| شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد |

11-12-2011
|
 |
کاربر خيلی فعال
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: كرمانشاه
نوشته ها: 1,524
سپاسها: : 2,541
1,575 سپاس در 776 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ترانه اي از احسان وفايي شاگرد استاد ايرج
بعد از تو مي دانستم گلها نمي ميرد
بعد از تو مي دانستم دلها نمي گيرد
بعد از تو گل افسرد ، شادي زدلها رفت
هستي فسرد و كوه و دريامرد
بعد از تو شادي نيست ، پژمرده چون من كيست
درچشم دل افسون رؤيا مرد
باقي نمانده به جا، جز شراب ناكامي
گرمي نمانده به تن ،جز شراب بد نامي
دست زمانه دگر ، دستي نمي گيرد
عشقي بميرداگر، هستي نمي ميرد
بعد از تو گل افسرد ، شادي ز دلها رفت
هستي فسرد و كوه و دريا مرد
بعد از تو شادي نيست ، پژمرده چون من كيست
در چشم دل افسون دريا مرد
ویرایش توسط فرگل : 11-12-2011 در ساعت 09:27 AM
|
|
3 کاربر زیر از فرگل سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

11-12-2011
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Oct 2011
محل سکونت: tehran
نوشته ها: 442
سپاسها: : 905
904 سپاس در 533 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
گل نازم
گل نازم تو با من مهربون باش
واسه چشمام گل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای ....
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
تهی ، شدم خسته بس که با یه دست بسته
خیلی سخته حرف دلم تلخه
فرق تو با بقیه اینه که
میشه بی شیله پیله بشینه پیشت آدم
و بتونه درد و دل کنه
منو ول کنه و
برگو له کنه و
بهار زندگیمم سرد و گل کنه
آدما جلو روت می خوان خوبی زیادتو
ولی وقتی رفتی پشت سر می زنن زیرابتو
نه مثل تو نبودن و پایداری نداشتن
و تو غصه ها با من کار باری نداشتن
بیا گل نازم خورده بازم ... عشق
بیا دلمو بده تو یه نظم و ترتیبی بش
گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
با با با با با بعضی کارام باعث میشه فک کنی بدم
بذا بگم می دونم که چرا دلخوری ازم
آره چون وقتی سختی میاد یه عالمه
گوش توهه که فقط شنوا به دادمه
به خودت میگی که موقع مشکلات به یادمه
هه دلگیر نشو این مرام یه آدمه
با تو می رسه به سختیا من زورم
از گل نازم خدا بوده منظورم
حسین تهی و فریدون
__________________
چه کسی میتواند با دختران شرقی دوئل کند؟!
وقتی نگاهشان...
دست ها را از حرکت باز می دارد!!
|
|
3 کاربر زیر از ROJINAjoON سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

11-15-2011
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Oct 2011
محل سکونت: tehran
نوشته ها: 442
سپاسها: : 905
904 سپاس در 533 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
یه حرفایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست
از اون حرفای تلخی که مثه شعر فروغ زیباست
از اون حرفها که یک عمر به گوش ما شده ممنوع
از اون حرفهای بی پرده شبیه شعری از شاملو
از اون حرفها که میترسیم از اون حرفها که باید زد
از اون درد دلای خوب از اون حرفهای خیلی بد
نگفتی و نمیگم ها حقیقت های پنهانی
از اون حرفها که میدونم از اون حرفها که میدونی
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم
یه حرفهایی همیشه هست که از درد توی سینه ست
مثل رپ خونی شاهین پر از عشق پر از کینه ست
پر از نا گفته هایی که خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره همه حرفامون و میگه
میگه میگه . . .
همیشه آخر حرفا پر از حرفای ناگفته ست
همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته ست
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم
ترانه سرا : رها اعتمادی
خوانندگان: بر و بچه های اکادمی گوگوش
(این ترانه رو خاطر شماها گذاشتم و میدونم خیلی هاتون دوسش دارین)
__________________
چه کسی میتواند با دختران شرقی دوئل کند؟!
وقتی نگاهشان...
دست ها را از حرکت باز می دارد!!
ویرایش توسط ROJINAjoON : 11-15-2011 در ساعت 06:47 PM
|
|
کاربران زیر از ROJINAjoON به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
|
|

11-15-2011
|
 |
مدیر بخش موبایل
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 3,181
سپاسها: : 7,693
7,279 سپاس در 3,383 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
خسته ام !!!
خسته خسته خسته !
تاب ماندن ندارم
ناي رفتن ندارم
پاي دويدن ندارم
جرات دل کندن ندارم
قدرت ايستادن ندارم
شهامت گفتن ندارم
رشادت جنگيدن ندارم
زبان حرف زدن ندارم
قلم نوشتن ندارم و
چاره اي جز صبر ندارم
صبري بلند
صبري جانکاه
صبري پر درد
صبري بي انتها
صبري که هيچ تاريخ انتقضايي ندارد
به جز ...
کاش مي توانستم
کاش مي توانستم
در نقطه اي دور
به دور از چشم تمامي نامحرمان
به دور از گوش تمامي نامهربانان
به دور از دست همه نارفيقان
فرياد بزنم
فريادي بلند
فريادي از ته دل
فريادي از عمق وجود
فريادي با تمام توان
فريادي با چشمان خيس
فريادي که جز خودم و خدا مستمعي نداشته باشد
فريادي که ف ر ي ا د باشد
ولي افسوس !!!
ولي افسوس !!!
افسوس و صد افسوس !!!
که هيچ وقت هيچ چيز سر جاي خود نيست
هيچ وقت هيچ کس کنار يار خود نيست
هيچ وقت هيچ علتي بدون معلول نيست
و
هيچ وقت درد دلي را پاياني نيست .
__________________
گاهی حس میكنم
گذشته و آینده آنچنان سخت از دو طرف فشار وارد میكنند
كه دیگر جایی برای حال باقی نمی ماند...
|
|
3 کاربر زیر از hossein سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

11-15-2011
|
 |
مدیر بخش موبایل
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 3,181
سپاسها: : 7,693
7,279 سپاس در 3,383 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
مرا از یاد بردی تو
تو را از دست دادم من
و تو هرگز نفهمیدی چه حس التماسی را در نگاهم بارور کردی
و تو هرگز نفهمیدی چه قلب ساده ای پشت غرور چشمهای من نفس می زد
دلت هم پی نخواهد برد
دل بیچاره ام هر شب به یاد، یاد شیرینت کنار اشک می خوابد
مرا از یاد بردی تو
مرا ازیاد بردی تو بدون اینکه دریابی،غرورم سایبانی از نجابت داشت
و تو هرگز ندانستی دلم،گنجینه زخم است
من از چنگال این زخم مقدس سخت می ترسم
و تو هرگز نفهمیدی
و تو هرگز نفهمیدی،چه ذوقی داشت هربار سلامت راشنیدن
تو را از دست دادم من
و توهرگز نفهمیدی کسی تا آخر عمرش برایت شعر خواهد گفت
برایت شعر خواهد خواند
کسی تا آخر عمرش برایت ((ان یکاد عشق)) خواهد خواند.
__________________
گاهی حس میكنم
گذشته و آینده آنچنان سخت از دو طرف فشار وارد میكنند
كه دیگر جایی برای حال باقی نمی ماند...
|
|
4 کاربر زیر از hossein سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

11-15-2011
|
 |
مدیر بخش موبایل
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 3,181
سپاسها: : 7,693
7,279 سپاس در 3,383 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
__________________
گاهی حس میكنم
گذشته و آینده آنچنان سخت از دو طرف فشار وارد میكنند
كه دیگر جایی برای حال باقی نمی ماند...
|
|
3 کاربر زیر از hossein سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

11-18-2011
|
 |
ناظر ومدیر تالار پزشکی بهداشتی و درمان 
|
|
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,109
سپاسها: : 3,681
5,835 سپاس در 1,524 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
حال و هوای بعضي روزای آسمون
عین حال و هوای این روزا و ماه های منه!!!
وقتی آسمون با این بزرگیش
با این صبرش و عظمتش
دلش می گیره و مي باره
وقتی درختا و برگا رو پرت می کنه اینور اونور و داد و بیداد راه میندازه
از من چه توقعی هست؟!
منم گاهی دلم می خواد مثل آسمون داد بزنم و گریه کنم
ببارم و صدای هق هقم و همه بشنون
شاید خدا هم شنید
خوش به حال آسمون که به خدا نزدیکتره
خودم و نمی دونم
اما
می دونی از زمین تا آسمون خدا چقدر راهه؟!
ولي ميدونم كه ميخوام ببارم ......
__________________
یک پاییز فقط برای من و تو
|
|
4 کاربر زیر از shokofe سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

11-18-2011
|
 |
ناظر ومدیر تالار پزشکی بهداشتی و درمان 
|
|
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,109
سپاسها: : 3,681
5,835 سپاس در 1,524 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
همیشه "کاش ها" و "شایدها"
روزی گریبانت را می گیرند،
که "باید" بگذری...
آنچه می خواهی نمی شود، ولی
آنچه می شود که نمی خواهی!
تو را پشت سر میگذارم
می گریزم
از واقعیتی که در برم گرفته.
انگار برای بودن باید رفت،
و منتظر اتفاقی بود که هیچگاه نمی افتد.
کاش همین اتفاق نصفه نیمه هم نمی افتاد
و من سوار قایقی می شدم که غرق می شد ،اگر صدایم نمی کردی
و کاش صدا نمی کردی
حالا از دوردست
تنها از دوردست،
دوستت دارم.
__________________
یک پاییز فقط برای من و تو
|
|
4 کاربر زیر از shokofe سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

11-18-2011
|
 |
مدیر بخش موبایل
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 3,181
سپاسها: : 7,693
7,279 سپاس در 3,383 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
خدا کاری بکن این بار .. خدای مهربون من
زبونم بند اومد ای وای ،کجا رفت همزبون من
خدا کاری بکن ... مُردم ... خدا اونم دلش تنگه
اگه میگه مهم نیستم ..با حسش داره می جنگه
اگه میگه تو فکرم نیست .. میخاد بیشتر پیشش باشم
درسته اون ولم کرده . دلیل اشک چشماشم ........
خدا کاری بکن، اون رفت ..ازت میخوام که برگرده
این بار قدرش رو میدونم.....اگر چه اون ولم کرده.....
خدا بگو که برگرده ...............خدا بگو که برگرده
خدا کاری بکن ...زود باش .. خدا . اون دیگه تنها نیست
خدا بهش بگو مردم .. چرا عین خیالش نیست ؟
خدای مهربون من .. دلت میاد که تنها شم
بره عشقم تک و تنها . تا کی دلواپسش باشم
خدا کاری بکن ...زود باش.. خدا صبرم همین قدر بود
بگو حرفاشو بخشیدم ....بگو گنجایشم کم بود ....
بگو تقصیر من بوده .. بگو حق داره ، میدونم
بگو به فکر جبرانه .. بگو قدرشو میدونم
بگو دیگه غرورش مرد.. میخاد پیش تو برگرده
بگو سختیه این روزا، اونو از راه به در کرده
خجالت میکشم از اون بگو چیزی نگه اونم
خدا ! پا در میونی کن .. شاید از من خوشش اومد
__________________
گاهی حس میكنم
گذشته و آینده آنچنان سخت از دو طرف فشار وارد میكنند
كه دیگر جایی برای حال باقی نمی ماند...
|
|
2 کاربر زیر از hossein سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|

11-18-2011
|
 |
مدیر بخش موبایل
|
|
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 3,181
سپاسها: : 7,693
7,279 سپاس در 3,383 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
دلم گرفته
به اندازه ی تمام دلتنگی های عالم ٍ
شیشه ی قلبم آنقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند.
دلم می خواهد فریاد بزنم
ولی واژه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کند ,
فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خود سر داده ام
کاش می شد پرواز کنم ...
پروازی بی انتها به سوی ابدیت.....
__________________
گاهی حس میكنم
گذشته و آینده آنچنان سخت از دو طرف فشار وارد میكنند
كه دیگر جایی برای حال باقی نمی ماند...
|
|
3 کاربر زیر از hossein سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
|
|
|
کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
|
|
|
مجوز های ارسال و ویرایش
|
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد
|
|
|
اکنون ساعت 02:41 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
|