بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > شعر

شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 10-05-2010
shokofe آواتار ها
shokofe shokofe آنلاین نیست.
ناظر ومدیر تالار پزشکی بهداشتی و درمان

 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,109
سپاسها: : 3,681

5,835 سپاس در 1,524 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

باز پاييز

فصل برگ وباد وبرگ وباد
فصل نيمكت
فصل مشق وعشق وانار
فصل باز باران با ترانه با گوهر هاي فراوان
فصل چتر وخيس
فصل شيدايي وانتظارومهرگان
فصل يلدا
فصل چله
پاييز پادشاه فصل ها

__________________
یک پاییز فقط برای من و تو

ویرایش توسط shokofe : 10-05-2010 در ساعت 12:30 PM
پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 10-05-2010
بانوی کرد تبار آواتار ها
بانوی کرد تبار بانوی کرد تبار آنلاین نیست.
کاربر عادی
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
محل سکونت: بر بال نسیم
نوشته ها: 31
سپاسها: : 0

3 سپاس در 2 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Thumbs up این شعر زیبا تقدیم به تمام شیرزنان کرد ایران زمین:)



... تو زنی مردانه ای، سالاری و از مرد هم پیشی.
جامه جنست زن است، اما
درد و غیرت در تو دارد ریشه ای دیرین.
کم مبین خود را، که از بسیار هم بیشی.
گوهر غیرت گرامی دار، ای غمگین.
مرد، یا سالار زن، باید بدانی این ،
کاندرین روزان صدره تیره تر از شب،
اهل غیرت روزیش درد است.
خواه در هر جامه، وز هر جنس،
درد قوت غالب مرد است...

(( باز در آنجا چه غوغائی ست؟ ))
(( باز پرسیدم چه بلوائی ست ؟ ))

گرچه بیرون ست ازین پر چین و (( بند )) اما
نیست چندان دور.
آنچه آن جا بگذرد، اغلب
می توان دید و شنید، الا
آن که خواهند از کسان مستور.

باز می پرسم، چه غوغائی ست ؟
در کنار آن اطاق سرخ، آن فرجام (( منصوری ))
باز هم گویا
شیونی، جمعی، تماشائی ست.
آن چه می آید به گوش، از آن نه چندان دور
شیونی از مادری، کامل زن ست انگار،
باغ و بستان سوخته ی کاشانه بر بادی ست.
آن چه می آید به چشم، اما
سر و قدی، شاخ شمشادی ست.
اینک از آن جا
پیش می آید که گوید چیست،
آن دو مو، سر پاسبان ترک ما، با چشم نمناکش.
پس ببین آن جا چه ها رفته ست
که دل یک تکه سنگ سخت هم سوزد،
او شکسته بسته می گوید سخن، با لحن غمناکش :

(( پیر زن ، یک ماه پیش از این
به ملاقات پسر آمد
دید او را... و نصیحت ها... ولی بی فایده سوی
(( وطن )) برگشت.
_ سوی ده یا ایلی از اطراف کرمانشاه_

پیرزن برگشت.
تا که تمهیدی کند، فکری کند، شاید
که جوانش را
از خر شیطان فرود آرد.
رفت
تا بیاید با عروس خود
که از آن زندانی یک دنده طفلی در شکم دارد.

در همین مدت قضایا (( طور دیگر )) شد.
پیرزن، بدبخت، این نوبت
با عروس باردار خود به دیدار پسر آمد.
حیف، اما حیف!
چند روزی از (( قضایا )) دیر تر ... ))

با توام من ، آی دخترجان !
شیردختر، ای شکوفه ی میوه دار ایل !
تیهوی شاهین شکار کرد!
که به تاری از کمند گیسویت گیری
صد چنان سهراب یل را ، آن که نتوانست
نازنین گردآفرید گرد.
گرچه دانم گریه تسکین می دهد دردت،
لیک دختر جان ! نبیتم رو بگردانی به گرییدن.
هی، بگردم قد و بالا، سرو بستانت!
من نمی خواهم ببیند دشمن بی رحم نامردم
قطره ای هم اشک وحشت پای چشمانت.
آن دو آهویی که می دانم
که دو ببر خشمگین دارند، در زنجیر مژگانت.

هی بگردم دخترم را، دختر با غیرتم، هم میهن کردم!
من یقین دارم که می بینی
کاین زمان آبشخور ما ، از چه رود بی سر و پایی ست؟
و کشان ما را به سوی خویش
چه لجن در ذات، دریایی ست؟
خوب می دانم، که دانی خوب
که چه بد دهری و دنیایی ست.
با شبی چونین
در کمین ما چه بد روزی و فردایی ست.

تو زنی مردانه ای، سالاری و از مرد هم پیشی.
جامه جنست زن است، اما
درد و غیرت در تو دارد ریشه ای دیرین.
کم مبین خود را، که از بسیار هم بیشی.
گوهر غیرت گرامی دار، ای غمگین.
مرد، یا سالار زن، باید بدانی این ،
کاندرین روزان صدره تیره تر از شب،
اهل غیرت روزیش درد است.
خواه در هر جامه، وز هر جنس،
درد قوت غالب مرد است.

بازمانده زآن جوانمرد، آنچه دادندت عزیزش دار
گرچه کتف آرا و سر پیچ و کمربندی،
لیک میراث از دلیری بی هماورد است.
آن که در دنیای نامرد حقیقتهای امروزین
مرد و مردی راستین باشد
رستم افسانه اش، زالی به ناوردست.

گر پسر زادی، کمربند پدر بسپار و وادارش
همچو مردانه و بی باک بربندد.
ور دگر زادی، بگو او نیز
گر به سر خواهد پیچاک پدر بندد،
ماده شیری با خاطر، بی خوف باشد، تا که آن میراث
بر سر و گردن چو یال شیر نر بندد.

دخترم! ای دختر کرد، ای گرانمایه
یادگار آن شهید، آن پهلوان با توست.
قصر شیرین جوانی، ای بهین تندیسه جان دار زیبائی
بیستون غیرت کرمانشهان با توست.
قدر بشناس و گرامی دار، دختر جان
نطفه یک قهرمان با توست!
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 10-05-2010
imann imann آنلاین نیست.
کاربر علاقمند
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
محل سکونت: کرماشان
نوشته ها: 189
سپاسها: : 46

9 سپاس در 9 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

مرا ان شب مچل کردی و رفتی
رقیبم را بغل کردی و رفتی

مرا اهل دوا و چای پر رنگ
مرا اهل غزل کردی و رفتی

حضورت اعتبار بازیم بود
چکم را بی محل کردی و رفتی

حواسم حین بازی مان کجا رفت
اتل کردم متل کردی و رفتی

تو هر چه با من بیچاره کردی
شب ماه عسل کردی و رفتی

من عادت کرده بودم به دماغت
دماغت را عمل کردی و رفتی
پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 10-06-2010
BaHaReH آواتار ها
BaHaReH BaHaReH آنلاین نیست.
کاربر علاقمند
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 144
سپاسها: : 15

11 سپاس در 9 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف نشنیده ای بهم بزنیم
نو بگوییم و نو بیندیشیم
عادت کهنه را بهم بزنیم
و ز باران کمی بیاموزیم
که بباریم و حرف کم بزنیم
کم بباریم اگر...ولی همه جا
عالمی را به چهره نم بزنیم
چتر را تا کنیم و خیس شویم
لحظه ای پشت پا به غم بزنیم
قلم زندگی به دست دل است
زندگی را بیا رقم بزنیم
"سالکم" قطره ها در انتظار تو اند
زیر باران بیا قدم بزنیم
پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 10-07-2010
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

لاله رخا سمن برا سرو روان کیستی
سنگ‌دلا، ستم‌گرا، آفت جان کیستی
تیر قدیکمان کشی زهره رخی و مهوشی
جانت فدا که بس خوشی جان و جهان کیستی
از گل سرخرسته‌ای نرگس دسته بسته‌ای
نرخ شکر شکسته‌ای پسته دهان کیستی
ای تو به دلبریسمر، شیفته‌ی رخت قمر
بسته به کوه بر کمر، موی میان کیستی
دام نهاده می‌رویمست ز باده می‌روی
مشت گشاده می‌روی سخت کمان کیستی
شهد و شکر لبان تو جملهجهان از آن تو
در عجبم به جان تو تاخود از آن کیستی

عشوه دادستی که من در بی‌وفایی نیستم
بس کن آخر بس کن آخر روستایینیستم
چون جدا کردی به خنجر عاشقان را بند بند
چون مرا گویی که دربند جدایینیستم
من یکی کوهم ز آهن در میان عاشقان
من ز هر بادی نگردم من هوایینیستم
من چو آب و روغنم هرگز نیامیزم به کس
زانک من جان غریبم این سرایینیستم
ای در اندیشه فرورفته که آوه چون کنم
خود بگو من کدخدایم من خدایینیستم
من نگویم چون کنم دریا مرا تا چون برد
غرقه‌ام در بحر و دربند سقایینیستم
در غم آنم که او خود را نماید بی‌حجاب
هیچ اندربند خویش و خودنمایینیستم

چون طفل اشک پرده در راز نیستم
از من مپوش راز که غماز نیستم
درانتظار اینکه مگر خواندم شبی
یک شب نشد که گوش بر آواز نیستم
بیخود مرا حکایتاو چیست بر زبان
گر در خیال آن بت طناز نیستم
در بزم عشق نرد مرادینمی‌زدم
زانرو که چون رقیب دغا باز نیستم
گر ترک خانمان نکنم از برایتو
وحشی رند خانه برانداز نیستم

ای ترک دلستان ز شبستان کیستی
خوش دلبری، ندانم جانان کیستی
بس نادرهنگاری، بس بوالعجب بتی
ما را بگو که لعبت خندان کیستی
ای آنکه در صحیفه‌ی حسنآیتی شدی
گوئی کز ایزد آمده در شان کیستی
ای تازه گلبنی که شکفتی به ماهدی
با این نسیم خوش ز گلستان کیستی
از کافری به سوی مسلمانی آمدی
اینجابرای غارت ایمان کیستی
جهان‌ها در آرزوی تو می‌بگسلد ز هم
چون گویمت کهبسته‌ی پیمان کیستی
دوش از برم برفتی و بر خوان نیامدی
امشب بگو کجائی ومهمان کیستی
خاقانی آن توست بهر موجبی که هست
معلوم کن ورا که تو خود ز آنکیستی

ای همه راحت روان، سرو روان کیستی
ملک تو شد جهان جان، جان و جهانکیستی
اینت جمال دلبری مثل تو کس ندیده‌ام
هیچ ندانم ای پسر تا تو از آنکیستی
از لب همچو شکرت پر گهر است عالمی
ای گهر شریف جان گوهر کانکیستی
بی تو چو جان و دل توی سیر شدم ز جان و دل
ای دل و جان من بگو تا دلوجان کیستی
ای زده راه بر دلم نرگس نیم مست تو
رهزن دل شدی مرا روح روانکیستی
عطار از هوای خود سود و زیان ز دست داد
از پی وصل و هجر خود سود و زیانکیستی

__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
  #6  
قدیمی 10-12-2010
تقدیر آواتار ها
تقدیر تقدیر آنلاین نیست.
تازه کار
 
تاریخ عضویت: Oct 2010
نوشته ها: 3
سپاسها: : 0

0 سپاس در 0 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

برایم مداد بیاور مداد سیاه
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها
نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
می‌خواهم ... بدوزمش به سق
... اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !
صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!
می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه می‌زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم
یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم!

شعری از غاده السمان
پاسخ با نقل قول
  #7  
قدیمی 10-07-2010
sharareh1 آواتار ها
sharareh1 sharareh1 آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: Aug 2010
محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 964
سپاسها: : 1,827

1,432 سپاس در 313 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

هرجایی


از پيش من برو كه دل آزارم
ناپايدار و سست و گنه كارم
در كنج سينه يك دل ديوانه
در كنج دل هزار هوس دارم

قلب تو پاك و دامن من ناپاك
من شاهدم به خلوت بيگانه
تو از شراب بوسه من مستی
من سر خوش از شرابم و پيمانه

چشمان من هزار زبان دارد
من ساقيم به محفل سرمستان
تا كی ز درد عشق سخن گوئی
گر بوسه خواهی از لب من، بستان

عشق تو همچو پرتو مهتابست
تابيده بی خبر به لجن زاری
باران رحمتی است كه می بارد
بر سنگلاخ قلب گنه كاری

من ظلمت و تباهی جاويدم
تو آفتاب روشن اميدی
برجانم، ای فروغ سعادتبخش
دير است اين زمان، كه تو تابيدی

دير آمدی و دامنم از كف رفت
دير آمدی و غرق گنه گشتم
از تند باد ذلت و بدنامی
افسردم و چو شمع تبه گشتم
__________________
سعی کن آنقدر کامل باشی که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران ، گرفتن خودت از آن ها باشد
پاسخ با نقل قول
  #8  
قدیمی 10-08-2010
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض




شعر زیبای حمید مصدق و جواب زیبای فروغ به او ...



"حميد مصدق خرداد 1343"

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت



"جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت


__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
  #9  
قدیمی 10-08-2010
forrest آواتار ها
forrest forrest آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Mar 2010
محل سکونت: کرج
نوشته ها: 353
سپاسها: : 35

47 سپاس در 28 نوشته ایشان در یکماه اخیر
forrest به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

ما نمی توانیم با هم باشیم

تو گربه قصابی، من گربه سرگردان کوچه ها
تو از ظرف لعابی می خوری
من از دهان شیر
تو خواب عشق می بینی، من خواب استخوان
اما کار تو هم چندان آسان نیست عزیز
دشوار است هر روز خدا دم جنباندن!
اورهان ولی
__________________
سوال نکن تا به تو دروغ نگویند
پاسخ با نقل قول
  #10  
قدیمی 10-09-2010
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض مـــــــاه مهــــر ..."

بــــــوی مـــــــاه مهــــر ..."

فقط بوی ماه مهر نبود...
دلهره های ناتمام شب هم بود...
عشق کیف و بوی ورق کتابهایت و پاکن میلان...
مداد شمعی های از کمر شکسته و کج کوله ات...
دعوای ساندیس و پشمک...
نیمکتهایی که صدای قیژ قیژشان تمامی نداشت...
کیف همکلاسی ات که همیشه سد راه نگاه های دزدکی ات بود
نامه های توی جامیزت هم بود...
ضربدرهایی که مبصر انگار روی روح و جسمت میکشید...
یک بوی دیگر هم بود..
بوی گچهایی که تو صورتی اش را دوست داشتی...
صدای اشنای قدمهای مراقب که تنت را میلرزاند...
درد تلخ خط کشهای چوبی...
صدای شق لیوان تاشو...
بوی صابون کاغذی...
خنده های مستانه ی زنگ ورزش و شعر هایی که بلد بودی...
"عمو زنجیر باف" دستمال پشت سر کی بندازم"
پول خورد های دوست داشتنی و ساندویچهای کثیف...
روپوشهای یک رنگ و یک شکل...
تصمیم لعنتی کبری و چوپان بخت برگشته ی دروغگو..
پرتقال فروشی پرتقالهایش از قرار...
پیکی که تو هیچ وقت به "لبخندهایش" نخندیدی...
خودکار قرمز معلمت...
....بودند...بودند...بودند و تو هیچوقت بودنشان را
نفهمیدی...همانجور که رفتنشان را نفهمیدی
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 09:53 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها