بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > شعر

شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #11  
قدیمی 10-28-2010
li@
Guest
 
نوشته ها: n/a
پیش فرض

حيف اين تاپيك كه فراموش شده!!!
راستي دانه كلانه جان توي شعر كرا نشيني يه مصرع رو فكر كنم جا انداختي
اونجاي كه ميگه :
.
.
.

خید ارای قوری و جام و استکان
سيول جافر خان گريده نيشان
کس جرات نیری صدای بایده بان
.
.
.
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #12  
قدیمی 02-16-2011
مهرگان آواتار ها
مهرگان مهرگان آنلاین نیست.
مدیر تالار انگلیسی
 
تاریخ عضویت: Apr 2008
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,577
سپاسها: : 3,750

4,670 سپاس در 1,282 نوشته ایشان در یکماه اخیر
مهرگان به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

سلام دووسه تان!
من عاشق این شعر و شاعرش و فیلمشم!

اگه بشه دوس دارم این تایپیک رو ادامه بدم، با کسب اجازه از محضر اساتید. به خوبی ادمین گرامی نمیتونم به فارسی برگردونم شعرارو، لطفا همکاری کنید.

سر شو تا صب هر جیره ی در تیه ی
مشی رضا چود، خالو صفر تیه ی
از سر شب تا خود صبح مدام این در باز و بسته میشود و صدایش آزارم میدهد
یه بار مشهدی رضا میره، یه بار دایی صفر میاد

مشی فرج خان له دینور تیه ی
اوسا امید خان گرد چوار خر تیه ی
مشهدی فرج خان از دینور میاد و
اوستا امید خان با چهار تا خر میاد(بعد به من میگن برا چی موقع خوندن این شعر میخندی!)

کر ساو مال و بار شر تیه ی
دیرم از در واز مینی
پسر شر فروش صاحب خانه هم از راه میرسد
از باز بودن در خوشم نمیاد و همین باعث بروز دعوا و میشه

چه بکم...


بازوم و غصه بیه سه بال سگ
اقبالم پست تر و اقبال سگ
(خیلی حال بدی داره!) میگه از بس غصه خوردم...
بخت و اقبال سگ از من بهتره

هاتمه دنیا من و سال سگ
شویل نیه خه فم من و قال سگ
اونقدر بد شانس و بد بختم چون در سال سگ به دنیا اومدم
شبا از سر و صدای سگ (شاید منظورش سگ صفت هم باشه نمیدونم) خوابم نمیبره

نسم شو اوشم خوش وه حال سگ
نه کرامال دی نه پالتو سینی
نصفه شبا با خودم فکر میکنم: خوش به حال و روز سگ...
نه اجاره خونه میده نه احتیاج به لباس جدید داره

چه بکم...


جرگم سوراخه چو لانه ی زمور
بسکه شنفم (تو کتاب نوشته شنوم ولی شنفم بهتر نیس؟) قصه ی جور وا جور
دلم مثل کندوی زنبور سوراخ سوراخه
از بس که حرف و حدیث مختلف میشنوم

روحم دی خستس و فرمان زور
و کُرم اویشن خر بی شعور
روحم از شنیدن حرف زور دیگه خسته شده
به پسرم بد و بیراه میگن چون زندگی خوبی نداریم...

صب له خو السی صورتت نشور
لی آو لوله فره رشنی
صبح ها که برا شستن دست و صورتش به طرف آب میره بهش میگن (صاحبخانه) صورتتو نشور
تو آب زیادی مصرف میکنی

چه بکم....
__________________
پاسخ با نقل قول
  #13  
قدیمی 02-17-2011
مهرگان آواتار ها
مهرگان مهرگان آنلاین نیست.
مدیر تالار انگلیسی
 
تاریخ عضویت: Apr 2008
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,577
سپاسها: : 3,750

4,670 سپاس در 1,282 نوشته ایشان در یکماه اخیر
مهرگان به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

ادامه ماجرا!

ایشن هر روژی دیزه نینه بار
خوا ارای شام بو خوا ارای نهار
به من میگن هر روز که میخوای دیزی بپزی
چه برای نهار یا شام...

یا گوشت گاپیر یا شک پروار
گوشت و نخودی بوینه در حصار
چه با گوشت گاو پیر باشه چه بره ی ماده پروار
گوشت و نخودش رو ببر بیرون از حیاط بکوب!

یواش بکته ی نرمنی دیوار
وه ناو حصاریش آجر شکنی
آروم درستش کن گوشت و نخود رو یه موقع دیوارا رو نریزی
تو حیاط هم که هستی آجر میشکنی!

چه بکم...


بس که کرا دام له طویله چو خر
عمر و بدبختی هاوردم و سر
از بس که مثل نفهما اجاره خونه دادم توی این خونه که بیشتر شبیه طویله اس
و عمر من اینجوری با بدبختی گذشت...

بیمسه مونس چن گرو بشر
لر له لرسان کرد له دینور
شده م همدم و غمخوار این افراد:
لر لرستانی و کرد دینوری

لالو له پاوه جاف و کمانگر
کرد و لر و فارس ترک قزوینی
لالو(دایی) پاوه ای و جاف و کمانگر(اینا اسم طایفه های مختلفه)
کرد و لر و فارس و ترک قزوینی

چه بکم...

دویشو دیمه خاو قماری کردم
بلیطی کیشام سی تمن بردم
دیشب خواب دیدم که داشتم قمار بازی میکردم
و بخت باهام یار بود و من برنده سی تمن(آخی!) برنده شدم

حصاری سنم مستاجر گردم
گرد کرانشین کردم
یه خونه حیاط دار بزرگ پر اتاق خریدم و شدم صاحب خونه یه عالم مستاجر
و باهاشون دعوا و راه میانداختم

له ناو سر سری رگ در آوردم
سه نفر کشتم یه ی دم خوینی
(معنی اینو دقیقا نمیدونم ولی کلا اینه فک میکنم) وسط دعوا خودی نشون دادم و
سه نفر رو کشتم دهن یه نفر رو پر خون کردم!

چه بکم...


له خاو بیدار بیم دیم هامه جاگم
هامه ناو اتاق سه تیر شکیاگم
از خواب که بیدار شدم تازه فهمیدم هنوز وضع همونطوره...و من توی جای خودم بودم
تو اتاقم که سه تا از تیرای چوبی سقفش شکسته بود

هامه بان پتوی بی متکاگه م
له ژیر لافه شر کُنا کُناگه م
روی پتوی بی متکای خودم هستم
زیر همون لحاف قدیمی زهوار درفته خودم (واقعا آدم دلش میسوزه!)

خندم گرد و خاو و افتضاگم
تشند بو حتما آو و خاو دوینی
به خواب افتضاحی که دیده بودم، خنده م گرفته بود
آدم وقتی تشنه باشه، شب خواب آب و میبینه

چه بکم...

نه پست و ناکس نه نادرویشم
شرمنده له روی بیگانه و خویشم
من نه آدم پست و بی معرفتی م نه خودمو میگیرم
حسابی هم شرمنده ی اطرافیام و البته خودم هستم

نه کس تیده لام نه لای کس نیشم
خویان هرشو چن من کیشک کیشم
نه کسی به دیدارم میاد نه به دیدار کسی میرم و با کسی نشست و برخاست ندارم
اونا خودشون(احتمالا صاحب خونه رو میگه دیگه!!) هر شب میرن این ور و اون ور و من همش کشیک میدم!

ار دیر در وا کم نمنه ریشم
منیش رگ نیرم چو سیب زمینب
اگه دیر براشون در رو باز کنم، ریششم و میگیرن!
منم همچین بی جربزه! رگ ندارم درست مثل سیب زمینی!

چه بکم...

یه ی شو دو نفر بینه مهمانم
نیم ساعت بیشتر له برق سزانم
یه شب دو نفر از دوستام، مهمان من بودند
اونشب نیم ساعت بیشتر از برق استفاده کردم

صب بینه آگر رشیانه گیانم
آقای صاحومال و گرد خانم
فردای اون روز مثل آتیش به جونم افتادن
خود شخص صاحب خونه و خانومش

هم لحاف شر دریا و شانم
و تن تا غروب لیره نمینی
دوباره این لحاف کهنه رو انداختن روی شونه هام
بهم گفتن تا غروب بهت فرصت میدیم که بری از اینجا.

چه بکم...
__________________
پاسخ با نقل قول
  #14  
قدیمی 02-19-2011
مهرگان آواتار ها
مهرگان مهرگان آنلاین نیست.
مدیر تالار انگلیسی
 
تاریخ عضویت: Apr 2008
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,577
سپاسها: : 3,750

4,670 سپاس در 1,282 نوشته ایشان در یکماه اخیر
مهرگان به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

دو یکه چیم بگرم اتاقی له جای
وتم بکیشم بیلا دنگم نای
دیروز به دنبال پیدا کردن اتاق، به راه افتادم
به خودم گفتم بذار چیزی نگم و همینطوری باشه اوضاع

کم کم چیم در مال مشی مرای
یه ی عفریتی دیم وه ریوارت نای
یواش یواش به خونه مشهدی مراد رسیدم
وقتی در زدم یه پیرزن (عجوزه ای) در رو باز کرد که امیدوارم هرگز سر راهت قرار نگیره!

دمامه ی جادو نیرسیاد و پای
مر فولاد زره بوده قرینی
از هر زن زشتی، زشت تر بود
مگه فقط بتونم بگم شبیه فولادزره بود!

چه بکم...



چو کاور و گرگ و لی رم کردم
یه ی پا ها ته ور سه پا دور گردم
مثلا گوسفند که از گرگ میترسه، ازدیدنش وحشت کردم!
یه قدم به طرفم اومد، سه قدم رفتم عقب!

و هول گیانم سلامی کردم
وت کاری داشتی؟ ناو اطاق بردم
از ترس، سلامش کردم!
ازم پرسید کاری داری؟ منم گفتم که دتبال اطاق می گردم

وت تویسرکانید؟ وتم نه کوردم
وت کورد کوره ی؟ وتم هرسینی
ازم پرسید: تویسرکانی هستی؟ گفتم نه من کوردم
پرسید: کورد کدوم منطقه؟ جواب دادم از هرسین

چه بکم...


وت چن نفرین؟ وتم ده نفر
عده ی پریشان، عده ی خاک و سر
پرسید: چند نفرین؟ گفتم ده نفریم!!!!
یه عده مون پریشانیم و بقیه مون هم بدبخت و خاک بر سریم

غیر از ربابه و عمه ماه پرور
زبیده و ملوک، نصرت و کشور
....

نیمتاج و تاجی عشرت و خاور
کُره بوچکله، خوم و یه ژنی
...
پسر کوچیکم و خودم و خانومم

چه بکم...


چو پشی له شون بوی پیاز داخ
یه ی هفته گردیم مال و مال سراخ
مثل گربه که دنبال بوی پیاز داغ میگرده،
یک هفته تمام دنبال خونه گشتم من

له سنگ معدن تا پشت چوار باخ
تیمچه و چنانی تا برزه دماخ
از.....
....

کس و پیم نیاد یه ی دانه اطاخ
ودیند، یسه؟ رسم هاو دینی؟
هیچکس به من یه دانه اتاق هم نداد
تورو به دینت قسم، رسم هم کیشی و هم دینی اینه؟

چه بکم.....


یه ی فرشی داشتم مینسته جل شال
باو پالان بی ارای یابو آل
یه فرشی داشتم از بس بیریخت و کهنه بود عین پالان خر
اصلا فقط برای استفاده بعنوان پالان خوب بود!

چوار قیمت خوی هر دامه حمال
هفته یه ی کوچه، چوار روژ و یه ی مال
(معنی این قسمتو نمیدونم...)

دویکه دامی شان علی آقا دلال
وتم ییش بفروش نیتوام بمینی
دیروز دادمش به علی آقای دلال
بهش گفتم اینم برام بفروش، نمیخوام دیگه داشته باشمش

چه بکم....


یه ی کُری دیرم چوار سال و نیمه
بیچاره و بدبخت له بانی بیمه
یه پسر کوچولویی دارم چهار سال و نیمشه
برا بزرگ کردمش خیلی بدبختی کشیدم

رنگ زرد و ضایف شکل یتیمه
هرچی درارم ارای حکیمه
رنگ پریده و ضعیف شده مثل یتیمای بیچاره
و هرچی که در بیارم خیلی براش با ارزشه

هر کس کجک خی ایشن کریمه
کریم، ابوالفضل رانت بشکنی
(معنی اینجام نمیدونم!)

چه بکم...
__________________
پاسخ با نقل قول
  #15  
قدیمی 02-25-2011
مهرگان آواتار ها
مهرگان مهرگان آنلاین نیست.
مدیر تالار انگلیسی
 
تاریخ عضویت: Apr 2008
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,577
سپاسها: : 3,750

4,670 سپاس در 1,282 نوشته ایشان در یکماه اخیر
مهرگان به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

ارای بد بختی و نا می و ناهات
یه ی قومی داشتم هاتو له دهات
بس که من بد بخت و بد بیارم تو این موقعیت بد،
یکی از اقواممون از روستا به دیدنمون اومد

گا هه س بشناسی، کیخدا بساط
یه ی کله شیری هاورده سوغات!
شاید بشناسیش، کد خدا بساط رو میگم
بعنوان سوغاتی، برامون یه دونه خروس آورد

شفق صاحو مال، هم دنگی درآت
پوپه کو بگری بس که قولنی!
صبح زود جناب صاحب خونه دوباره صداش دراومد که:
خروسک بگیره ایشالله، بس که قوقولی قوقو میکنه!

چه بکم...




وه هول گیانم، نونه دشمنم
عزیزم مردوی، وه دمیان خنم
از بس میترسم ازشون (که نکنه منو بکشن(؟)) و دشمنی بینمون پیش نیاد
تو برترین شرایط اگه باشم و عزیزم رو از دست داده باشم، باز میخندم

امریکای رقسم، انگلیسی ژنم
چو آقای ویگن چنجا جور خونم
آمریکایی براشون میرقصم، انگلیسی براشون ساز میزنم
مثل ویگن، پنچاه تا ترانه براشون میخونم!

ار بکن نفرین ژن و فرزنم،
خومیش کمک کم، اویشم آمینی
اگه حتی خونوادمو نفرین کنن،
خودمم بهشون کمک میکنم و آمین میگم!

چه بکم...



کفتمه سه گیر یه ی صاحو مالی
غیبتی نیه کم، حاشا وه حالی
یه صاب خونه عجیبی شده قسمتم
نمیخوان غیبتش کنم ولی حاشا به حالش!


آسایش نیرم و قیل و قالی
له دس ی مال و منالی
از بس سر و صدا میکنن
اصلا آسایش ندارم از دستشون

شویش خوی نیشی و بسکی مالی
مغز سر ارام دیتر نیه مینی
شباهم خودش میشینه از بس چرندیات میبافه
سرم درد میگیره...

چه بکم....
__________________
پاسخ با نقل قول
  #16  
قدیمی 03-03-2011
مهرگان آواتار ها
مهرگان مهرگان آنلاین نیست.
مدیر تالار انگلیسی
 
تاریخ عضویت: Apr 2008
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,577
سپاسها: : 3,750

4,670 سپاس در 1,282 نوشته ایشان در یکماه اخیر
مهرگان به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

سه مانگم پس کفت کرایه خانی
یسه مانگی تر هات نیشته بانی
سه ماهه که اجاره خونه ندادن...
اینم ماه چهارم که از راه رسید

بار و پیم نیو، خدا خوی زانی
چشتی که شک بم مجمه و قزانی
خدا خودش بهتر میدونه، نمیتونم این بار رو تحمل کنم (اینجا نوشته برام جبران نمیشه!)
چیزایی که سراغ دارم (داراییم) یه سینی و یه قابلمه مسیه

اویش دی نیه یلم ژنم بزانی
صب حراجی کم، نیه ی لم بمینی
که اونم دیگه نمیذارم زنم بفهمه
فردا میبرم حراجشون میکنم


چه بکم...




کس خور نیری و حال دردم
گوش کس نیه و آه سردم
کسی از حال زارم خبر نداره
گوش کسی بدهکار حرفام نیست

چل سال و ایران زندگی کردم
کرای زمین دم، و بانی گردم
چهل ساله توی این کشور زندگی میکنم
هم کرایه میدم برای زمین(خونه) هم روش را میرم (نمیدونم درسته یا نه)

روزگار محتاج کرد و نامردم
نه رومی رومم نه چینی چینی
روزگار منو محتاج نامرد کرده
و الا من غریبه نیستم همینجاییم

چه بکم...



قلبم چو کوره ی حداد مدی جوش
و دس دنیا و خلق خاک فروش
قلبم مثل کوره آهنگرا، داره میجوش(آتیش گرفته)
از دست غم دنیا و مردم خاک فروش

دنیا زندانه ارای اهل هوش
آیم نباید کمتر بو و موش
دنیا برای خردمند، زندانه
آدم نباید از موش کمتر باشه

اویش جا دیری و ناو پر و پوش
موش نه کرا دی، نه کرا سینی
اونم برا خودش جا و مکانی داره، هر چند توی کاه و پر و پوش
نه کرایه خونه میده، نه میگیره


چه بکم....



اطاقی گردم بی برق و بی آو
در و پیکر خویرد، چوار دیوار خراو
یه اطاق پیدا کردم نه برق داشت، نه آب
در و پیکر فروریخته و داغون، چهار ستونش خراب

داخی پیرم کرد، کردمه قولو
روژ نیمه رو و لیم کرده شو
غمش پیرم کرده، پشتم خم شده
روز به این روشنی برام مثل شب تیره و تار شده


دی چه توایده لیم آسمان کاو
حق مه تا حشر له لات بمینی
آسمان کبود، دیگه چی از جونم میخوای؟
حق من بیچاره تا روز قیامت به گردنت


چه بکم....




و روژی ترسم اجل بدی زنگ
عمرم تمام بو وی دنیای دو رنگ
از روزی که مرگم برسه، میترسم
روزی که عمرم در این دنیای دورنگ و فریبکار تموم بشه

پنهان بوم و ژیر خشت و خاک و سنگ
ژن صاحو مال و بیل و کلنگ
در حالیکه زیر مشتی خاک دفن شدم،
خانم صاحب خونه با بیل و کلنگ بیاد و ...

غره غر کنانف و قصه ی جفنگ
بایدن کرای قور و لیم بسینی
با غر غر بیاد از من
کرایه ی قبرم رو بگیره!

چه بکم...



سرمانگ و مانگ بایده دیارم
و بیل هلکنی سنگ مزارم
سر ر ماه بیاد زیارتم
و با بیل سنگ قبرم رو برداره

بکی شکنجه و زجر و آزارم
داد بکم هاوار....کی کفن سینی؟
منو شکنجه و آزار بده و من
داد میزنم ای هوار....کی کفن منو میخره؟

چه بکم...




چو سگ ولگرد، در و در و خوم
شو تا صو نخف، رنج بیور و خوم
مثل سگ ولگرد در به در شدم
شب تا صب خواب ندارم از بس که بد بختم

دلگیر و دنیای دون پرور و خوم
و دس خاون مال خون جگر و خوم
از این دنیای دغل کار دلگیرم و
از دست صاحب خونه دلم خونه

مشتی خاک نیرم خاک و سر و خوم
نیزانم (شامی) دی تا کی مینی؟
حتی به اندازه یه مشت خاک زمینی از خودم ندارم
شامی تا کی میخوای (اینطوری)بمونی؟


چه بکم...

با افتخار اعلام میدارم که نوشتن این شعر زیبا به پایان رسید
ولی بعضی جاهاشو نتونستم خوب ترجمه کنم
__________________

ویرایش توسط مهرگان : 03-03-2011 در ساعت 08:52 PM
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از مهرگان به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #17  
قدیمی 11-30-2013
مهرگان آواتار ها
مهرگان مهرگان آنلاین نیست.
مدیر تالار انگلیسی
 
تاریخ عضویت: Apr 2008
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,577
سپاسها: : 3,750

4,670 سپاس در 1,282 نوشته ایشان در یکماه اخیر
مهرگان به Yahoo ارسال پیام
Smile شامی کرمانشاهی

مه ردم باینه دیار ای بدبختیه
له من بدبخت تر وه¬ی شاره نیه
بنده یه¬ی نفر کرانشینم
چیو عزیز مردی دایم غمینم
چه بکم وه دسه کرانشینی
داد وه هر کس بم، حقم نیه سینی

جامعه شعري وادبي كرمانشاه حدود سي سال است درآذرماه1363يكي از بهترينسرايندگان شهر اجتماعي خود را ازدست داده است.يادم است درسال 1390مجه وزين راه موفقيت شماره هفت خودرا به يادمان مرحوم شامي كرمانشاهي شاهمرادمشتاق اختصاص داد
















عکس یادگاری بازیگران فیلم به یاد ماندنی "کرایه نشینی" ....







ردیف بالا از راست: مرحوم شامی، پرویز اعراضی شاعر توانای کرمانشاهی، استاد داریوش گراوندی در نقش صاحبخانه، استاد غلامحسین محبی عکاس توانا و تهیه کننده، حجت الله مرجانیان
نشسته از راست: اردشیر قبادی در نقش به یاد ماندنی کرایه نشین، حسن رحمانی در نقش کوتاه و به یاد ماندنی کد خدا بساط، ثریا شیرزادی بازیگر توانمند استان در نقش همسر صاحبخانه
تشکر از آقای محبی به خاطر در اختیار قرار دادن عکس ها و متن
__________________

ویرایش توسط مهرگان : 11-30-2013 در ساعت 10:34 PM
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از مهرگان سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #18  
قدیمی 11-30-2013
کارگر سایت آواتار ها
کارگر سایت کارگر سایت آنلاین نیست.
ادمین در لباس کارگر!
 
تاریخ عضویت: Aug 2007
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,444
سپاسها: : 907

4,878 سپاس در 836 نوشته ایشان در یکماه اخیر
کارگر سایت به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

فكر ميكنم اشتباهي رخ داده باشه .

مرحوم شامي خيلي پيشتر از اينها فوت شده به توجه به قيافه افراد عكس بالا كه به نظر ميرسه بسيار متاخر هست مثلا مال 3-4 سال پيش بنابراين قطعا اون شخص شامي نيست ايشون احتمالا حدود 30 سال پيش فوت شده باشند
همچنين در صورتي كه شامي در قيد حيات بوده و عكسي دسته جمعي اينچنين گرفته شده باشه قاعدتا محوريت بيشتري خواهند داشت در عكس .
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از کارگر سایت به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #19  
قدیمی 12-01-2013
مهرگان آواتار ها
مهرگان مهرگان آنلاین نیست.
مدیر تالار انگلیسی
 
تاریخ عضویت: Apr 2008
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 1,577
سپاسها: : 3,750

4,670 سپاس در 1,282 نوشته ایشان در یکماه اخیر
مهرگان به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

بالا نوشتم.

مرحوم شامی سال 63 به رحمت خدا رفتن عکسی که با خانواده رفتن مشهد رو ببینید..

عکس مجله موفقیت از سال 90 هست. فتوشاپه. اما خیلی قشنگ
__________________
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از مهرگان سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 03:33 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها