چشم ،لب،گوش،حلق ،بینی و ...

(قابل توجه خانوم های محترم به علت پرشدن صفحه آگهی لطفا برای اطلاع کامل از خدمات آریشگری حضورا به ما مراجع کنید)

تلفن : ...................... موبایل : ............................

خط دوم : ................. خط دوم : .........................

آدرس : ...............................................

با مدیریت خانوم سنایی فوق تخصص زیبایی از امریکا و المان و هندوستان و تاجیکستان و ....

خداوکیلی اگه دروغ گفتم بگین دروغ گفتیییییییی

ویرایش توسط امیر عباس انصاری : 02-01-2010 در ساعت 10:20 AM
پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 02-02-2010
ali215 آواتار ها
ali215 ali215 آنلاین نیست.
کاربر علاقمند
 
تاریخ عضویت: Nov 2009
محل سکونت: همین نزدیکی ها
نوشته ها: 122
سپاسها: : 1

2 سپاس در 2 نوشته ایشان در یکماه اخیر
ali215 به Yahoo ارسال پیام
جدید داستانی زیبا ورود بی جنبه ها ممنوع!

یک روزی بود که ماموران اداره پست داشتند نامه ها را بازرسی می کردند.یک از ماموران نامه دید که رویش نوشته نامه ای به خدا اون مامور هم فضولی کرد وآن را باز کرد و نوشته بود: خدایا من تازه حقوق 100 دلاری ام را گرفته بود ولی الان یک دزد کیفم را زد و امروز مهمان دارم ولی پولی ندارم که برای ان ها شام درست کنم.مامور این نامه رو به بقیه همکارانش نشان داد و همه 3 دلار روی هم گذاشتند و این پول 94 دلار شدکه ماموران اداره پست ان پول را به پیرزن دادند و پیرزن خوشحال شد و برای مهمان های خود شام داده.روز بعد نامه رسد که همان نامه بود به نام : نامه به خدا دوباره مامور ان را باز کرد و نوشته بود که از اداره پست تشکر کرده بود ولی نوشته بود اداره پست 6 دلار ان را برداشته بودند
نویسنده: رابرتو کریس
مترجم: علی جانی فر
نکته مهم: پیرزن فکر کرده بود اداره پست 6 دلار ان را برداشته است ولی این طور نبود
پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 02-04-2010
EVAZI آواتار ها
EVAZI EVAZI آنلاین نیست.
تازه کار
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 14
سپاسها: : 0

0 سپاس در 0 نوشته ایشان در یکماه اخیر
جدید .::نمایش طنز ::.

نمایش طنز : کارشناس ارشد



جوان تحصیل کرده ودرجویای کار، طبق هماهنگی پدرش با آقای محمودی که دریک شرکت بزرگ کارمند قدیمی است ، میرود . ( آنهم با هزار امید و آرزو )
جوان : سلام آقای محمودی
محمودی : به به سلام منوچهر جان ، بیا بشین عزیزم ، بیا بشین که خوب موقعی اومدی .
جوان : جدا ؟
محمودی : آره ، امروز جناب مدیر سرحاله ، قضییه شمارو بهشون گفتم ، فرمودند هروقت اومد خبر بده .
جوان : به زحمتتون انداختم آقای محمودی باید منو ببخشید .
محمودی : این حرفا چیه منوچهر جان ، چه زحمتی ، تو با داشتن دوتا لیسانس و مدارک کارشناسی و مدیریت که نباید بیکارباشی .
جوان : خیلی ازلطفت ممنونم .......باورکن آقای محمودی این روزا دیگه دارم دیوونه میشم .
محمودی : ای بابا ، شما دیگه چرا منوچهر خان ، شما که ماشاالله آدم تحصیل کرده و روشنفکری هستی ، تو هر اداره و سازمانی که بری ، کمترین پستی که بهت بدن ، مدیریت و ریاسته .
جوان : نه آقای محمودی متاسفانه ازاین خبرا نیست ......( آه ) ای کاش بجای این همه سال درس خوندن وتحصیل کردن ،
میرفتم سراغ کاری و شغل آزادی رو برای خودم انتخاب می کردم تا برای گذران یک زندگی ساده اینطور لنگ پول نباشم .
محمودی : شانس بیاری جناب مدیر یه پست مناسبی رو بهت بده تا از این بیکاری و بی سرو سامانی نجات پیدا کنی .
جوان : خدا کنه ......ا.......ببینم آقای محمودی .....جناب مدیر اختیار همچین کاری رو داره ؟
محمودی : بابا دست خوش منوچهر خان ، جناب مدیر مارو دست کم گرفتی ، ایشون سی تا پست و سمت و مقام داره ، کوچیک کوچیکش مدیریت این شرکته ........ چی خیال کردی ؟ ریاست هیئت مدیره « ارزن پاک کنی » به عهده ایشونه ، ازاون طرفم ، جزو هیئت رئیسه اداره « لفت ولیسه » .... تازه مشاور سازمان پشم و شیشه و سنگه
...... از اینطرفم قائم مقام اداره « سنگ قلابه » ....خلاصه سی تا عنوان و سمت و مقام دیگه که الان حضورذهن ندارم .
جوان : عجب ...!!!!
( بالاخره جوان آرزو بدل نزد جناب مدیر شرفیاب میشوند ، البته جناب مدیر کمی گویش محلی دارند )
*****************************************

مدیر : خوب اسمتونو بفرمایید
جوان : منوچهر پرندوش
مدیر : ( درحال یادداشت کردن ) منوچهر پرنده فروش ؟
جوان : پرندوش قربان
مدیر : پرندوش .............. تحصیلات



جوان : لیسانس در رشته تعاون و مدیریت و کارشناسی ارشد پژوهشی
مدیر : عجب ! .... آفرین آفرین ، بسیار عالیه ... شما جوانان تحصیل کرده و متخصص چشم و چراغ مائید ... در واقع شما وامثال شما جوانان برومند و تحصیل کرده می بایست جای مارو بگیرید و چرخهای توسعه جامعه رو به گردش در بیارید .
جوان : اختیار دارید جناب مدیر ، حالا کو تا ما تجربیات و کاردانی شمارو پیدا کنیم .
مدیر : خب جانم ، بنده در خدمتم ، بفرمایید چکاری میتونم براتون انجام بدم ؟
جوان : ها؟.....ا...... می بخشید جناب مدیر بنده فکر کردم آقای محمودی خدمتتون عرض کردن .
مدیر : بله یه چیزائی گفتن
جوان : در واقع بنده این روزها بیکارم وجویای یک شغل مناسب ..... البته نوع کارش برام اهمیتی نداره ، هرکاری باشه می پذیرم....... اگر عنایتی بفرمایید.........
مدیر : ای کاش آقای پرندوش چیز دیگه ای درخواست می کردید...... چون در حال حاضر خود منم به نوعی بیکارم .
جوان : شما ؟ ......ا..... می بخشید قربان تا اونجائی که بنده اطلاع دارم ، الحمدالله شما مسئولیت و پست و مقامهای زیادی رو بعهده دارید .
مدیر : ای آقا کدوم پست و مقام ؟ هفت هشت ده تا مشاورت و قائم مقامی و مدیریت که کار نمیشه ...... توانائی ها مهمه آقا ..
هنوز که هنوره بنده احساس می کنم بطور مطلوب از کارائی ها و توانائیهای بنده استفاده نشده .
جوان : ( با طعنه ) بله .... همینطوره
مدیر : وباید خدمتتون عرض کنم که ( تلفن زنگ می زند ) ببخشید ( با تلفن ) بله ....... پشت خطن ؟ ....... وصل کنید وصل کنید ... ا... ( ازجا بلند میشود ) سلام عرض میکنم جناب مدیر عامل ، تعظیم عرض میکنم ، شنیدم حضرتعالی کسالت مختصری داشتید ، بلا دوره قربان .... البته میخواستم حضورا برای عرض ادب و عیادت خدمتتون شرفیاب بشم . که اگر اجازه بفرمایید عصر همین امروز ........... بله .............. بله ...... اطاعت ..... اطاعت قربان ......... ا .... می بخشید در ضمن بنده عرضی داشتم .......ا ....... عرضم در مورد اون قولی بود که حضرتعالی به بنده داده بودید...... راجع به پست معاونت ..... بله بله ....... بله ؟ .......... حکمشو زدید ؟ ....... جدا ؟ ..... بنده نوازی فرمودید قربان ..........
بی نهایت متشکرم ........... خدا حافظ قربان ، خدا حافظ .
( گوشی را گذاشته ازخوشحالی اگر تنها بود یک حرکات موزون کمری هم میامد ، ولی فوری متوجه جوان میشود )
مدیر : آه ببخشید ....... خب داشتم خدمتتون چی عرض میکردم ؟
جوان : درمورد شغلی برای بنده
مدیر : آهان بله بله ................ بله می خواستم خدمتتون عرض کنم که متاسفانه درحال حاضر ما کار و یا شغلی نداریم که به شما بدیم
جوان : ندارید ! ؟
مدیر : چیه آقای پرندوش تعجب کردید ؟
جوان : نه.... نخیر جناب مدیر ، اتفاقا اگر می فرمودید پست و مقام خالی سراغ دارید بنده تعجب میکردم .
مدیر : منظورتون چیه ؟
جوان : هیچی قربان بی منظور عرض کردم ( بلند می شود ) با اجازه .
طنزنویس قدیمی
پاسخ با نقل قول
  #6  
قدیمی 02-04-2010
روناک آواتار ها
روناک روناک آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 400
سپاسها: : 37

66 سپاس در 36 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

عبید زاکانی هنگام زندگانی خویش مخفیانه فرزندان خود را یکی یکی گفت که من گنجی در فلان نقطه مخفی ساخته ام و آن را تنها برای تو گذاشته ام اما برادران تو خبر ندارند. بنابراین هریکی از فرزندانش احترام پدر را به امید گنج مراعات کرده مساعدت می نمودند.
چون زاکانی مرد، هر یکی از فرزندانش می خواستند پنهانی گنج را بربایند ولی ممکن نمی شد چه محل منظور پیوسته مورد نظر همه ایشان بود. بالاخره مطلب کشف شد که راز گنج به همه آنان گفته شده است.
قرار گذاشتند که متّحداً گنج را بردارند و میان خود تقسیم کنند چون محل گنــج را کندنـــد. جعبه ای به دست آمد و در جعبه را گشودند توی آن کاغذی بود و در آن کاغذ این بیت نوشته شده بود.


خدای داند و من دانم و تو هم دانی که یک فلوس ندارد عبید زاکانی
__________________
از جور قد بلند و موی پستت
از سرکشی نرگس بی می مستت
ترسم به کلیسای رومم بینی
ناقوس به دستی و به دستی دستت...
پاسخ با نقل قول
  #7  
قدیمی 02-05-2010
روناک آواتار ها
روناک روناک آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 400
سپاسها: : 37

66 سپاس در 36 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

مرد برای اعتراف نزد کشیش رفت.
«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»
«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»
«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»
«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی»
«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»
«چی می خوای بپرسی پسرم؟»
«به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟
__________________
از جور قد بلند و موی پستت
از سرکشی نرگس بی می مستت
ترسم به کلیسای رومم بینی
ناقوس به دستی و به دستی دستت...
پاسخ با نقل قول
  #8  
قدیمی 02-07-2010
Zagros.p آواتار ها
Zagros.p Zagros.p آنلاین نیست.
کاربر خوب
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: Iran
نوشته ها: 290
سپاسها: : 0

111 سپاس در 86 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Zagros.p به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض طنز گیبودوس..... در باره ملت کرد

«گیبودوس» یک منتقد و طنز نویس معروف فرانسوی است که معمولا در مورد همه ملتها می نویسد و نوشته هایش دارای اعتباری خاص و پر طرفدار است. طنزهایش معمولا عمیق هستند و هیچ وقت طنزهایش حرمت شکنی و توهین به ملتی را بر ندارد. در مورد ملت کرد نیز طنزی نوشته بود که خواندن آن خالی از لطف نیست. او می گوید:
«یک دوست بوسنیائی دارم که هر وقت او را می بینم از بدبختی و مظلومیت ملتش می نالد، ومن هم به او دلداری میدهم و به او می گویم : برو خدا را شکر کن اگر فلسطینی بودی چکار میکردی؟
یک دوست فلسطینی دارم که همیشه از سر گردانی و مظلومیت ملت خود گله و شکایت می کند، و من به او مگویم که برو امیدوار باش و زیاد ناراحت نباش، اگر کرد بودی چکار می کردی؟؟؟
یک دوست کرد دارم که ناله و شکایتی ندارد، من هم از این بابت خوشحال هستم، چون اگر شکایت می کرد آنوقت دیگر نمی دانستم چه طوری و با چه چیزی او را دلداری بدهم چه کسی را پیدا کنم که از او ستمدیده تر و سرگردانتر باشد؟؟؟!!!!!

ویرایش توسط دانه کولانه : 02-07-2010 در ساعت 09:51 PM دلیل: کوتاه تر کردن خطوط جهت سهولت در خوانده شدن
پاسخ با نقل قول
  #9  
قدیمی 02-08-2010
EVAZI آواتار ها
EVAZI EVAZI آنلاین نیست.
تازه کار
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 14
سپاسها: : 0

0 سپاس در 0 نوشته ایشان در یکماه اخیر
جدید داستان طنز « ایلیا آمد »

ایلیا آمد ....!

«ایلیا آمد» متن پیامکی بود که باجناق بنده ( بخوانید ژیان ) برای تمام فک وفامیل ارسال کرده بود الی بنده !
حالا چرا بماند . ( ما دردنیا فقط یک باجناق داریم که اونم میونه اش با ما زیاد خوب نیست ، البته دل بدل راه داره ) .
بله، خبر پدر بزرگ شدن باجناق بنده ، خبرروز خانواده شد .


عیال که در پوستش نمی گنجید ، با افتخار می گفت :
- الهی فداش بشم ، دختر خواهرم پسر زایید ه ، اسمشم گذاشتن « ایلیا » .
تااینجای قضیه زیاد به بنده مربوط نمی شد ، ربط قضیه به بنده از جایی آغاز شد که ، پشت میز کارم در اداره مشغول انجام کار یک ارباب رجوع بودم عیال تلفن زد :
- امروز زودتر بیا خونه .
- برای چی ؟ باید اضافه کاری واستم .
- امروز و از اضافه کاری بی خیال شو ، با آقا نادر و مریم قرار گذاشتیم عصری بریم دیدن « ایلیا » .
- حالا چرا امروز ؟ خوب جمعه برین .
- برین ؟ . . . . . مگه تو نمیای ؟
- خانم شما که میدونی ، من با باجناقم . . . . . . . همچین . . . .
- این حرفارو بذار کنار ، باجناقت پدر بزرگ شده ، همین الانم یه تلفن بهش بزن تبریک بگو .
- چشم ، دیگه فرمایشی ندارین ؟
- چی ؟
- گفتم باشه ، . . . . . . شایدم بهش SMS بزنم .
- حالا
- ولی امشب از اومدن معذورم .
- وا . . . . . . . خواهرت با شوهرخواهرتم مخوان بیان ، اونوقت تو نیای ؟
- حالا ببینم چی میشه .
- هیچی نمیشه ، باید بیای .
- حالا

* * * * * * * * * * *
تا عصری هرچی فکر کردم چکار کنم ، عقلم به جایی قد نداد .
بالاخره عصری با یک سبد پراز گل رز به خونه رفتم . دخترم با دیدن سبد گل بی اختیار فریاد زد :
مامان اینجارو ببین ، بابا برای دیدن ایلیا چه سبد گل خفنی گرفته .


پسرمم ادامه داد :
- بابا پس شمام میاین ؟
- نه پسرم ، من خسته ام ، این سبد گل رو از طرف من ببرین تبریک بگین .
پسرم متن نوشته ای که روی زرورق گلها زده بودم ، باصدای بلند خوند .
- مامان اینجارو ، بابا نوشته « باجناق عزیزم ، ورود شما رو به دنیای پدر بزرگان تبریک می گویم »
عیال لباس رسمی پوشیده آمد ، ووقتی سبد گل را دید گفت :
- اوه . . . . . . . . کی میره این همه راهو ، چقدر پولش شد ؟
- چیکار داری
- حالا چرا گل گرفتی ، یه جعبه شیرینی می گرفتی .
- اگر شیرینی گرفته بودم ، میگفتی چرا گل نگرفتی .
- حالا بهتر ، منم یه پتوی دونفره گرفتم .
- برای ایلیا یا پدربزرگ و مادر بزرگش ؟
- حالا
- چرا امروز هی گیر دادی به حالا حالا. . . ؟
- پس تو نمیای ؟
- با عرض معذرت
- باشه پس ما با آقا نادر اینا میریم.



* * * * * * * * * * * * * * * * *
بسلامتی همشون رفتن ، منم با خیال راحت نشستم یه دل سبر سریال « ویکتوریا » و « خواهر دو به هم زن من » رو تماشا کردم تا اینکه برگشتن ،
پسرم : بابا ایول ، درست در دقیقه 90 گل کاشتی .
دخترم : اونم چه گلی ، همه رو ترکوند .
پسرم : هیچوقت فکر نمی کردم بابام از این کارا بکنه
دخترم : بابا کاری کردی کارستون ، آقا یوسف از خجالت سرخ شد عین لبو .
عیال با طعنه گفت :
- به ما که میرسی پول نداری ، ولی واسه پاچه خواری خوب پول میدی .
گفتم : بابا یه سبد گل دیگه این حرفارو نداره
دخترم : آره ، ولی لای گلها نفس همه رو برید .
- لای گلها ؟ مگه چی بود ؟
پسرم : همون پاکتی که توش یه تراول 100 هزار تومنی بود دیگه .
عیال : حالا چرا تراول رو لای گلها گذاشته بودی ؟
با حیرت پرسیدم :
- چی میگین ؟ یه تراول لای گلها بود ؟
دخترم : مگه خودتون نذاشته بودین ؟
دیگه چیزی نشنیدم ، اتاق دور سرم شروع کرد به چرخیدن ، دو دستی محکم کوبیدم تو سرم ، وبرای ساعاتی از حال رفتم .
هنوز اونا نمیدونن موضوع چیه ، ولی به شما میگم ، اون سبد گل رو یکی از ارباب رجوع ها که کارشو انجام داده بودم ، بعنوان قدردانی برام آورده بود . . . . . . . ! ! !

Mevazi.blogfa.com
پاسخ با نقل قول
  #10  
قدیمی 02-08-2010
lucifer آواتار ها
lucifer lucifer آنلاین نیست.
کاربر عادی
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: تهروووون
نوشته ها: 21
سپاسها: : 0
در ماه گذشته 2 بار در 1 پست سپاسگزاری شده
Talking پرو بازي!!

يه کلاغ و يه خرس سوار هواپيما بودن کلاغه سفارش چايي ميده چايي رو که ميارن يه کميشو ميخوره باقيشو مي پاشه به مهموندار
مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي! چند دقيقه ميگذره باز کلاغه سفارش نوشيدني ميده باز يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار
مهموندار ميگه : چرا اين کارو کردي؟کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي !

بعد از چند دقيقه کلاغه چرتش ميگيره خرسه که اينو ميبينه به سرش ميزنه که اونم يه خورده تفريح کنه ...
مهموندارو صدا ميکنه ميگه يه قهوه براش بيارن قهوه رو که ميارنيه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار
مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟
خرسه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازياينو که ميگه يهو همه مهموندارا ميريزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپيما ميبرن که بندازنش بيرون خرسه که اينو ميبينه شروع به داد و فرياد ميکنه کلاغه که بيدار شده بوده بهش ميگه: آخه خرس گنده تو که بال نداري مگه مجبوري پررو بازي دربياري!!!!!!!!

ویرایش توسط GolBarg : 02-26-2010 در ساعت 03:39 PM دلیل: نامناسب بودن فونت
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 11 نفر (0 عضو و 11 مهمان)
 

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 10:14 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها