بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > فرهنگ و تاریخ > ایران ما

ایران ما در این تالار هرآنچه به استانها و شهرهای ایران عزیز ما مرتبط میشه قرار داده میشه به طور ویژه تر کاربران مختلف از نقاط مختلف ایران در این تالار به معرفی شهر و استان خودشون میپردازند.

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #81  
قدیمی 08-09-2011
shokofe آواتار ها
shokofe shokofe آنلاین نیست.
ناظر ومدیر تالار پزشکی بهداشتی و درمان

 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,109
سپاسها: : 3,681

5,835 سپاس در 1,524 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

یادش بخیر چه زود گذشت آش عباسعلی

مینا یادته؟
من و خودت و مهدی و شروین ومجتبی
عجب قراری با هم گذاشته بودیم؟
یادته من و تو رو میخواستن بفرستن پشت وانت و منم میگفتم نمیرم؟
سر راننده هم دعوا بود

به قول معروف چه زود دیر میشه
یهو بد جور دلم گرفت
یه سوال؟
چرا اون وقتا شادتر بودیم
چقدر برا وانت آبی نقشه ها کشیدیم
مهدی عکسش هم گذاشته بود
چرا این قدر فکر میکنم پیر شدم نسبت به پارسال؟
هی
__________________
یک پاییز فقط برای من و تو
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #82  
قدیمی 08-09-2011
kiana آواتار ها
kiana kiana آنلاین نیست.
کاربر بسیار فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2007
نوشته ها: 795
سپاسها: : 843

1,438 سپاس در 268 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

اخی منم اش عباسعلی میخوام.
یزدی های محترم کجایید؟مهمون نمیخواهید؟من باقلوا و قطاب میخوام .زود بیایین از من پذیرایی کنید دیگه من برم دیگه بر نمیگردم ها .حالا گفته باشم....
اخی شکوفه جونم منم دلم گرفت واقعا چقدر زمان زود میگذره.امروز یاد اون موقعی افتادم که دانشجو بودم و موقع کلاسها تو ماه رمضان بود یادش بخیر ....الان که خوب شده .حداقل بچه ها مدرسه ندارن دانشجو ها کلاس ندارن موقع امتحانات بچه ها یا دانشجو ها هم نیست....من یادم میاد موقعی که دانشگاه میرفتم تو ماه رمضون اگر هم روزه نبودم از ترس حراست و ......اب نمیخوردم گشنه و تشنه می رفتم دانشگاه و بر میگشتم چون کافی بود موقع اب خوردن کسی ببینه فردا حراست دانشگاه میخواستنمون.وای چه دورانی بود یادش بخیر......
__________________
شیشه ای میشکند... یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست
آن یکی میگوید شاید این رفع بلاست !
دل من سخت شکست ... هیچ کس هیچ نگفت .... غصه ام را نشنید !
از خودم میپرسم : ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود ؟





پاسخ با نقل قول
  #83  
قدیمی 08-10-2011
مهدی آواتار ها
مهدی مهدی آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد - مدیر تالار موبایل و دوربین دیجیتال

 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است!
نوشته ها: 7,439
سپاسها: : 4,552

4,939 سپاس در 1,683 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Talking

سلام به همه غیر یزدیها که که تو کلوپ یزدیها اتراق کردید نمیرید خونه هاتون
سلام ویژه هم به صاحبخونه جیگیلی

شکوفه خانوم وانت آبی شده پرادو
اینم عکسش [IMG]http://*****************/2/1253307658.jpg[/IMG]
در ضمن نیاز نیست برید عقب چون صندلی به انداره کافی داره


راستی ی حدسی بزنید تا سال دیگه این پرادو تبدیل به چی میشه ؟

نقل قول:
یزدی های محترم کجایید؟مهمون نمیخواهید؟من باقلوا و قطاب میخوام .زود بیایین از من پذیرایی کنید دیگه من برم دیگه بر نمیگردم ها .حالا گفته باشم....
هی هی کیانا خانوم ما یکسال هی میگیم باقلوا می خواهیم خبری نشد که نشد
بخاطر سلامتیمون میگن نمیدیم چون زیاد شیرینه بعید می دونم از شما هم پذیرایی کنند
__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !

پاسخ با نقل قول
  #84  
قدیمی 08-10-2011
GhaZaL.Mr آواتار ها
GhaZaL.Mr GhaZaL.Mr آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: May 2011
محل سکونت: نیست. رفته است..
نوشته ها: 782
سپاسها: : 312

1,461 سپاس در 592 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

نقل قول:
راستم میگی مادربزرگ غزل چون گوش کردن به حرف بزرگتر واجبه و من هم حرف بزرگترها رو همیشه گوش میده به حرف شما هم گوش میدم روزه نمیگیرم
اِ مهدی جان ننه اینجا چیکار میکنی این وخت شب ! از وخت خوابت گذشته بچه جون !
باز چش ننه باباتو دور دیدی اومدی شب گردی ؟
نقل قول:
اخی منم اش عباسعلی میخوام.
منم موخوام کیانا
نقل قول:
به قول معروف چه زود دیر میشه
و ناگهان چقدر زود دیر می شود آمدن خواستگارها (منظور شکوفه این بود , من تخصیر نداشتم)
نقل قول:
سلام به همه غیر یزدیها که که تو کلوپ یزدیها اتراق کردید نمیرید خونه هاتون
والا آقا مهدی اون طور که ما شنیدیم همه جای ایران سرای من است
یعنی الان خونه مینا اینا سرای من است

نقل قول:
راستی ی حدسی بزنید تا سال دیگه این پرادو تبدیل به چی میشه ؟
اتوبوس
اِ آقا مهدی چرا بدون اجازه عکس ماشینمو اینجا زدی ؟؟؟
اشکال نداره ! بپرید بالا خودم می برمتون یزد , پول آجانس هم نمیگیرم ازتون !
__________________
آدمی شده ام ک شب ها لواشک به دست بی هدف خیابان های شهرش را راه می رود؛ گاهی می ایستد. به آدم ها .. دیوار ها .. خیابان ها .. خیره می شود وُ دوباره راه می رود وَ نمی داند چرا راه می رود!
غزل/.

ویرایش توسط GhaZaL.Mr : 08-10-2011 در ساعت 09:00 PM
پاسخ با نقل قول
  #85  
قدیمی 08-10-2011
GolBarg GolBarg آنلاین نیست.
مدیر روانشناسی

 
تاریخ عضویت: Sep 2007
نوشته ها: 2,834
سپاسها: : 1,221

2,009 سپاس در 660 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

سلااااااااااااااااااااااام...خو ین بچه ها
صاحب خونه وارد میشه
کیانا جان خوش اومدی..قدمت روی چشم....
اقا مهدی من فکر سلامتی تونم ..خوبببب..ولی خودم از شیرینی های یزذی قطاب خیلی دوست دارم با لوز پسته ی
این اش عباسعلی کرمانشاهی ها شبیه اش گندم ما یزدی هاست
پارسال موادش رزیتا گیان گذاشته بود
این اش گندم یزدی که به اسم اش امام حسین هست خوشمزه هست...
و شبیه حلیم هم هست....

اره شکوفه یادمه..یادش بخیرررررر...یاد خیلی چیزا بخیررررر
حالا دیگه وضعمون خوب شده پرادو داریم...
ولی من همون وانت ابیه خودمونو دوست دارم....
اون ساده بود..باهاش راحت بودیم..دکمه عجق وجق نداره...
غزل میخوام یه چیزی بهت بگم
میدونی عاشق چیت هستم
صداقتت
ساده و خاکی بودن
وقتی از اون پیت نفتی کنار حیاطتون نوشتی
حس کردم تورو ..
وقتی ازت انتقاد کردم جبهه نگرفتی...
صمیمت باهات دارم احساس میکنم..امیدوارم این صمیمیت بیشتر بشه
حیف که از همه دوریم...
__________________

پاسخ با نقل قول
  #86  
قدیمی 08-10-2011
GhaZaL.Mr آواتار ها
GhaZaL.Mr GhaZaL.Mr آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: May 2011
محل سکونت: نیست. رفته است..
نوشته ها: 782
سپاسها: : 312

1,461 سپاس در 592 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

به سام علیک صابخونه !
چه عجب از این ورا

مینا جان مطمئن باش احساست متقابله ..
منم تو ,
پستاتو ,
نوع نگات به زندگی ,
خاکی بودنت ,
منطقی بودنت ,
و توجه کردن به بچه هایی که پست میذارن ..
دوست دارم

می دونی اون وختا که تازه وارد بودم فقط تو بودی که نگاه ویژه ای بهم داشتی
جواب پست ها و حرفامو میدادی
و بی تفاوت رد نمی شدی
گاهی فک می کنم چقد شبیه همیم و دور از هم !
__________________
آدمی شده ام ک شب ها لواشک به دست بی هدف خیابان های شهرش را راه می رود؛ گاهی می ایستد. به آدم ها .. دیوار ها .. خیابان ها .. خیره می شود وُ دوباره راه می رود وَ نمی داند چرا راه می رود!
غزل/.
پاسخ با نقل قول
  #87  
قدیمی 08-10-2011
مهدی آواتار ها
مهدی مهدی آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد - مدیر تالار موبایل و دوربین دیجیتال

 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است!
نوشته ها: 7,439
سپاسها: : 4,552

4,939 سپاس در 1,683 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Talking

به به صاحبخونه تشریف آوردن
اون گوسفند رو زمین بزنید جلو پاش (نکشینا شب به صاحبش باید پس بدیما)


صابخونه ما هنوز هم وانت آبیه رو داریم و پرادو هم که صاحبش معلومه اضافه شده

به امید روزی که همه دور هم بشینیم و ی آش عباسعلی بخوریم هی پشت سر امپراطور حرف بزنیم بعدش هم کودتا کنیم
ولی باز صابخونه از این شکلک نامانوس و غریب استفاده کرددددددددددددد


مادر بزرگ شنیدن کی بود مانند دیدن

__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !

پاسخ با نقل قول
  #88  
قدیمی 08-10-2011
GolBarg GolBarg آنلاین نیست.
مدیر روانشناسی

 
تاریخ عضویت: Sep 2007
نوشته ها: 2,834
سپاسها: : 1,221

2,009 سپاس در 660 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

اهووم غزل منم از اینکه به احساس بچه ها توجه میکنی ..
از اینکه با تمام وجودتدر کنارمون هستی ...دوستت دارم

اقا مهدی من دوس ندارم این رسمی که وجود داره...
اخه اون گوسفند چه گناهی داره

پس با وانت ابیه میرم سفر ...من میرم عقب... غزل میایی
__________________

پاسخ با نقل قول
  #89  
قدیمی 08-11-2011
shokofe آواتار ها
shokofe shokofe آنلاین نیست.
ناظر ومدیر تالار پزشکی بهداشتی و درمان

 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,109
سپاسها: : 3,681

5,835 سپاس در 1,524 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

سلام
این شبا همش افطاری دعوتیم
من که فک نمیکنم به اندازه خانواده ما (هم پدری و هم مادری)این قدر کسی افطاری بره و افطاری بده
کلا هیچی نشده خسته شدم
یه شب هم نوبت خودمه
از امشب که ماراتن شروع شده تا هفته دیگه جمعه هر شب برنامه ردیفه

خوب بدیش اینه که من تا برسم خونه همه تو پی سی خوابیدن

حالا بریم سر اصل مطلب :

اول این که خوشحالم که رفت و آمد تو پاتوق یزد زیاده
دوم ناراحتم وقتی همه هستن من نیستم
سوم همه پستا رو با دقت میخونم
چهارم خوشحالم که غزل به جمع صمیمی پی سی اضافه شده باهاش حال میکنم
پنجم احساس میکنم حال مینا بهتره و خوشحالم
ششم با کیانا موافقم و خاطرات اون دوران و دوس دارم
و اما هفتم فک کنم دارایی پی سی به طور قابل توجهی اضافه شده که وانت تبدیل به پرادو شده مهدی جان اعتراف کن ببینم هزینه پرادو از کجا تامین شده؟
من که فکر کنم با این پرادوی باد آورده سال دیگه ژیان هم نداشته باشیم اینا رو بی خیال آش عباسعلی رو بچسبیم

و خداروشکر میکنم که یک ماه رمضون دیگه دور هم جمعیم جای اونایی که نیستن سبزه و خوشحالیم از ورود افراد جدید بینمون
__________________
یک پاییز فقط برای من و تو

ویرایش توسط shokofe : 08-11-2011 در ساعت 12:33 AM
پاسخ با نقل قول
  #90  
قدیمی 08-11-2011
GhaZaL.Mr آواتار ها
GhaZaL.Mr GhaZaL.Mr آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: May 2011
محل سکونت: نیست. رفته است..
نوشته ها: 782
سپاسها: : 312

1,461 سپاس در 592 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

نقل قول:
پرادو هم که صاحبش معلومه اضافه شده

نقل قول:
مادر بزرگ شنیدن کی بود مانند دیدن
الهی مامان بزرگ غزل , فدای خودشیرینی هات( ), مگه یادت ندادم زبون درازی زشته ؟
ای خدا ... بچه جون تو کی می خوای بلاخره بزرگ شی ؟

نقل قول:
اهووم غزل منم از اینکه به احساس بچه ها توجه میکنی ..
از اینکه با تمام وجودت در کنارمون هستی ...دوستت دارم
حالا که من تورو میخوام , تو منو ؛ از فردا حق نداری لوج لب بزنی
مینا جون آی لاب یو
نقل قول:
پس با وانت ابیه میرم سفر ...من میرم عقب... غزل میایی
بـــعــــــله ه ه ه ه ه ه ه

نقل قول:
بریم سر اصل مطلب ....
اول : منــــــــــــــــم
دوم : منم مث تو شیفت شبم.. غصه نخور
سوم : بسی تنک یو شکوفه جون .
چهارم : میسی عزیزم . منـــــــــــــم
پنجم : دوست دارم بهتر تر شه
ششم من اون وختا نبودم ولی اونجوری که شما میگین منم دوسش دارم اونوختارو ..
و اما هفتم : قضیه پرادو که لو رفت ! مال من بود
__________________
آدمی شده ام ک شب ها لواشک به دست بی هدف خیابان های شهرش را راه می رود؛ گاهی می ایستد. به آدم ها .. دیوار ها .. خیابان ها .. خیره می شود وُ دوباره راه می رود وَ نمی داند چرا راه می رود!
غزل/.
پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
یزد, کلوب


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 12:18 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها