| شعر و ادبیات در این قسمت شعر داستان و سایر موارد ادبی دیگر به بحث و گفت و گو گذاشته میشود |

06-05-2012
|
 |
ناظر و مدیر تالارهای آزاد 
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,439
سپاسها: : 7,641
11,675 سپاس در 3,736 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
زیـاده خـواه نـیـسـتـم
جـاده ی شـمـال
یـک کـلـبـه ی جـنـگـلـی
یـک مـیـز کـوچـک چـوبـی بـا دو تـا صـنـدلـی
کـمـی هـیـزم
کـمـی آتـش
مـهِ جـنگـلـی
کـمـی تـاریـکـیِ مـحـض
کـمـی مـسـتـی
کـمـی مـهـتـاب
بـرای حال بـیـشـتـر ... چـنـد نـخِ سـیـگـار
و بـوی یـار
و بـوی یـار
و بـوی یـار . . / .
*نـیـکـی فـیـروزکـوهـی
__________________
. . . . .
|
|
4 کاربر زیر از ترنم سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

06-10-2012
|
 |
ناظر ومدیر تالار پزشکی بهداشتی و درمان 
|
|
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,109
سپاسها: : 3,681
5,835 سپاس در 1,524 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
بــراے اینــ ـ کـه
هنـ ـ ـوز بــ ـه تــ ـ ـو فکـر مےکنـم...
هنـ ـ ـوز نگـ ـ ـرانـتـ مےشـوم
هنـ ـ ـوز دلتنگـت مےشـوم و
هنـ ـ ـوز دوسـتـت دارم
از خــ ـ ودم متـــنـفّـرم
|
|
4 کاربر زیر از shokofe سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

06-10-2012
|
 |
مدیر بخش ورزش
|
|
تاریخ عضویت: Jan 2012
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 3,335
سپاسها: : 7,242
6,424 سپاس در 3,063 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
دیدمت در حریری زمهتاب سرد و خاموش خفته بودی
یادم آمد که در صبح دیدار از غروبی چنین گفته بودی
در دو چشمت طلوعی نالان چون ستاره می دمیدی
در شب بهت ویرانی من قصه های مرا از سر شوق می شنیدی
بی شکیبم بی قرارم سر بپای جنون می گذارم
بی شکیبم بی قرارم دل به در یای تو می سپارم
در بهاری که بی تو خزان شد باورم شد دگر نیستی تو
خود نگفتی که من هم بدانم کیستی تو چیستی تو
دیدمت در حریری زمهتاب سرد و خاموش خفته بودی
یادم آمد که در صبح دیدار از غروبی چنین گفته بودی
__________________
ای بنده تو سخت بی وفایی ، از لطف به سوی ما نیایی
هرگه که ترا دهیم دردی ، نالان شوی و به سویم ایی
هر دم که ترا دهم شفایی ، یاغی شوی و دگر نیایی . . . ای بنده تو سخت بیوفایی ...
|
|
4 کاربر زیر از mohammad.90 سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

06-12-2012
|
 |
ناظر ومدیر تالار پزشکی بهداشتی و درمان 
|
|
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,109
سپاسها: : 3,681
5,835 سپاس در 1,524 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
روزگار
نبودنت را برایم دیکته میکند
و نمره من باز میشود صفر...
هنوز...
نبودنت را یاد نگرفته ام
|
|
6 کاربر زیر از shokofe سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

06-13-2012
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
نوشته ها: 1,375
سپاسها: : 4,241
3,143 سپاس در 1,388 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه، دیوار اتاق پر از عکس میشه
اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی!!
__________________
هر چه در فهم تو آید ،
آن بود مفهوم تو !
عطار
|
|
6 کاربر زیر از ماهین سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

06-13-2012
|
 |
ناظر و مدیر تالارهای آزاد 
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,439
سپاسها: : 7,641
11,675 سپاس در 3,736 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
کـمـی نـزدیـک تـر بـیــا
خـسـتـه شـدم از بـس بـرای دیـدنـت
تـا مـرز خـیـــال آمـدم . . .
__________________
. . . . .
|
|
5 کاربر زیر از ترنم سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

06-13-2012
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
نوشته ها: 1,375
سپاسها: : 4,241
3,143 سپاس در 1,388 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
گفتمش دل میخری؟ پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند...
خنده کرد و دل ز دستانم ربود...
تا به خود باز آمدم او رفته بود،دل ز دستش روی خاک افتاده بود،جای پایش روی دل افتاده بود.
__________________
هر چه در فهم تو آید ،
آن بود مفهوم تو !
عطار
|
|
4 کاربر زیر از ماهین سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

06-14-2012
|
 |
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677
9,666 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
گر در گوش پنبه نهم که نشنود صدای تو ..
گر قفل بر دهان زنم تا نکند صدای تو ..
گر در چشم خنجری زنم تا نکند نگاه تو ..
بگو دل را چه کنم که می کند هوای تو؟ ..!
__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم
به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم
چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم
زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم
خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم
استاد فاضل نظری
|
|
5 کاربر زیر از رزیتا سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

06-14-2012
|
 |
کاربر خوب
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2010
محل سکونت: کرمانشاه_ تهران
نوشته ها: 457
سپاسها: : 266
481 سپاس در 138 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
بیخودی حروم میشن لحظه هام به پای تو
تو که دوستم نداری از خیال من برو
غم دوری از چشات دلمو میلرزونه
بی ستاره شدم و هیچ کسی نمیدونه
ویرایش توسط مهدی : 06-16-2012 در ساعت 03:22 PM
دلیل: حذف لینک عکس
|
|
3 کاربر زیر از گمشده.. سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

06-14-2012
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
نوشته ها: 1,375
سپاسها: : 4,241
3,143 سپاس در 1,388 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی...
امروز من باش،
حتی لحظه ای...
عشق بدون توقع و نیاز ، رهایی است.
من به این فاجعه عادت کردم...
که برم ، خسته بشم ،بر گردم! پشت بی حوصلگی پنهون شم...
بشنوم، چیزی نگم، داغون شم...!
ارزو دارم شبی عاشق شوی
ارزو دارم بفهمی درد را، تلخی برخورد های سرد را
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که شبها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
تا تماشای تو راهی نمانده بود ،پنجره کم آودم ...
کاش این همه دیوار نچیده بودی...!
__________________
هر چه در فهم تو آید ،
آن بود مفهوم تو !
عطار
ویرایش توسط رزیتا : 06-15-2012 در ساعت 11:20 AM
|
|
4 کاربر زیر از ماهین سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|
|
کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
|
|
|
مجوز های ارسال و ویرایش
|
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد
|
|
|
اکنون ساعت 04:09 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
|