بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > شعر

شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 05-26-2011
ساقي آواتار ها
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,205
سپاسها: : 432

2,947 سپاس در 858 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض


شعر رهگذر اثر بسيار زيباي خانم بامداد
دختر ميرزا حسين خان سراج و بدرالملوک بامداد...




گویی ای رهگذر از داغ دلم باخبری
که به هر ناله‌ات از سینه ‌برآید شرری
مگر این آتش من از سر دیوار گذشت
که در افتاد به دامان دل رهگذری
مگر آگاه شدی از غم تنهایی من ؟
که‌ به ‌غمخواری‌ام‌ اندر دل‌ شب‌ نوحه‌گری
مگر از گلشن ‌عشق‌ آمدی‌ای ‌بلبل ‌مست؟
که‌ چنین ‌ناله‌ی جانسوز ندارد‌ بشری
گر تو از آه من ‌اینگونه پریشان شده‌ای
ز چه ‌در دلبرم ‌این ‌آه‌ ندارد اثری ؟
بازگو شبرو بیدل ز چه آرامت نیست
به ره کیست که ‌درنیمه‌ی شب پی سپری؟
تو هم ای همنفس! از یار شکایت داری
به غم عشق بتی مهوش و طناز، دری
تو هم ای مرغ خوش آواز گرفتار چو من
زار و دلخسته و آشفته و بی بال و پری
شب تو نیز به فریاد و فغان می گذرد
تو هم اندر هوس ناله‌ی مرغ سحری
مگر از راز نهفتن به فغان آمده‌ای ؟
که کنی فاش، غم خویش به‌ هر بام و دری
کمی آهسته‌تر ای شبرو از این کوی گذر
که نوای تو بوَد مرهم داغ جگری
زسکوت شب و تاریکی و تنهایی خویش
خاطر آسوده کن و بیم مدار از خطری
نه همه آنچه به ره بینی دیوار و در است
پس ِ دیوار نگر مردم صاحب نظری
دلی اینجاست هم آهنگ تو و نغمه‌ی تو
که به جز ناله و فریاد ندارد هنری
ز غم من تو بدین ناله حکایت ها کن
اگر از منزل جانانه‌ی من می گذری
گوی: کای خفته! به یاد آر که ‌تا این دل شب
خواب را یاد تو ره بسته به چشمان تری
گوی: کای خفته! غمم کشت خدا را دریاب
که به جز عشق توام نیست گناه دگری

...
..
.

ميتوانيد از ادرس زير خاطرات و اشعار
خانم پروين بامداد و مهرداد اوستا و ديگر بزرگواران را بشنويد ....


http://www.4shared.com/audio/54K_b1c...g_Sharif_.html






.....
__________________
Nunca dejes de soñar
هرگز روياهاتو فراموش نكن
پاسخ با نقل قول
  #2  
قدیمی 05-27-2011
GolBarg GolBarg آنلاین نیست.
مدیر روانشناسی

 
تاریخ عضویت: Sep 2007
نوشته ها: 2,834
سپاسها: : 1,221

2,009 سپاس در 660 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

تقدیم به دل خودم

چه در دل من ، چه در سر تو
من از تو رسیدم به باور تو
تو بودی و من ، به گریه نشستم
برابر تو ، به خاطر تو
به گریه نشستم بگو چه کنم

با تو شوری در جان
بی تو جانی ویران
از این زخم پنهان میمیرم
نامت در من باران
یادت در دل طوفان
با تو امشب پایان می گیرید

نه بی تو سکوت نه بی تو سخن
به یاد تو بودم به یاد تو من
ببین غم تو رسیده به جانم بگو چه کنم
با تو شوری در جان
بی تو جانی ویران
از این زخم پنهان میمیرم
میمیرم


محمد اصفهانی

دانلود


__________________


ویرایش توسط GolBarg : 05-27-2011 در ساعت 05:03 PM
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 05-27-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض



یا رب آن نو گل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

گرچه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش

گر به سر منزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم که سلامی برسانی زمنش

به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه
جای دلهای عزیز است به هم بر مزنش

چون دلم حق وفا با خط و خالش دارد
محترم دار در آن طرّه ی عنبر شکنش

در مقامی که به یاد لب او می نوشد
سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش

عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت
هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش

هر که ترسد زملال اندوه عشقش نه حلال
سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش


__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 05-30-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض




مست و هشیار




محتسب
مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت مستی ، زان سبب افتان و خیزان می‌روی
گفت جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست

گفت می‌باید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت رو صبح آی ، قاضی نیمه‌ شب بیدار نیست

گفت نزدیک است والی را سرای ، آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟

گفت تا داروغه را گوییم ، در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت کار شرع ، کار درهم و دینار نیست

گفت از بهر غرامت ، جامه‌ات بیرون کنم
گفت پوسیده‌ است جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت در سر عقل باید ، بی‌ کلاهی عار نیست

گفت می بسیار خوردی زان سبب بیخود شدی
گفت ای بیهوده ‌گو حرف کم و بسیار نیست

گفت باید حد زند هشیار مرد مست را
گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست

پروین اعتصامی



__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از behnam5555 به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #5  
قدیمی 05-31-2011
GhaZaL.Mr آواتار ها
GhaZaL.Mr GhaZaL.Mr آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: May 2011
محل سکونت: نیست. رفته است..
نوشته ها: 782
سپاسها: : 312

1,461 سپاس در 592 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Question پیمان سپهری

نقل قول:
نوشته اصلی توسط behnam5555 نمایش پست ها



مست و هشیار






محتسب
مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت مستی ، زان سبب افتان و خیزان می‌روی
گفت جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست

گفت می‌باید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت رو صبح آی ، قاضی نیمه‌ شب بیدار نیست

گفت نزدیک است والی را سرای ، آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟

گفت تا داروغه را گوییم ، در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت کار شرع ، کار درهم و دینار نیست

گفت از بهر غرامت ، جامه‌ات بیرون کنم
گفت پوسیده‌ است جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت در سر عقل باید ، بی‌ کلاهی عار نیست

گفت می بسیار خوردی زان سبب بیخود شدی
گفت ای بیهوده ‌گو حرف کم و بسیار نیست

گفت باید حد زند هشیار مرد مست را
گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست

پروین اعتصامی



من هیشوقت این شعرو دوس نداشتم و با این که خیلی معروفه ، چون علاقه ای بش نداشتم هیشوقت نخونده بودمش !
اما بخاطر یکی از بهترین دوستام که عاشق این کار پروینه یه روز خوندمش
واقعا قشنگه...... و این واژه های رنگی عمق یه نگاه رو می رسونه ....
یه تشکر کمش بود
...
------------------------------------------------

یک روح پر از بهانه دارم ... برگرد!

یک عالمه عاشقانه دارم ... برگرد!

با این که دلیل رفتنت - من - بودم

یک خواهش کودکانه دارم ... برگرد


"پیمان سپهری"
__________________
آدمی شده ام ک شب ها لواشک به دست بی هدف خیابان های شهرش را راه می رود؛ گاهی می ایستد. به آدم ها .. دیوار ها .. خیابان ها .. خیره می شود وُ دوباره راه می رود وَ نمی داند چرا راه می رود!
غزل/.
پاسخ با نقل قول
  #6  
قدیمی 06-01-2011
MAHDI_TONDAR آواتار ها
MAHDI_TONDAR MAHDI_TONDAR آنلاین نیست.
کاربر عادی
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: قائم شهر
نوشته ها: 96
سپاسها: : 24

54 سپاس در 30 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

فروغ فرخزاد در 17 سالگي با پرويز شاپور ازدواج كرد و خيلي زود ( شايد پاي سفره عقد ) فهميد كه مرتكب اشتباه بزرگي شده است . هرچند اين ازدواج تحميلي نبود اما حاصل عشق كودكانه فروغ به پرويز بود . فاصله سني آندو ( 11 سال ) در جدائي آنان نقشي عمده داشت . پرويز شاپور اگرچه خود در زمره هنرمندان بود اما تحمل اشعار بي پرواي فروغ را نداشت . سنت ، دست وپاي ذهنش را بسته بود .
پس از دو سال ، اين پيوند به متاركه انجاميد و فروغ به خانه ي پدري بازگشت .

درشعر زير فروغ فرخزاد حس و حال خودش را از روز اول ازدواج بيان ميكند :


تمام روز در آئينه گريه ميكردم .
بهار
پنجره ام را به وهم سبز درختان سپرده بود .
و بوي تاج كاغذي ام
فضاي آن قلمرو بي آفتاب را
آلوده كرده بود .

نميتوانستم .
ديگر نميتوانستم .

تمام روز نگاه من
به چشمهاي زندگي ام خيره گشته بود .
به آن دو چشم مضطرب ترسان
كه از نگاه ثابت من ميگريختند .

كدام قله كدام اوج ؟
مرا پناه دهيد اي زنان ساده ي كامل
مرا پناه دهيد اي اجاقهاي پر آتش
و اي ترنم دلگير چرخهاي خياطي
و اي جدال روز و شب فرشها و جاروها

تمام روز
رها شده ، چون لاشه اي بر آب
به سوي سهمناكترين صخره پيش ميرفتم .

نميتوانستم
ديگر نميتوانستم .
صداي پايم از انكار راه برميخاست
و آن بهار كه بر دريچه گذر داشت
با دلم ميگفت :
" تو هيچگاه پيش نرفتي
تو فرو رفتي . "

شعر وهم سبز از مجموعه ي تولدي ديگر ( البته با اندكي حذف )

پاسخ با نقل قول
  #7  
قدیمی 06-02-2011
ترنم آواتار ها
ترنم ترنم آنلاین نیست.
ناظر و مدیر تالارهای آزاد

 
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,439
سپاسها: : 7,641

11,675 سپاس در 3,736 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

بیا خط بکش بر سکوت دلم
بیا بغض این دلو پاره کن
بیا یک سفر پا به پای من
بیا خسته ام از شب و گریه ها
از این قصه تلخ بی انتها
بیا خط بکش بر سکوت دلم
هنوز فرصتی هست اما بیا
رها کن سکوتی که بین ماست
بیا لحظه لحظه منو تازه کن
که من زنده میشم به لبخند تو
بیا عشقتو با دل اندازه کن
بیا عاشقم باش و باور بکن
که با تو کسی غصه هامو ندید
هنوز اول راه خوشبختیه
بیا اخر این ترانه رسید...
__________________
.
.
.
.
.
پاسخ با نقل قول
  #8  
قدیمی 06-02-2011
ترنم آواتار ها
ترنم ترنم آنلاین نیست.
ناظر و مدیر تالارهای آزاد

 
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,439
سپاسها: : 7,641

11,675 سپاس در 3,736 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

دهانت را میبویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را میبویند
روزگار غریبیست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
__________________
.
.
.
.
.
پاسخ با نقل قول
  #9  
قدیمی 06-02-2011
ترنم آواتار ها
ترنم ترنم آنلاین نیست.
ناظر و مدیر تالارهای آزاد

 
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,439
سپاسها: : 7,641

11,675 سپاس در 3,736 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

ماه

دریا را به خود می خواند و

آب



با کمندی٬ در فضاها ناپدید

دم به دم خود را به بالا می کشید



جا به جا در راه این دلدادگان

اختران آویخته فانوس ها



گفتم این دریا و این یک ذره راه!

می رساند عاقبت خود را به ماه!

من ٬

چه گویم

جدا از ماه خویش



بین ما

افسوس

اقیانوس ها.....
__________________
.
.
.
.
.
پاسخ با نقل قول
  #10  
قدیمی 06-02-2011
ترنم آواتار ها
ترنم ترنم آنلاین نیست.
ناظر و مدیر تالارهای آزاد

 
تاریخ عضویت: Dec 2010
محل سکونت: هرسین
نوشته ها: 5,439
سپاسها: : 7,641

11,675 سپاس در 3,736 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم:
قرار نبود . . .
نمیدونم چی شد که اینجوری شد
نــمـیدونم چند روزه نیستی پیشم
اینارو میگم که فقط بدونـی
دارم یواش یواش دیوونه میشم
تا کــی به عشق دیـدن دوبارت
تو کوچه ها خسته بشم بمیــرم
تا کی باید دنبال تو بگردم
از کی باید سراغتو بگیرم
از کی باید سراغتو بگیرم
قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هرچی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت آرزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه
__________________
.
.
.
.
.
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 10:44 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها