| شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد |

11-11-2010
|
 |
ناظر و مدیر ادبیات  
|
|
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,205
سپاسها: : 432
2,947 سپاس در 858 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
آن دم که با تو ام
ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با توام، همه عالم ازان من
آن دم که با توام، پُرم از شعر و از شراب
میریزد آبشار غزل از زبان من
آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من
بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خواندهای به گوش من این، مهربان من
..
..
.
__________________
Nunca dejes de soñar
هرگز روياهاتو فراموش نكن
|

11-11-2010
|
 |
ناظر و مدیر ادبیات  
|
|
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,205
سپاسها: : 432
2,947 سپاس در 858 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
هر كه دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر كه در این دام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پرده برانداختی كار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست كه در خانه تافت
سرو نروید به بام كیست كه بر بام رفت
مشعلهای بر فروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانهگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت
هر كه هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چو برود خام رفت
ما قدم از سر كنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر كه به اقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نكردی ولی
می چو فرو شد به كام عقل به ناكام رفت
سعدی
__________________
Nunca dejes de soñar
هرگز روياهاتو فراموش نكن
|

11-21-2010
|
 |
ناظر ومدیر تالار پزشکی بهداشتی و درمان 
|
|
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,109
سپاسها: : 3,681
5,835 سپاس در 1,524 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
معناي عشق
جملگي در حكم سه پروانه ايم
در جهان عاشقان، افسانه ايم
اولي خود را به شمع نزديك كرد
گفت: آري من يافتم معناي عشق
دومي نزديك شعله بال زد
گفت: حال، من سوختم در سوز عشق
سومي خود داخل آتش فكندآري آري اين بود معناي عشق ...
__________________
یک پاییز فقط برای من و تو
|

11-29-2010
|
 |
ناظر و مدیر ادبیات  
|
|
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,205
سپاسها: : 432
2,947 سپاس در 858 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن به دست نایی
گفتا تو از کجایی که آشفته مینمایی
گفتم منم غریبی از شهر آشنایی
گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت دارم سر گدایی
گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کاو بندهپرور آید
هــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــی
هــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــی

__________________
Nunca dejes de soñar
هرگز روياهاتو فراموش نكن
|

10-01-2011
|
 |
کاربر عادی
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2010
نوشته ها: 21
سپاسها: : 0
8 سپاس در 3 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
شكوفه خيال
هوا تاریک است، چشم به آسمان ، در پی ستاره خویشم .
تو همچون پادشاهی لمیده بر تکه ابری می گذری؛
می دانم با باران فردا بر من خواهی بارید .
و مستم خواهی کرد با عطر حضورت .
_ چقدر خیال زیباست_
چقدر دست های یخ کرده ام ، هوای دست هایت را دارند؛
دست هایی که هیچ گاه مهرشان را از من دریغ نکرده اند .
_چقدر خیال زیباست_
چند روزی است به خانه ام نیامدی، می دانم ، تو هم دلتنگ منی؛
مشکل این جاست، کفش های جدیدت راه خانه ام را نمی دانند .
_ چقدر خیال زیباست_
روی شیشه مه گرفته پنجره ،دوستت دارم ، می نویسم و
سریعتر از آنچه که فکر کنی ، نامت را به اول جمله می گذارم ،
که نکند دیگری به خود بگیرد .
برمی خیزم ، زندگی خیال نیست ؛
قبل رفتن ، بر روی عاشقانه ام ، ستاره ای بزرگ نقش می کنم،
نمی خواهم نامحرمان خیالم را بخوانند.....
|
|
2 کاربر زیر از MAMAD-ARAM سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

12-04-2010
|
 |
مدیر تالار مطالب آزاد  
|
|
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,544
سپاسها: : 1,306
3,419 سپاس در 776 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
با احترام به سهراب سپهری
با توام ای سهراب ؛ ای به پاکی چون آب ...
یادته گفتی بهم : " تا شقایق زنده است زندگی باید کرد" ؟
نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد ؛ دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد؟
یادته گفتی بهم : " اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا که مبادا ترکی بردارهچینی نازک تنهایی تو" !
اومدم آهسته ، نرمتر از یک پر قو ! خسته از دوری راه ،خسته و چشم به راه !
یادته گفتی بهم : " عاشقی یعنی دچار" ؟
فکر کنم شدم دچار !!!
تو خودت گفتی : " چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا باشه" !
آره تنها باشه ،یار غمها باشه !
یادته میگفتی : " گاه گاهی قفسی میسازم ، میفروشم به شما تا بهآواز شقایق که در آن زندانی ست دل تنهایی تان تازه شود "!
دیگه حتی اون شقایق کهاسیر قفسه ، سهراب ،سائل یک نفسه
نیست که تازگی بده این دل تنهایی من !
پس کجاست اون قفس شقایقت ؟
منو با خودت ببر به قایقت !
راست میگفتی ، کاش مردمدانه های دلشان پیدا بود !!!!!
آره ، کاش که دلشون شیدا بود !
من به دنبال یهچیز بهتری ام، سهراب !
تو خودت گفتی بهم :
“بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق ، تر است “!
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
|

12-05-2010
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
پاییز
پاییز آمدست که خود را ببارمت
پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت"
بر باد می دهم همه بود خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت
...
باران بشو،ببار به کاغذ،سخن بگو
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل کاغذی من
حتی اگر خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زود تر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت
پاییز من،عزیز غم انگیز بر گریز
یک روز می رسم و تو را می بهارمت!!!
مهدی موسوی
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|

12-05-2010
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
روز مبادا
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
دکتر شریعتی
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|

12-06-2010
|
مدیر روانشناسی  
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2007
نوشته ها: 2,834
سپاسها: : 1,221
2,009 سپاس در 660 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ای که دنیایش تو هستی
قلب پرمهرم شکستی
آمدی جایم گرفتی
در کنار او نشستی
کاش... من جای تو بودم
قصه می گوید برایت
از امید و آرزوها
می نشیند رو به رویت
با نگاهی پرتمنا
کاش... من جای تو بودم
می نشینی در کنارش
آن شب خوب عروسی
شادی از آوای تبریک
آن سرور و دیده بوسی
کاش... من جای تو بودم
گوگوش
|

12-06-2010
|
 |
مدیر تالار کرمانشاه 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 1,458
سپاسها: : 6,194
3,940 سپاس در 933 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
تقدیم به همه دانشجویان دیروز امروز و فردا به مناسبت 16 آذر روز دانشجو ...
یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی
هک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلهای آدماش
دست و من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه
یار دبستانی من...
|
|
کاربران در حال دیدن موضوع: 3 نفر (0 عضو و 3 مهمان)
|
|
|
مجوز های ارسال و ویرایش
|
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد
|
|
|
اکنون ساعت 04:36 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
|