| شعر و ادبیات در این قسمت شعر داستان و سایر موارد ادبی دیگر به بحث و گفت و گو گذاشته میشود |

09-18-2013
|
 |
کاربر بسيار فعال
|
|
تاریخ عضویت: May 2012
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,251
سپاسها: : 8,172
4,786 سپاس در 1,493 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
سکوت پشت گوشی تلفن سنگین ترین سکوتهاست،
نه از دست ها کاری ساخته است نه از چشم ها....
__________________
معنی فلفل نبین چه ریزه است را روزی فهمیدم.....که اشک هایم به این کوچکی پر از حرف ها و غم های بزرگ شد
|
|
4 کاربر زیر از پریشان سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

09-22-2013
|
 |
ناظر و مدیر تالارهای آزاد 
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,439
سپاسها: : 7,641
11,675 سپاس در 3,736 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
دلــم پاییـــز میخواهد
ترجیحا مــهر ماه
باران هم بــبارد و تـنهـــایى
دلــم قدم زدن میخواهد
از ایـــنجا تا جایی بی انتـــها
تا جایى كه توانی براى ادامه نـــماند
تا اوج لـــمس رنگ بـرگ ها
تا نهـــایت استـشمام خوشبـوتـــــرین عطـر جهــان
لا به لاى درختان نیــمه برهنه ى نــم خورده ...
دلــم بدجـور بــــى تاب پاییــــز است
فصـل مـــن ...
زودتــــــــر بیـــا
__________________
. . . . .
|
|
2 کاربر زیر از ترنم سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

09-22-2013
|
 |
کاربر بسيار فعال
|
|
تاریخ عضویت: May 2012
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,251
سپاسها: : 8,172
4,786 سپاس در 1,493 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
گاهی وقتا آدم میخواد یکی درکش کنه،
همه عالم درکش میکنن الا اون یه نفر!!!!
__________________
معنی فلفل نبین چه ریزه است را روزی فهمیدم.....که اشک هایم به این کوچکی پر از حرف ها و غم های بزرگ شد
|
|
کاربران زیر از پریشان به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

10-03-2013
|
 |
کاربر بسيار فعال
|
|
تاریخ عضویت: May 2012
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,251
سپاسها: : 8,172
4,786 سپاس در 1,493 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
"خوابیدی" نوشته میشه ولی " نیاز دارم باهات حرف بزنم" خونده میشه....!!!
__________________
معنی فلفل نبین چه ریزه است را روزی فهمیدم.....که اشک هایم به این کوچکی پر از حرف ها و غم های بزرگ شد
|
|
2 کاربر زیر از پریشان سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

10-05-2013
|
 |
کاربر علاقمند
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: كرمانشاه،
نوشته ها: 168
سپاسها: : 283
533 سپاس در 155 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
سلامتی سربازی که وقتی تو مرز جلو یه محموله مشروب رو گرفتن ، آزادشون کرد و گفت:
برید و بخورید و بزنید ب سلامتی عشقم
که امشب
که امشب...
عروسیشه
|
|
2 کاربر زیر از pourya haghighi سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

10-14-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
پیکرتراش پیرم و با تیشه خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام
تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام
بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را
تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را
تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام
از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام
از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام
اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای
مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که تو را ساخت، کنده ای
هشدار زانکه در پس این پرده نیاز
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام
یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند
بینند سایه ها که ترا هم شکسته ام !
نادر نادرپور
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
2 کاربر زیر از behnam5555 سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

10-14-2013
|
 |
کاربر بسيار فعال
|
|
تاریخ عضویت: May 2012
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,251
سپاسها: : 8,172
4,786 سپاس در 1,493 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
حافظه انسان های غمگین قوی است
به یاد می آورند که در کدامین لحظه....
کدام کوچه و خیابان .....کدام ثانیه ها
به دار آویخته شد احساساتشان.....
__________________
معنی فلفل نبین چه ریزه است را روزی فهمیدم.....که اشک هایم به این کوچکی پر از حرف ها و غم های بزرگ شد
|
|
کاربران زیر از پریشان به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

11-16-2013
|
 |
ناظر و مدیر تالارهای آزاد 
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,439
سپاسها: : 7,641
11,675 سپاس در 3,736 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
عشق و دیوانگی
در زمانهای بسیار قدیم، وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلتها و تباهیها دور هم جمع شدند، خستهتر و کسلتر از همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم مثلاً "فایم باشک"
همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فوراً "فریاد زد": من چشم می گذارم. و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد، همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
دیوانگی جلوی درختی رفتو چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن: یک... دو....سه...
همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.
خیانت میان انبوهی از زبالهها پنهان شد.
اصلات در میان ابرها مخفی شد.
دروغ گفت به زیر سنگ می روم ولی به ته دریا رفت.
طمع در کیسهای که خودش دوخته بود مخفی شد.
و دیوانگی مشغول شمردن بود، هفتادو نه... هشتاد... هشتادو یک...
و همه پنهان شده بودند بجز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جایی تعجب هم نبود چون همه میدانستند پنهان کردن عشق مشکل بود.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارشش رسید. نود پنج... نود شش....
هنگامی دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد: دارم میام، دارم میام.
اولن کسی را که پیدا کرد تنبلی بود، چون تنبلیاش آمده بود پنهان شود.
لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود. دروغ در ته دریاچه و هوس ذر مرکز زمین همه را پیدا کرد.
او از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوشهایش زمزمه کرد: تو فقط باید عشق را پیدا کنی او پشت بوته گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره فرو کرد تا با صدای نالهای متوقف شد.
عشق از پشت بوته بیرون آمد. با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد.
شاخه ها به چشم های عشق فرو رفته بود. او نمی توانست جایی را ببیند.
دیوانگی گفت من چه کردم؟ چگونه میتوانم تو را در مان کنم؟
عشق پاسخ داد: تو نمیتوانی مرا درمان کنی، اما اگر میخواهی کاری بکنی راهنمای من باش.
و اینگونه شد که از آن روز به بعد...
عشق کور شد و دیوانگی همواره همراه اوست.
__________________
. . . . .
|
|
کاربران زیر از ترنم به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

11-16-2013
|
 |
کاربر بسيار فعال
|
|
تاریخ عضویت: May 2012
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,251
سپاسها: : 8,172
4,786 سپاس در 1,493 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی ..
یکی که بهش اعتماد داری ..
بهت اعتماد داره ..
از دلتنگی هاش برات میگه ..
از دلتنگی هات براش میگی ..
آروم میشه ..
آروم میشی ..
حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه ..
این حس مثل قطره های بارون پاکه ..
و ای کاش این لحظه ها همیشه ماندگـــــــــــــار بود...
__________________
معنی فلفل نبین چه ریزه است را روزی فهمیدم.....که اشک هایم به این کوچکی پر از حرف ها و غم های بزرگ شد
|
|
کاربران زیر از پریشان به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

11-17-2013
|
 |
ناظر و مدیر تالارهای آزاد 
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,439
سپاسها: : 7,641
11,675 سپاس در 3,736 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
به آنهایی که دوستشان دارید بی بهانه بگویید دوستت دارم
بگویید در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان
بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفه هاست
شما بگویید ، حتی اگر نشنوند . . .
__________________
. . . . .
|
|
کاربران زیر از ترنم به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|
|
کاربران در حال دیدن موضوع: 3 نفر (0 عضو و 3 مهمان)
|
|
|
مجوز های ارسال و ویرایش
|
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد
|
|
|
اکنون ساعت 01:38 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
|