بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > رمان - دانلود و خواندن

رمان - دانلود و خواندن در این بخش رمانهای با ارزش برای خواندن یا دانلود قرار میگیرند

 
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
Prev پست قبلی   پست بعدی Next
  #11  
قدیمی 04-25-2010
SonBol آواتار ها
SonBol SonBol آنلاین نیست.
معاونت

 
تاریخ عضویت: Aug 2007
محل سکونت: یه غربت پر خاطره
نوشته ها: 11,775
سپاسها: : 521

1,688 سپاس در 686 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

رمان لیلای من - فصل 7/2
مریم در حالیكه نگاه ترحم بارش را به لیلا دوخته بود قاشق را به سمت دهان او گرفت. لیلا لبخند تلخی زد و گفت:
- حق داری اینطوری نگام كنی؛ هم مادر مرده ام، هم كتك خورده.
مریم قاشق را داخل ظرف گذاشت. بار دیگر اشكش جاری شد و با گریه گفت:
- كاش لال می شدم و نمی گفتم ...
لیلا حرف او را قطع كرد و گفت:
- بسه دیگه مثل حسن اشكی نشین كنار من و زار بزن، حوصله ام رو سر بردی.
مریم با پشت دست اشكهایش را پاك كرد لبخندی زد و گفت:
- دكتر یه هفته برات استراحت و مرخصی نوشته.

لیلا گفت: - نگفت كی این بلا رو سرش آورده؟
مریم گفت:
- چرا پرسید.
لیلا گفت:
- خب؟
مریم گفت:
- خب دیگه فقط ناصرخان، بقال سركوچه مون رو فحش داد!
لیلا لبخند تلخی زد و قاشقی از سوپ خورد و گفت:
- صورتم هم داغون كرده.
مریم گفت:
- یك هفته دیگه خوب می شه.
لیلا خنده كوتاهی كرد و گفت:
- اما عجب دك و پوز طرف رو پایین آوردی!
مریم لبخندی زد و گفت:
- من یه چیزایی دستگیرم شد.
لیلا گفت:
- چی خانوم مارپل؟
مریم گفت:
- این كه شلوار پیلی پوش رو، زیور فرستاده بود.
قاشق از دست لیلا داخل ظرف رها شد و با كمی مكث گفت:
- دیوونه شدی؟
مریم گفت:
- ندیدی چطور بابات یك دفعه ای سر و كله اش توی پارك پیدا شد؟ اصلا شلوار پیلی پوش، بابای تو رو از كجا می شناخت كه تا از دور دیدش فرار كرد؟ اینها همه اش نقشه بود لیلا، واسه بدنام كردن تو.
لیلا با غضب گفت:
- مگه من چی كارش كردم؟
مریم گفت:
- فهمیدی چی شد؟
لیلا ظرف سوپ را كنار گذاشت و گفت:
- مگه وقتی صاعقه به آدم می زنه می فهمه كه چطور شده؟ اصلا نفهمیدم چطور رسیدم خونه.
مریم گفت:
- من هم فقط یادمه كه مثل سگ دنبال تو و بابات عوعو می كردم.
لیلا خندید و بعد گفت:
- دیگه باید دور مدرسه رو خط بكشم.
مریم گفت:
- آخه واسه چی؟
لیلا گفت:
- تو چقدر ساده ای مریم، فكر كردی با این اتفاقاتی كه افتاده دیگه می ذاره برم مدرسه؟
مریم بشقاب سوپ را به دست لیلا داد و گفت:
- بی خیالش، خدا رو چه دیدی شاید تا فردا ناصرخان بقال سركوچه مون رو می گم یه آدم دیگه شد!
__________________
پاسخ با نقل قول
 


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 03:25 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها