بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > رمان - دانلود و خواندن

رمان - دانلود و خواندن در این بخش رمانهای با ارزش برای خواندن یا دانلود قرار میگیرند

 
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
Prev پست قبلی   پست بعدی Next
  #11  
قدیمی 05-30-2012
گمشده.. آواتار ها
گمشده.. گمشده.. آنلاین نیست.
کاربر خوب
 
تاریخ عضویت: Aug 2010
محل سکونت: کرمانشاه_ تهران
نوشته ها: 457
سپاسها: : 266

481 سپاس در 138 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

محمد از راه دانشگاه یکسره به منزل رفت.از سر کوچه تا جلوي در صحبت های ی را که دوست داشت با فرشته بزند با
خودش مرور کرد.محمد تصمیم گرفته بود اینبار هر طور شده قرار روز خواستگاري را بگذرد ول ی پیش از آن لازم بود که
با فرشته راجع به خیل ی از مسایل صحبت کند.
محمد کلیدش را از جیبش بیرون آورد و م یخواست در را باز کند که به یاد آورد مهمان دارند .محمد براي اینکه سر زده
وارد نشود،دستش را به طرف زنگ برد و آن را فشار داد.
محمد هنوز دستش را پایین نیاورده بود که در باز شد ،از باز شدن در آن هم به این صورت تعجب کرد و با خود فکر کرد
لابد باز محبوبه به دبیرستان نرفته و کمین آمدن او را م یکشد.
محمد هنوز وارده حیاط نشده بود که فرشته را پشت در دید.
فرشته پوششی روي سر نداشت و موهاي بلند و طلای یاش بر روي شانه هایش ریخته شده بود.
محمد با دیدن او ،آن هم به آن صورت جاي خورد،او حتا نم یتوانست نگاهش را از روي او بردارد و همچنان به او خیره
مانده بود .فرشته که راه فرار نداشت دو دستش را به هم قلاب کرد و آن را روي پیشان یاش گذشت.
محمد وقت ی به خودش آامد لبهایش را بهم فشرد و به سرعت سرش را به زیر انداخت و در حال ی که سع ی م یکرد بر
احساساتش غلبه کند به آرامی گفت:"کس دیگري نبود به غیر از تو که در را باز کند؟"
فرشته از لحن محمد متوجه شد از اینکه او در را باز کرده ،آن هم با این وضع خیل ی شاک ی است.با لحنی که هنوز
نتوانسته بود خجالتش را مهار کند گفت:"نه،چون عمه جون براي خرید تا سر کوچه رفتند من هم فکر کردم عمه جون
برگشته".
محمد همانطور که پشتش به او بود پرسید:"کس ی در خانه نیست؟"
"نه"
محمد لحظه اي ایستاد و کیفش را روي لبه بالکن گذشت .بدون اینکه به فرشته نگاه کند گفت:" من میرم یه دور
میزنم،در ضمن مادر کلید در منزل را دارد "و با این حرف به فرشته فهماند که لازم نیست براي باز کردن در برود.
محمد از منزل خارج شد،فرشته به خوب ی م یدانست چون او در منزل تنها بوده محمد ترجیح داده خارج از آنجا باشد.
فرشته بطرف ساختمان رفت،روي بالکن چشمش به کیف محمد افتاد.چند لحظه به آن نگاه کرد و آن را برداشت و به
داخل منزل برد و پشت در اتاق محمد گذشت.
حدود یک ربع بعد محمد به همراه مادرش به منزل باز گشت وقت ی خواست وارد اوتق شود جلوي در کیفش را دید و تازه
به یاد آورد که آن را روي بالکن گذشته بود.
محمد فهمید فرشته آن را جلوي در اتاقش گذشته است،دسته کیف را گرفت و آن را داخل برد.
خیل ی عجیب بود که محمد گرم ی دست فرشته را احساس میکرد .اما دلش به طرز عجیبی شور میزد،بعد از ظهر همان
روز محمد به همراه دائی براي تهیه بعض ی از دارو هاي کمیاب نرگس بیرون رفتند.مهتاب و نرگس فارغ از انجام کارها در
حال صحبت بودند و فرشته و محبوبه حاضر م یشدند تا به منزل یک ی از دوستان محبوبه بروند که منزلشان همان
نزدیک ی بود.
فرشته آمده شد و لبه تخت محبوبه نشست و به او که با وسواس مو هایش را درست م یکرد نگاه کرد.
محبوبه موهایش را بالا جمع کرد و بعد به طرف فرشته برگشت و گفت :" نمیدونم چرا امروز هیچ مدل ی به من نمیاد،فکر
م یکنم خیل ی ب ی ریخت شدم".
فرشته لبخندي زد و گفت:"نه فکر م یکن ی،البته اینجوري نه چون مو هاتو خیل ی بالا بستی و از زیر روسري زیاد جالب
نیست،بگذار من برات درست کنم".
فرشته م وهاي محبوبه را جمع کرد و دنباله آن را گیس زیبای ی بافت.محبوبه با رضایت به موهایش نگاه کرد و از فرشته
تشکر کرد.
ساعت ی بعد محبوبه و فرشته از منزل خارج شدند.آندو همانطور که صحبت م یکردند به سر کوچه رسیدند و از خیابان
گذشتند.
صداي دو بوق ممتد و آشنا از سمت خیابان باعث شد تا محبوبه به سمت صدا بر گردد و نا خوداگاه دست فرشته را فشار
بدهد.فرشته با تعجب به محبوبه نگاه کرد و او را دید که به خودرویی خیره شده است.
فرشته به اتومبیل نگاه کرد ول ی متوجه نشد چرا محبوبه اینقدر هول شده است.محبوبه به فرشته گفت:` صبر کن"
فرشته هنوز متوجه نشده بود که چه خبر شده .اما زمان ی که صاحب خودرو را دید که از آن خارج میشود و به آندو نگاه
م یکند قلبش فرو ریخت.
پاسخ با نقل قول
 


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 01:22 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها