بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > شعر

شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 04-13-2010
آريانا آواتار ها
آريانا آريانا آنلاین نیست.
کاربر بسیار فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,863
سپاسها: : 1,245

743 سپاس در 365 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

ما، چون چراغ عشق افروخت
خرمن خویشتن به عشق بسوخت

انجم افروز اندرون عشق است
علت حکم کاف و نون عشق است

چون ز قوت سوی کمال آمد
کرسی تخت لایزال آمد

عشق معنی صراط عشاق است
عشق صورت رباط عشاق است

تا ازین راه بر کران نشوی
در خور خیل صادقان نشوی

چون تویی صورت و تویی معنی
مکن از عشق خویشتن دعوی

خویشتن را مبین، چو عشق آمد
شربت عشق بی‌خود آشامد

هر که زین باده جرعه‌ای بخورد
به تن و جان خویش کی نگرد؟

اندرونی که درد او دارد
هرگز او را زیاد نگذارد

هر محبت، که در دلی پیداست
بی شک آن انقطاع غیر خداست

ابجد عشق، هر که خواهند نخست
ز آنچه آموخت لوح ذهن بشست

چون دلت تخته را فرو شوید
با تو این راز خود دلت گوید

ای دل، ای دل، خمیر مایه تویی
طفل را هست شیر و دایه تویی

جای عشقی و جای معشوقی
همگی از برای معشوقی

می‌روی در سرای خسته‌دلان
این کرم بین تو با شکسته‌دلان
__________________
There's a fire starting in my heart
Reaching a fever pitch and
It's bringing me out the dark
Finally I can see you crystal clear
پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 04-13-2010
ساقي آواتار ها
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,205
سپاسها: : 432

2,947 سپاس در 858 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است.

حرفهايم، مثل يك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابي لب درگاه شمايت
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.

و به آنان گفتم :
سنگ آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز، زيوري نيست به اندام كلنگ.
در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند.
پي گوهر باشيد.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد.

و من آنان را، به صداي قدم پيك بشارت دادم
و به نزديكي روز، و به افزايش رنگ.
به طنين گل سرخ، پشت پرچين سخن هاي درشت.

و به آنان گفتم:
هر كه در حافظه چو ببيند باغي
صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند.
هر كه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود.
آنكه نوراز سر انگشت زمان بر چيند
مي گشايد گره پنجره ها را با آه.

زير بيدي بوديم.
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم، گفتم:
چشم را باز كنيد، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟
مي شنيدم كه بهم مي گفتند:
سحر ميداند، سحر!

سر هر كوه رسولي ديدند
ابر انكار به دوش آوردند.
باد را نازل كرديم
تا كلاه از سرشان بردارد.
چشمشان پر داوودي بود،
چشمشان را بستيم.
دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش.
جيبشان را پر عادت كرديم.
خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم.



--------------
سوره تماشا
از مجموعه حجم سبز
سهراب سپهري

__________________
Nunca dejes de soñar
هرگز روياهاتو فراموش نكن
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 04-13-2010
ساقي آواتار ها
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,205
سپاسها: : 432

2,947 سپاس در 858 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض به جز باد سحرگاهي كه شد دمساز خاكستر

پرواز خاكستر


به جز باد سحرگاهي كه شد دمساز خاكستر
كه هر دم مي گشايد پرده اي از راز خاكستر

به پاي شعله رقصيدند وخوش دامن كشان رفتند
كسي زان جمع جمع دست افشان نشددمساز خاكستر

تو پنداري هزاران ني در آتش كرده انداين جا
چه خوش پر سوز مينالد زهي آواز خاكستر

سمندرها در آتش ديدي و چون باد بگذشتي
كنون در تسخير عشق بين پرواز خاكستر

هنوز اين كنده را روياي رنگين بهاران است
خيال گل نرفت از طبع آتشباز خاكستر

من و پروانه را ديگر به شرح وقصه حاجت نيست
حديث هستي ما بشنو از ايجاز خاكستر

چه بس افسانه هاي آتشينم هست و خاموشم
كه بانگي بر نيايد از دهان باز خاكستر




....
__________________
Nunca dejes de soñar
هرگز روياهاتو فراموش نكن
پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 04-14-2010
T I N A آواتار ها
T I N A T I N A آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Nov 2009
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,337
سپاسها: : 0

66 سپاس در 58 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری
__________________
زندگي با صدا شروع ميشه بي صدا تموم ميشه، عشق با ترس شروع ميشه با شك تموم ميشه، دوستي هر جايي ميتونه شروع بشه اما هيچ جا تموم ميشه.
پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 04-14-2010
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


تو بگو من می نویسم

تو بگو من بنویسم
تو بخند دم بگشا
چشم وا کن نگاه کن
من می نویسم
تن کدام متن اما
لبخند ترد و
دل شکافت را
به آغوش بگیرد
سینه ی هیچ برگی
نگاه های جان بخش و جان ستانت را
طاقت دارد ؟
شاهنامه ای هست
که من لطافت تورا
هیاهوی عشقت را
در آن بگنجانم ؟
نیست به خدا نیست
نه عقلم نه قلم را
نیست این توان
که تو بگویی و من بنویسم
ولی تو باز بگو
شاید بنویسم شاید . ..
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )

ویرایش توسط behnam5555 : 04-14-2010 در ساعت 02:55 PM
پاسخ با نقل قول
  #6  
قدیمی 04-14-2010
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض



چشم سیاه آرامش من


نمی آرامم چشم سیاه
تا گونه ی کوچه ات را
هر شب نبوسد قدمهای من
به ستوه آمده
ای چشم زیبا
پوست بی غبار کوی تو
ز فرط بوسه های پای من
چشمت را کوچه وشهرت را
تاب فراق ندارم
چشم نازای زیبای من
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
  #7  
قدیمی 04-14-2010
ساقي آواتار ها
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,205
سپاسها: : 432

2,947 سپاس در 858 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

خدايا آن جهان معني ندارد
كسي در اين جهان مأوي ندارد

چه مأوايي؟ فقط خون است و آتش
چه بهتر آنكه بر چيني بساطش

چه مي گويي كه هست آنجا بهشتي؟
بهشتت را چو دوزخ بد سرشتي!

بهشتت با جهنم ، هر دو اينجاست
چه آتشها ببين از هر دو بر پاست

به روياها بهشتي گر نمودي
جهنم را چرا درها گشودي؟

در اين دنيا چنان آتش بلند است
كه حرف از آتش دوزخ چرند است!

همي گويي عدالت حكمفرماست
جهان بر عدل و بر انصاف برپاست

ببين در اين جهان بر ما چها رفت
بگو آن عدل و انصافت كجا رفت؟

زمين را بذر كينه بر فشاندي
به دلها طعم غمها را چشاندي

جهنم را چه ديگر احتياج است
كه در بازار دنيا ، غم حراج است



...
__________________
Nunca dejes de soñar
هرگز روياهاتو فراموش نكن
پاسخ با نقل قول
  #8  
قدیمی 04-14-2010
SHeRvin آواتار ها
SHeRvin SHeRvin آنلاین نیست.
ناظر و مدیر بخش موسیقی و سینما

 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: Tehran
نوشته ها: 4,838
سپاسها: : 1,717

2,520 سپاس در 663 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا

باشد که بگشایی دری گویی که برخیز اندرآ



غرقست جانم بر درت در بوی مشک و عنبرت

ای صد هزاران مرحمت بر روی خوبت دایما



ماییم مست و سرگران فارغ ز کار دیگران

عالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا




عشق تو کف برهم زند صد عالم دیگر کند


صد قرن نو پیدا شود بیرون ز افلاک و خل
__________________

and the roads becomes my bride

پاسخ با نقل قول
  #9  
قدیمی 04-14-2010
takdone_dokhtar آواتار ها
takdone_dokhtar takdone_dokhtar آنلاین نیست.
تازه کار
 
تاریخ عضویت: Apr 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 17
سپاسها: : 0

0 سپاس در 0 نوشته ایشان در یکماه اخیر
takdone_dokhtar به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

پاسخ با نقل قول
  #10  
قدیمی 04-14-2010
ساقي آواتار ها
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,205
سپاسها: : 432

2,947 سپاس در 858 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض



سایه شدم,و صدا کردم:

کو مرز پریدن ها,دیدن ها؟ کو اوج«نه من»,درهء«او»؟

و ندا آمد:لب بسته بپو .

مرغی رفت,تنها بود,پر شد جام شگفت.

و ندا آمد:بر تو گوارا باد,تنهای تنها باد !

دستم در کوه سحر «او» می چید,«او» می چید.

و ندا آمد :و هجومی از خورشید.

از صخره شدم بالا. در هر گام ,دنیایی تنهاتر , زیباتر.

و ندا آمد:بالاتر , بالاتر !

آوازی از ره دور: جنگل ها میخوانند؟

و ندا آمد : خلوت ها می آیند.

و شیاری ز هراس.

و ندا آمد : یادی بود , پیدا شد ,پهنه چه زیبا شد!

«او» آمد, پرنده ز هم وا باید ,درها هم

و ندا آمد : پرها هم.



....
سهراب سپهری
__________________
Nunca dejes de soñar
هرگز روياهاتو فراموش نكن
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 11:16 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها