| شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد |

11-24-2012
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
نوشته ها: 1,375
سپاسها: : 4,241
3,143 سپاس در 1,388 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
در بدترین دقایق این شام مرگ زای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین
شاملو
__________________
هر چه در فهم تو آید ،
آن بود مفهوم تو !
عطار
|
|
کاربران زیر از ماهین به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

11-24-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Oct 2012
محل سکونت: همین دور و برا
نوشته ها: 1,517
سپاسها: : 2,207
2,346 سپاس در 1,420 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های ترا دریافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دستهایت با دستهای من آشناستاحمد شاملو
|
|
کاربران زیر از مستور به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

11-24-2012
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
نوشته ها: 1,375
سپاسها: : 4,241
3,143 سپاس در 1,388 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ترس
وارد ترکیب سنگ ها می شد .
حنجره ای در ضخامت خنک باد
غربت یک دوست را
زمزمه می کرد .
سهراب
__________________
هر چه در فهم تو آید ،
آن بود مفهوم تو !
عطار
|
|
کاربران زیر از ماهین به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

11-24-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Oct 2012
محل سکونت: همین دور و برا
نوشته ها: 1,517
سپاسها: : 2,207
2,346 سپاس در 1,420 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
سرچشمه
در تاریکی
چشمانت را جستم
در تاریکی
چشمانت را یافتم
و شبم پر ستاره شد
احمد شاملو
ویرایش توسط مستور : 11-24-2012 در ساعت 05:57 PM
|
|
کاربران زیر از مستور به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

11-24-2012
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
نوشته ها: 1,375
سپاسها: : 4,241
3,143 سپاس در 1,388 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
در های و هوی این شلوغ
در وقاحت هوس
دلم گرفته سخت از مردمان خود باختگی
از نادانی
از جهل
از غربت عرفان
چه کسی سلامت فردا را تضمین خواهد کرد
باید عشق را دوباره معنا کرد ...
__________________
هر چه در فهم تو آید ،
آن بود مفهوم تو !
عطار
|
|
کاربران زیر از ماهین به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

11-24-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Oct 2012
محل سکونت: همین دور و برا
نوشته ها: 1,517
سپاسها: : 2,207
2,346 سپاس در 1,420 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند
نیما
|
|
کاربران زیر از مستور به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

11-25-2012
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
نوشته ها: 1,375
سپاسها: : 4,241
3,143 سپاس در 1,388 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
دوره گردی خواهم شد
کوچه ها را خواهم گشت
جار خواهم زد :
ای شبنم ، آی شبنم ، آی شبنم
رهگذاری خواهد گفت:
راستی را،شب تاریکیست
کهکشامی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست
دب اکبر را بر گردن او خواهم اویخت
هر چه دشنام ، از لبها خواهم بر چید
هر چه دیوار ، از جا خواهم بر چید ...سهراب
__________________
هر چه در فهم تو آید ،
آن بود مفهوم تو !
عطار
|
|
2 کاربر زیر از ماهین سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

11-25-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Oct 2012
محل سکونت: همین دور و برا
نوشته ها: 1,517
سپاسها: : 2,207
2,346 سپاس در 1,420 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
دیرگاهی ماند اجاقم سرد
و چراغی بی نصیب از نور
خواب دربان را به راهی می برد
بی صدا آمد کسی از در
در سیاهی آتش افروخت
بی خبر اما
که نگاهی در تماشا سوخت
گر چه می دانم که چشمی
راه دارد به افسون شب
لیک می بینم ز روزنهای خوابی خوش
آتشی روشن درو شب
|
|
کاربران زیر از مستور به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

11-25-2012
|
 |
کاربر عالی
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026
3,197 سپاس در 1,890 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
به هر که بگو
هر چه می خواهد صدایم کند
دست به گریبان که فرو کنم
اما از تو چه پنهان
لکنتم از شوق است و اندکی هراس
نکند این همه خوابی باشد و
دستم از نور و ستاره تهی برگردد ؟
به گمانم اما
اخگری که به دامنم افتاد
از جنس طور بود
اگر نه به استخوانم نمی گرفت
حالا بگو به هر که : هر چه می خواهد صدایم کند
|
|
2 کاربر زیر از افسون 13 سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

11-25-2012
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
نوشته ها: 1,375
سپاسها: : 4,241
3,143 سپاس در 1,388 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
در نیست راه نیست
شب نیست ماه نیست
ما بیرون زمان ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی بر گرده هایمان
هیچ کس با هیچ کس سخن نمیگوید
که خاموشی به هزار زبان در سخن است ...
__________________
هر چه در فهم تو آید ،
آن بود مفهوم تو !
عطار
|
|
کاربران زیر از ماهین به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|
|
کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
|
|
|
مجوز های ارسال و ویرایش
|
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد
|
|
|
اکنون ساعت 08:46 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
|